لیست کلیه پارتهای رمان فانتوم : پارت های 1 تا 20
تعداد کل پارت های منتشر شده : 138
-
رمان فانتوم - پارت 1
مقدمه: در پزشکی دردی وجود داره به اسم درد فانتوم که بهش درد خیالی هم میگن، اما خیالی نیست واقعا درد میکنه. بیمار درد میکشه از جایی که دیگه نیست. دستی درد میکنه که قطع شده، انگشتی که جاش بین تمام انگشتها خالیه، مثل آدمی که یادش هست اما خودش نه... -------- سیگار کاپتان بلکش رو از باکس کنا...
بروزرسانی در : ۹۹۹ روز پیش
-
رمان فانتوم - پارت 2
سرش رو بالا گرفت و با بغض گفت: - همش ازدواجمونو عقب میندازه(شونه بالا انداخت و با تأسف ادامه داد) تقصیر خودمه، هر لحظه در اختیارش بودم همش تو دست و پاش بودم هر وقت سوت زد مثله سگ خودمو توی هر شرایط و ساعتی بهش رسوندم حالا هی دست دست میکنه. چند ترم دیگه درسم تموم میشه و باید برگردم شهرستان. با...
بروزرسانی در : ۹۹۹ روز پیش
-
رمان فانتوم - پارت 3
سری از روی تاسف تکون دادم و گوشیم رو به شارژ زدم و گفتم: - پس تو نمیای؟ از جاش بلند شد و همراه هم از اتاق بیرون اومدیم. - حالا شما برید منم راضیش میکنم میام. سری تکون دادم و تند تند از پلهها پایین رفتم و دیدم پسرها روبهروی تلویزیون نشستن و مشروب میخورن و ایکس باکس بازی میکنن. کوشا تا م...
بروزرسانی در : ۹۹۹ روز پیش
-
رمان فانتوم - پارت 4
کاپشن و شالی پوشیدم و کیف کمریم رو به کمرم بستم و از اتاق بیرون زدم. حین بستن در با صدای بلند گفتم: - لعنت بر پدر هرچی آدم مزاحم و رو مخیه. در رو محکم بستم و از پلهها سرازیر شدم. اه اه مریم چجوری پیش این میخوابه؟ اصلا پوستش زیر اون همه تتو مشخص نیست، شبی نصفه شبی یهو بلند بشی اینو با این ظا...
بروزرسانی در : ۹۹۹ روز پیش
-
رمان فانتوم - پارت 5
همینطور صامت و بیحرکت به کیفم خیره بودم که صداش قطع شد و چندی بعد دوباره شروع به زنگ خوردن کرد. با دستهای لرزون و یخ زده گوشیم رو بیرون آوردم که با دیدن اسم مریم ناخودآگاه اشک توی چشمهام جمع شد و مردد تماس رو وصل کردم. - الو، سرمه؟ صداش نگران و ترسیده بود، با استیصال چنگم رو میون موهای فر و...
بروزرسانی در : ۹۹۸ روز پیش
-
رمان فانتوم - پارت 6
- من کمربند بسته بودم، واسه اینکه با ماشین جلویی تصادف نکنم ماشینو به یه جهت دیگه هدایت کردم که خوردیم به گاردریل، کوشا هم سمت من متمایل شد تا ماشین رو کنترل کنه ولی وقتی دید نمیشه یهو دستی رو کشید تا ترمز کنیم، همین باعث شد چپ کنیم، چون سر جاش نبود و کمربند نداشت از شیشه جلو پرت شد بیرون و... . ...
بروزرسانی در : ۹۹۷ روز پیش
-
رمان فانتوم - پارت 7
به زور مقداری از شربت رو بهم داد تا بخورم و عصبی تشر زد: - اصلا برا چی اینو آوردید؟ مگه میخواستیم بریم عروسی که گلهای راه افتادید اومدید؟ ںطقهای فرزاد بیشتر منو عصبی میکرد، سرم رو عقب کشیدم و با ناراحتی چشم بستم. مریم بی حرف بین شونههام رو ماساژ میداد و من از دیدن دوباره اون چشمهای براق...
بروزرسانی در : ۹۹۶ روز پیش
-
رمان فانتوم - پارت 8
با ذکر لا اله الله نگاه من و اون زن هم زمان به تابوتی که روی دستها حمل میشد کشیده شد و همین کافی بود که زن از شدت غم و ناراحتی نالهای کنه و از حال بره. همه چیز در عرض یک ثانیه درهم و برهم شد، اون مرد نمیدونست به سمت مادرش بره یا تابوت رو نگه داره. همه به هول و ولا افتاده بودند و بدتر اینکه ...
بروزرسانی در : ۹۹۶ روز پیش
-
رمان فانتوم - پارت 9
مینی اسکارفم رو دور موهام پیچیدم و چمدون و کیف کمریم رو برداشتم. منتظر اسنپ بودم که ماشین فرزاد جلوم قرار گرفت. سرم رو کمی خم کردم تا بتونم بهتر ببینمش، نگاهی به تیپش انداختم که رکابی مشکی تنش بود و روش سوئیشرت سفید مشکی آدیداس پوشیده بود که زیپش کاملا باز بود و کلاه سوئیشرت هم روی سرش انداخته...
بروزرسانی در : ۹۹۶ روز پیش
-
رمان فانتوم - پارت 10
یکه خورده نگاهش کردم که با گریه ادامه داد: - از اولش میدونستم زن داره، من… من احمقم خریت از… از خودمه. با چشمهای گشاد شده ازش فاصله گرفتم و بیرمغ روی صندلی نشستم. - من میدونستم زن داره و باز تن به این رابطه دادم… همه چیزم پای این رابطهی نصف و نیمه رفت، چیکار کنم سرمه؟ من عاشقشم. با حیرت ...
بروزرسانی در : ۹۹۶ روز پیش
-
رمان فانتوم - پارت 11
از صبح جز یه شات قهوه چیزی نخورده بودم، بیحرف از جام بلند شدم و جلوتر از اون به طرف بیمارستان رفتم. با دیدن دوقلوها کمی اخمهام باز شد و به سمتشون پا تند کردم. وحید با دیدنم لبخند مهربونی زد و پرسید: - خوبی؟ هودی لش سبز ارتشی که پوشیده بود زیادی چشمم رو گرفت، بدون اینکه جوابشو بدم نزدیکتر...
بروزرسانی در : ۹۹۶ روز پیش
-
رمان فانتوم - پارت 12
نفسم رو به سختی بالا کشیدم، اشتهام کور شد. ظرف رو روی پای وحید گذاشتم و از جام بلند شدم. - برم به ساره سر بزنم. از گوشه چشم اشارههای وحید رو دیدم ولی بیتوجه به سمت اتاق رفتم. با دیدن ساره که به پنجره اتاق خیره شده بود، آروم در رو بستم و جلو رفتم. کنارش روی تخت نشستم و دست سالم و سردش رو می...
بروزرسانی در : ۹۹۶ روز پیش
-
رمان فانتوم - پارت 13
لالا کن دختر زیبای شبنم لالا کن روی زانوی شقایق بخواب تا رنگ بی مهری نبینی تو بیداریه که تلخه حقایق تو مثل التماس من میمونی که یک شب روی شونه هاش چکیدم سرم گرم نوازش های اون بود که خوابم برد و کوچش رو ندیدم حالا من موندمو یه کنجِ خلوت که از سقفش غریبی چکه کرده تلاطم های امواج جدایی ...
بروزرسانی در : ۹۹۶ روز پیش
-
رمان فانتوم - پارت 14
پتو رو تا روی شونههای ساره بالا کشیدم. روی تخت دراز کشیدم. بیهدف توی گوشیم میگشتم که پیامی از طرف مهران اومد: - سلام صبح بخیر، ساره خوبه؟ در جوابش فقط زدم: - سلام، خوب نیست. دیگه به پیامهای بعدیش توجهای نکردم و چشم بستم. بعد از اینکه ساره بیدار شد به زور چند قاشق سوپ خورد و دوباره خو...
بروزرسانی در : ۹۹۶ روز پیش
-
رمان فانتوم - پارت 15
با غصه چشم بستم و کلافه دستی به صورتم کشیدم. خاک روی شلوارش رو تکوند و گفت: - حتما فرزاد و مهران رو هم میشناسی؟ به تأیید سر تکون دادم که دیگه چیزی نگفت. با حس گرسنگی لقمهی داخل کیفم رو بیرون آوردم و بدون غل و غش از وسط نصفش کردم و یکی از قسمتها رو به سمتش گرفتم. با مکث نگاهش رو از روبهرو...
بروزرسانی در : ۹۹۶ روز پیش
-
رمان فانتوم - پارت 16
با سفره بیرون اومدم و گفتم: - ببخشید دیگه، زندگی دانشجویی امکانات چندانی نداره. خودش پیش قدم شد و سفره رو از دستم گرفت پهن کرد. - خیلی وقته روی زمین غذا نخوردم. لبخندی زدم و وارد آشپزخونه شدم. داشتم بطری دلستر رو از یخچال بیرون میآوردم که ساره وارد شد و به دیوار تکیه داد. با چشم به بیرون ا...
بروزرسانی در : ۹۹۶ روز پیش
-
رمان فانتوم - پارت 17
دوباره روی کاناپه دراز کشیدم که با صدای باز شدن در اتاق، سریع نیم خیز شدم و به ساره چشم دوختم. به چهارچوب در تکیه داده بود و نگاهش به چمدون خیره بود. آب دهنم رو فرو دادم و از روی کاناپه پایین اومدم. - خواب بودم، من تا دیر وقت بیدارم هر موقع وقت داشتید میتونید بیاید. - چقدر خوش خوابی تو دختر،...
بروزرسانی در : ۹۹۶ روز پیش
-
رمان فانتوم - پارت 18
مگه چندتا آدم دستهاشون تا انگشت تتو شده بود و حتی روی گردنش هم طرحهایی به چشم میخورد. کیک ماسیده توی دهنم رو به زحمت فرو دادم و صاف روی صندلیم نشستم. هنوز متوجه من نشده بود و من هم با خیرگی مشغول براندازش بودم. انگار سنگینی نگاهم رو حس کرد که از گوشه چشم نیم نگاهی سمتم انداخت و با مکث چند ث...
بروزرسانی در : ۹۹۶ روز پیش
-
رمان فانتوم - پارت 19
به محض وارد شدنم به قیافه عصبی مریم نگاهی انداختم و کلیدم رو با تردید به جاکلیدی آویز کردم. نکنه فرزاد چیزی بهش گفته که انقدر برزخ؟ کولم رو همون جا کنار در انداختم و وارد شدم. مریم نگاهش رو از گوشی میون دستش گرفت و با اخم نگاهی به صورتم انداخت و گفت: - شامت روی گازه. دست از تایپ کردن کشید و ...
بروزرسانی در : ۹۹۶ روز پیش
-
رمان فانتوم - پارت 20
- میدونستی مهران برگشته شهرش؟ انتقالی گرفته، خونه رو هم تحویل داده. پوفی کشید و خودش رو زیر کت جمعتر کرد. - این دختره آخر واسمون دردسر درست میکنه... باید به خانوادش زنگ بزنیم بیان جمعش کنن. - نچ، جمعش کنن چیه؟ - خب راست میگم دیگه، این بار خودکشی ناموفق بود اگر سری بعد زد و واقعا ریق رحمت س...
بروزرسانی در : ۹۹۶ روز پیش
