فانتوم به قلم آستاتیرا عزتیان
پارت صد و چهل و دوم :
بقیه حرف میزدن و خوش و بش میکردن و فقط ما دوتا بودیم که در سکوت به صحبتهای بقیه گوش میدادیم.
به فرزاد زل زدم، نگاه تلخ خیرهش از روی من برداشته نمیشد.
با حرص براش چشم درشت کردم که بدتر اخم کرد و با تاخیر نگاه گرفت.
همه از هر دری حرف میزدن و من هم سرم توی گوشی بود که با شنیدن اسمم سر بلند کردم و سوالی به جمع نگاه کردم.
مریم با هیجان گفت:
- آ قربون دهنت ماهم بخدا قبلی که
مطالعهی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۲۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
سحر بانو
0من واقعا دوس داشتم با یوسف بمونه اصلا حس و حال رمان با یوسف خوب شد میشه بگید چند پارت هست رمان؟
۳ سال پیش
آستاتیرا عزتیان | نویسنده رمان
پارت زیادی نمونده دیگه...
۳ سال پیشسحر بانو
0برای اینکه نمیدونی چقد حالم بد میشه 😑🤣
۳ سال پیشزینت
2سلام خسته نباشی گلم.ولی چرایوسف اینجوری شد.من لحضات یوسف وسرمه روخیلی دوست داشتم.بدجوری دلم شکست برای سرمه اخه چراااااچراواقعا
۳ سال پیش
آستاتیرا عزتیان | نویسنده رمان
سلام عزیزم باید دید در ادامه چی میشه👀
۳ سال پیشسحر بانو
1واقعاااااا واقعاااا متاسفم برا خودم که اینقد برا ی رمان استرس دارم تازه شروعش کردم فصل ۱۰۰ رو دارم میخونم
۳ سال پیش
آستاتیرا عزتیان | نویسنده رمان
عزیزممم چرا متاسف؟😅
۳ سال پیشسحر بانو
0توووخدا به من بگو یعنی یوسف اینقد بده🤧🤧
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

هانا
1فرزاد هم از اخلاق بهم میخورن هم باهم اوکی ان عشق شون قشنگه