لیست کلیه پارتهای رمان آقای سر دبیر : پارت های 1 تا 20
تعداد کل پارت های منتشر شده : 136
-
رمان آقای سر دبیر - پارت 1
فصل 1 در خانه سر و صدا بود. دعوا بین من و خواهر ناتنیام طناز که هیچوقت تمامی نداشت. طناز فریاد میزد: ـ فکر میکنی چون سرکار میری مادر من باید اتاقت رو تمیز کنه؟ و من هم با عصبانیت فریاد میزدم: ـ مگه من به مامانت گفتم اتاقم رو تمیز کنه؟ ـ وقتی تو تمیز نمیکنی مادر من مجبوره تمیزش کن...
بروزرسانی در : ۹۷۹ روز پیش
-
رمان آقای سر دبیر - پارت 2
ـ دو روز اضافه کاری مینویسم. خشکم زد: ـ برای چی؟! همانطور که جدی نگاهم میکرد، گفت: ـ سه روز. غضب آلود زل زدم به چشمانش. مدیر جدید یک دیوانه بود. از عذاب دادن کارمندی مثل من لذت میبرد. نباید اجازه چنین کاری را به او میدادم. نتوانستم جلوی زبانم را بگیرم و به تندی گفتم: ـ چرا باید برای...
بروزرسانی در : ۹۷۹ روز پیش
-
رمان آقای سر دبیر - پارت 3
ـ تا نیومده یه کمی بخوریم. و بسته بیسکوییت را باز کرد و به طرفم گرفت. تشکر کردم و یکی برداشتم. ـ می دونی قبل از اومدن تو به قدری رفتارش بد بود که حس کردم با زنا مشکل داره. ـ مگه چطوری باهاتون رفتار کرد؟ ـ از اول که اومد ابروهاش تو هم بود. انگار با هممون پدر کشتگی داشت. حتی یه لبخند کوچیکم ن...
بروزرسانی در : ۹۷۹ روز پیش
-
رمان آقای سر دبیر - پارت 4
چند تا عکس خوانودگی از ندا و پدرم را نشانش دادم. نازنین که خیلی دیدن عکسها برایش جالب بود، گفت: ـ نامادریتم قشنگه اما به پای بابات نمیرسه. لبخند زدم وگفتم: ـ مرسی! اگه اینو خود ندا میشنید از خودش ناامید میشد. در همین حین فرجام و طناز از اتاق مدیریت بیرون آمدند. من و نازی متعجب نگاهشان م...
بروزرسانی در : ۹۷۹ روز پیش
-
رمان آقای سر دبیر - پارت 5
ـ جبران میکنم. به چهرهام دقیق شد. انگار اوج تمنایم را خواند. با خودکار روی برگهای مرخصیام را نوشت و نگاهم کرد: ـ میتونی بری. چند ضربه به در خورد و طناز داخل آمد. لبخندی به روی فرجام زد و بر لب فرجام هم لبخند کوچکی نقش بست. متعجب به طناز نگاه کردم. چه کار کرده بود با این مرد خشک و جدی...
بروزرسانی در : ۹۷۹ روز پیش
-
رمان آقای سر دبیر - پارت 6
دست فرجام به کارمندانش نمیرسید تا بهشان دستور بدهد و مرتب بازخواستشان کند. داخل آشپزخانه در حال رفتن به سمت یخچال بودم که چشمم به طناز توی هال افتاد. مانتو و شلوار و شال رنگی پوشیده بود و در حال صحبت تلفنی با کسی بود: ـ چشم الان میام. شما بگین کجا بیام. در حالی که کنجکاو دانستن نام مخاطب پ...
بروزرسانی در : ۹۷۸ روز پیش
-
رمان آقای سر دبیر - پارت 7
داشت خونم را میخورد. این گریهها تنها یک علت میتوانست داشته باشد و آن هم بی آبرویی! وای! که اگر ندا میفهمید چه بلایی بر سر تنها دخترش آمده!... یعنی فرجام تا به این حد کثیف بود؟! آنقدر فکر در سرم بود که داشتم دیوانه میشدم. باید هر طور که بود حق فرجام این مرد پستِ کثیف را کف دستش میگذاشت...
بروزرسانی در : ۹۷۸ روز پیش
-
رمان آقای سر دبیر - پارت 8
آسانسور رفتم و سوار شدم و دکمه طبقه چهار را فشردم. لحظاتی بعد در طبقه چهار و پشت در خانه فرجام ایستاده بودم و داشتم به خودم میلرزیدم. آیا کار درستی کرده بودم؟! میرفتم داخل و چه میگفتم؟!... واقعاً اینجا خانه فرجام بود یا در اشتباه بودم؟! توی همین افکار بودم که ناگهان از داخل خانه صداهایی به ...
بروزرسانی در : ۹۷۸ روز پیش
-
رمان آقای سر دبیر - پارت 9
ـ هدیه تو واقعاً فکر کرده بودی من از اون دختراام؟ از خجالتم سکوت کردم. ـ تو در مورد منم فکر بد کردی. باید ازم عذرخواهی کنی! ـ خودت باعث شدی اون فکرارو در موردت کنم. اون تلفنای مشکوک! اون دور فرجام چرخیدنا تو دفتر مجله. اون ملاقات مشکوک تو خیابون. ـ کدوم خیابون؟! ماجرای روز بارانی را برایش تع...
بروزرسانی در : ۹۷۸ روز پیش
-
رمان آقای سر دبیر - پارت 10
ـ وقتی خواهرشو ببینه همه فکرای گذشته رو فراموش میکنه. دیدن هم کینههای قدیمی رو از یاد می بره. طناز در فکر فرو رفت و گفت: ـ در موردش فکر میکنم ولی تو به مادرم چیزی نگو! فصل 6 هوا به قدری سرد بود که داشتم به خودم میلرزیدم. سوئیشرت مشکیام را محکم به خودم چسباندم و به دفتر مجله نگاه ...
بروزرسانی در : ۹۷۸ روز پیش
-
رمان آقای سر دبیر - پارت 11
ـ حتما تو اتاقشه صداش بزن بیاد. و صدای طناز: ـ استقبال از مهمونم بلد نیست. از اینکه طناز جلوی فرجام چنین حرفی دربارهام گفت حرص خوردم. صدای نوید را شنیدم که خطاب به ندا گفت: ـ خونه قشنگیه! در اتاقم را کمی باز کردم و نگاهشان کردم. ندا به طرفش رفت و بازوهایش را در دستانش گرفت و با چشمان پر از...
بروزرسانی در : ۹۷۸ روز پیش
-
رمان آقای سر دبیر - پارت 12
ـ قضیهش مفصله! و این بار پدرم بود که در معرض توضیحات ماجرای پیدا شدن برادر زنش قرار گرفته بود. ندا که ماجرا را تمام کرد پدرم رو به نوید گفت: ـ کار خدا بوده که شما طنازو تو محل کارت ببینی و از شباهتش پی به رابطه فامیلیتون ببری! به طناز نگاه کردم که غرق خوشحالی بود. برخاستم و آشپزخانه رفتم و ...
بروزرسانی در : ۹۷۸ روز پیش
-
رمان آقای سر دبیر - پارت 13
پدرم که قطع کرد، پرسیدم: ـ ندا بود؟ ـ آره. ـ خدا کنه ناراحت نشه با هم غذا خوردیم. ـ نگران نباش. ندا زن حسودی نیست. سعی کردم پوزخندم را از پدرم پنهان کنم. ـ بابا! ـ جانم! ـ چطور شد با ندا ازدواج کردی؟ ـ تا حالا در موردش ازم نپرسیده بودی. ـ وقتی برادرش یدفعه تو زندگیش پیدا شد برام جالب ش...
بروزرسانی در : ۹۷۸ روز پیش
-
رمان آقای سر دبیر - پارت 14
رفت و آمد داشت. احساس میکردم آن احساس معذب بودن کمتر شده. شروع کردم به انجام دادن کارها. طناز داخل اتاقمان شد و گفت: ـ سلام. من امروز اتاقم عوض میشه. دارم میرم پیش خانم کمالی. با اون کار میکنم. از خدا خواسته گفتم: ـ به سلامت. نازی هم بدتر از من گفت: ـ موفق باشی! طناز قیافهای گرفت ...
بروزرسانی در : ۹۷۸ روز پیش
-
رمان آقای سر دبیر - پارت 15
دیدن صورت فرجام هول شدم. با خودم فکر کردم: «اینجا چی کار میکنه؟!» دکمه در باز کن را فشردم و با عجله اتاقم دویدم و لباس عوض کردم و شال سرم انداختم و به طرف در رفتم. به محض باز کردن در با نوید روبه رو شدم. جدی و مرتب و آراسته در حال تماشای ساعت روی دستش بود. نگاهش متوجهم شد و هول شدم. لبخند کوچ...
بروزرسانی در : ۹۷۸ روز پیش
-
رمان آقای سر دبیر - پارت 16
برگشتم و با دیدن نوید جا خوردم. بدون اینکه نگاهم کند خم شده و در حال برداشتن بستهها بود. به خودم مسلط شدم و خم شدم و در حال برداشتن چند بسته دیگر گفتم: ـ اونقدر زیاده که اگه هر دومونم برداریم بازم میمونه. چند بسته سنگین را از دستم در آورد و چند نایلون سبک دستم داد و خودش با نایلونهای سنگین ا...
بروزرسانی در : ۹۷۸ روز پیش
-
رمان آقای سر دبیر - پارت 17
ـ ببخشید هدیه جان انقدر درگیر مراسم سالگرد بودم که تولدت از یادم رفت. پدرم شرمنده تر شد و گفت: ـ معذرت میخوام ندا. نوید به قصد تنها گذاشتن آنها با آرامش از جا برخاست و گفت: ـ میرم طناز رو بیارم. پدرم هم برخاست و گفت: ـ شما بفرمایین. من میرم. اون از دست من ناراحته! و به سمت اتاق طنا...
بروزرسانی در : ۹۷۷ روز پیش
-
رمان آقای سر دبیر - پارت 18
ناراحتیاش بروز نداده بود و هنوز هم از وجود من در این خانه ناراضی بود. دلم برای پدرم میسوخت که این طوری بین ما قرار گرفته بود. کاش میتوانستم دلداریاش بدهم... فصل 9 صبح که از خواب بیدار شدم ندا هنوز در اتاق طناز بود. حتماً طناز هم فهمیده بود که رابطه مادرش با پدرم سرد شده. آماده شدم و سر ...
بروزرسانی در : ۹۷۶ روز پیش
-
رمان آقای سر دبیر - پارت 19
ـ ممنون مزاحم نمیشم. ـ زیر بارون و بدون چتر میخوای بری خونه؟! و نگاهی به سر و وضع باران خوردهام انداخت. اندیشیدم: «خوبه که به فکر کارمند بیچارهت زیر بارون بودی.» در ماشین را باز کردم و کنارش نشستم و در فضای گرم و غریبه ماشین قرار گرفتم. به راه افتاد و شروع به پاک کردن قطرات باران با ب...
بروزرسانی در : ۹۷۵ روز پیش
-
رمان آقای سر دبیر - پارت 20
ـ خواستم بدونی اگه طناز پشت سرت داشت حرف میزد توام چند وقت پیش به طناز مظنون شده بودی! ـ من عذرخواهی کردم از هر دوتون. این توجیه خوبی برای کار طناز نیست. ـ شما دو تا چرا نمیتونید با هم خوب باشید؟ ـ خودتون اخلاق خواهرزادهتون رو بهتر میدونید. ـ من که تازه دو روزه فهمیدم خواهرزادهمه. ...
بروزرسانی در : ۹۷۴ روز پیش
