آقای سر دبیر به قلم مرضیه نعمتی
پارت هفده :
ـ ببخشید هدیه جان انقدر درگیر مراسم سالگرد بودم که تولدت از یادم رفت.
پدرم شرمنده تر شد و گفت:
ـ معذرت میخوام ندا.
نوید به قصد تنها گذاشتن آنها با آرامش از جا برخاست و گفت:
ـ میرم طناز رو بیارم.
پدرم هم برخاست و گفت:
ـ شما بفرمایین. من میرم. اون از دست من ناراحته!
و به سمت اتاق طناز راه افتاد. صدای جر و بحث طناز با پدرم به گوش هر سهامان میرسید.
لطفا صبر کنید...
