پارت هفده :

ـ ببخشید هدیه جان انقدر درگیر مراسم سالگرد بودم که تولدت از یادم رفت.
پدرم شرمنده تر شد و گفت:
ـ معذرت می‌‌خوام ندا.
نوید به قصد تنها گذاشتن آنها با آرامش از جا برخاست و گفت:
ـ می‌‌رم طناز رو بیارم.
پدرم هم برخاست و گفت:
ـ شما بفرمایین. من می‌‌رم. اون از دست من ناراحته!
و به سمت اتاق طناز راه افتاد. صدای جر و بحث طناز با پدرم به گوش هر سه‌‌ا‌‌مان می‌‌رسید.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۷۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!