پارت یازده :

ـ حتما تو اتاقشه صداش بزن بیاد.
و صدای طناز:
ـ استقبال از مهمونم بلد نیست.
از اینکه طناز جلوی فرجام چنین حرفی درباره‌‌ام گفت حرص خوردم. صدای نوید را شنیدم که خطاب به ندا گفت:
ـ خونه قشنگیه!
در اتاقم را کمی باز کردم و نگاهشان کردم. ندا به طرفش رفت و بازوهایش را در دستانش گرفت و با چشمان پر از اشک نگاهش کرد و گفت:
ـ باورم نمیشه اینجایی!
و طاقتش را از دست داد و سرش را ر

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۷۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه

    0

    بسیار خوب بود

    ۱ سال پیش
  • آمینا

    2

    ای وای چه اتفاقی🙃🙃

    ۳ سال پیش
کپی شد!