آقای سر دبیر به قلم مرضیه نعمتی
پارت شانزده :
برگشتم و با دیدن نوید جا خوردم. بدون اینکه نگاهم کند خم شده و در حال برداشتن بستهها بود. به خودم مسلط شدم و خم شدم و در حال برداشتن چند بسته دیگر گفتم:
ـ اونقدر زیاده که اگه هر دومونم برداریم بازم میمونه.
چند بسته سنگین را از دستم در آورد و چند نایلون سبک دستم داد و خودش با نایلونهای سنگین از پله ها بالا رفت. لبخندی روی لبم نشست و زیر لب گفتم:
ـ آفرین! همینجوری باش!
بسته
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۷۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

ناشناس
0تا اینجا که خوندم عالی بود🥰