آقای سر دبیر به قلم مرضیه نعمتی
پارت چهارده :
رفت و آمد داشت. احساس میکردم آن احساس معذب بودن کمتر شده. شروع کردم به انجام دادن کارها. طناز داخل اتاقمان شد و گفت:
ـ سلام. من امروز اتاقم عوض میشه. دارم میرم پیش خانم کمالی. با اون کار میکنم.
از خدا خواسته گفتم:
ـ به سلامت.
نازی هم بدتر از من گفت:
ـ موفق باشی!
طناز قیافهای گرفت و رفت. هر دو با صدای بلند خندیدیم. با چهرهای که هنوز خندان بود داشتم به کا
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۲۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

ارمین
1بنظرم پارت قبلی بود ♥❤❤❤