پارت سیزده :

پدرم که قطع کرد، پرسیدم:
ـ ندا بود؟
ـ آره.
ـ خدا کنه ناراحت نشه با هم غذا خوردیم.
ـ نگران نباش. ندا زن حسودی نیست.
سعی کردم پوزخندم را از پدرم پنهان کنم.
ـ بابا!
ـ جانم!
ـ چطور شد با ندا ازدواج کردی؟
ـ تا حالا در موردش ازم نپرسیده بودی.
ـ وقتی برادرش یدفعه تو زندگیش پیدا شد برام جالب شد بدونم که شما چطور ازدواج کردین. تا جایی که می‌‌دونم پدر ندا موافق ازد

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۷۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • رستا

    0

    رمان زیبایی هستش

    ۱۲ ماه پیش
  • عاطفه

    0

    رمان جالبیه خوشم اومده ازش 😍

    ۱ سال پیش
  • رعنا

    0

    عالیه

    ۲ سال پیش
  • مریم

    0

    خوشم میاد از سبک رمان که بیشتر با واقعیت مطابقه تا توهمات و اینطور نیست که دو روزه عاشق بشن یا کلی اتفاق بینشون بیوفته

    ۲ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    🙏❤

    ۲ سال پیش
  • بهاره نظری

    0

    رمانی متفاوت هستش

    ۲ سال پیش
  • مرضیه نعمتی

    0

    تشکر عزیزم🌺

    ۲ سال پیش
  • ناهید

    0

    مرضیه جان من برنامه رو آپدیت کردم ولی کادردریافت سکه بعدازدیدن فیلم بازم برام نمیاد😞

    ۳ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    یکبار حذف و دوباره نصب کنید.

    ۳ سال پیش
  • Zarnaz

    0

    هورااااا من این پارتو سکه ای خوندم مرسی خیلی خوب بود😍😍😘😘

    ۳ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    👌💖

    ۳ سال پیش
کپی شد!