پارت نوزده :

ـ ممنون مزاحم نمی‌‌شم.
ـ زیر بارون و بدون چتر می‌‌خوای بری خونه؟!
و نگاهی به سر و وضع باران خورده‌‌ام انداخت.
اندیشیدم: «خوبه که به فکر کارمند بیچاره‌‌ت زیر بارون بودی.» در ماشین را باز کردم و کنارش نشستم و در فضای گرم و غریبه ماشین قرار گرفتم. به راه افتاد و شروع به پاک کردن قطرات باران با برف پاک کن کرد. کمی سردم بود. انگار متوجه شد چون دست برد و بخاری ماشین را روشن کرد. لحظ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۶۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • آزیتا

    0

    تا این قسمت رمان قشنگی وگیراییست که دوست دارم خیلی زود ادامه رمان رو بخونم

    ۱ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    ممنونم عزیزم❤️

    ۱ سال پیش
  • اسرا

    0

    عالیه مثل همیشه فقط کتاب چاپی توکتاب خانه یاکتابفروشی هست یانه ؟

    ۳ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    ممنونم عزیزم کتابش رو می‌تونید از فروشگاه دیجی‌کالا یا از خود من تهیه کنید.

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️