آقای سر دبیر به قلم مرضیه نعمتی
پارت نوزده :
ـ ممنون مزاحم نمیشم.
ـ زیر بارون و بدون چتر میخوای بری خونه؟!
و نگاهی به سر و وضع باران خوردهام انداخت.
اندیشیدم: «خوبه که به فکر کارمند بیچارهت زیر بارون بودی.» در ماشین را باز کردم و کنارش نشستم و در فضای گرم و غریبه ماشین قرار گرفتم. به راه افتاد و شروع به پاک کردن قطرات باران با برف پاک کن کرد. کمی سردم بود. انگار متوجه شد چون دست برد و بخاری ماشین را روشن کرد. لحظ
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۶۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

آزیتا
0تا این قسمت رمان قشنگی وگیراییست که دوست دارم خیلی زود ادامه رمان رو بخونم