دوست داشتی؟
رمان عاشقانه, رمان عاشقانه سرآغازی نو به قلم سعیده براز, دنیای رمان

رمان سرآغازی نو

  • زبان فارسی
  • 88K 👁
  • 437 ❤️
  • 285 💬
خواندن پارت اول

خلاصه رمان عاشقانه سرآغازی نو

نادیا دختری که بعد از ورشکستگی برادرش مجبور میشه با خواستگارهای بی سروپاش درگیر بشه و در این گیر و دار کسی که بهش علاقه داشت، چون نادیا دیگه توانایی خرید جهیزیه رو نداره، از نادیا روبرمیگردونه. این رمان دنباله ی رمان همسایه قلبم هست و زندگی یکی از شخصیتهای رمان همسایه قلبم رو ادامه میده.

پارت اول

فصل اول
(نیمه ی خالی)
خیلی خسته ام ولی با دیدن عروس زیبای روبه روم انرژی میگیرموخستگی از تنم بیرون میره...اما لبخند روی لبش منو یادآرزوهایی که شاید بهش نرسم میندازه.
- بیا عروس خانوم کار ناخوناتم تموم شد...مبارکت باشه ان شاالله خوشبخت بشی.
- وای مرسی خیلی قشنگ شده ...ان شاالله عروسی خودت جبران کنم .
سوسن با این حرفش من به فکر فرو برد یعنی با وضعیت پیش اومده میتونم به ازدواج و خوشبخت شدن فکر کنم.
سوسن دوستم ،امروز روز عروسیش برای آرایشش پیش مهتاب خانم صاحب آرایشگاه من اومده بعد از تموم شدن کارهای اصلی آرایش و شینیون موهاش من کارهای کوچکتر،مثل طراحی ناخن هاش رو انجام دادم ....با زیبا به سوسن خیره شدیم ومدام ازش تعریف میکنیم.
بعد از اینکه داماد اومد و سوسن رو برد من هم دیگه کاری برای انجام دادن نداشتم آرایشگاه جمع وجور کردم واز مهتاب خداحافظی کردم ...سوسن برای عروسیش دعوتم کرد ولی چون میدونستم از عهده ی هزینه هدیه عروسیش بر نمیام به دروغ گفتم یکی از اقوام فوت کرده و نمی تونم به عروسیش برم.
با سوسن تو کلاس خیاطی آشنا شده بودم و با زیبا تو آرایشگاه رابطه ام با دوستهای مدرسه ایم تقریبا قطع شده بود چون دیگه هم ادامه تحصیل نداده بودم و بقیه هم که به دانشگاه رفته بودن و سرشون با دوستهای جدید گرم شده بود کم کم همدیگرو فراموش کردیم.
ـ زیبا بیا با هم بریم مغازه ی پارچه فروشی اون پارچه ی رو که دلم میخواد بخرم...با انعام امروزی که شوهرسوسن و مهتاب خانوم بهم دادند پول خریدش جور شد.
ـ باشه ولی تو رو خدا زود خریدتو کن تا برگردیم من خونه کار دارم.
ـ باشه بابا من که انتخابم رو کردم ،زیاد وقت نمیبره.
با خوشحالی روی پارچه ای که فروشنده دستم داد دست کشیدم جنس و طرح محشری داره...درسته کمی گرون بود ولی ارزشش داشت...خوشحال وذوق زده از اینکه بلاخره تونستم بخرمش با زیبا از مغازه خارج شدیم وتوی ذهنم هزار تا مدل برای دوختنش تصور کردم.
ـ مبارکت باشه...خوب شد گرفتیش خیلی چشمت دنبالش بود.
ـ آره واقعا ...راستی لباس خواهرت تموم شد ...فردا برات میارمش بده پرو کنه اگه مشکلی داشت بهم بگو ...
ـ دستت طلا ...فعلا خداحافظ فردا می بینمت.
ـ خداحافظ.
تصمیم گرفتم قبل از رفتن به خونه یه سر به زن داداش بزرگم مهری بزنم وحالش رو بپرسم.
خونه اشون دو تا کوچه با خونه ی علی فاصله داشت و زیاد دور نبود...یکی دو کیلو میوه براشون خریدم ...یه دستم نایلون خریدم (پارچه)بود یه دستم هم نایلون میوه.
ـ سلام نادیا خانوم .
بسم الله این از کجا پیداش شد.
ـ سلام کردما جواب سلام واجبه.
جوابش رو ندادم وقدمهام رو سریعتر برداشتم تا زودتر خودم رو به خونه ی مهری برسونم.
ـ بابا کیارشم همسایه ی مهری خانوم زن داداشت غریبه نیستم.
همچین میگه غریبه نیستم انگار با هم نسبت فامیلی داریم...به سمت پیاده رو میرم بلکه شرش رو کم کنه وبره ولی کیارش ول کن نیست از کنارم دور نمیشه.
ـ نادیا خانوم باشه حالا که شما خیال حرف زدن نداری و میخوای بنده ی حقیر از شنیدن صدات محروم کنی ،من حرف میزنم قرار آخر هفته برای خواستگاریت بیام.
با این حرفش سرجام واستادم و برگشتم بهش نگاه کردم .
ـ دیدی گفتم حرف مهمی دارم سورپریزت کردم نه؟!
حالم ازش بهم می خورد چه خودشم تحویل میگیره فکر کرده ذوق زده شدم...این دیگه واقعا گل سر سبد خواستگارها بود از همشون افتضاح تر...بهش میاد معتاد باشه...خواستم بگم غلط میکنی وجوابم منفی که با نزدیک شدن یکی اززنهای همسایه کیارش راهشو کج کرد و رفت ...زن همسایه همچین بد نگاهم کرد انگار من مزاحم کیارش شدم...مهری که آیفون رو زد وارد راهرو شدم از عصبانیت لب پایینم روگاز گرفتم و کیسه ی میوه ها رو چند بار به دیوار کوبیدم ...خوب شد سیب خریدم و اگرنه هر میوه ی دیگه ای بود له میشد.
ـ بخشکی شانس ...امروزم رو با این حرفهاش خراب کرد پسره ی عوضی!
ـ نادیا جان در باز نشد ؟...بیام پایین؟...
ـ نه زن داداش باز شد اومدم.
پارچه ای رو خریده بودم رو توی کیفم گذاشتم ...دوست نداشتم توی این موقعیت کسی فکر کنه ولخرجی میکنم چند ماهه که می خوام این پارچه رو بخرم ولی تا امروز نشده بود.
ـ سلام زن داداش خوبی ؟بفرما یکم میوه برای بچه ها خریدم.
ـ سلام نادیا ...خوش اومدی...چرا زحمت کشیدی؟ ...ممنون.
زن داداش مهری بعد ازچند لحظه مکث کیسه ی میوه رو از دستم گرفت وبه آشپزخونه رفت...شال ومانتوم رو در آوردم و به آشپزخونه رفتم تا یکم آب بخورم.

بیشتر بخوانید

آخرین پارت های ارسال شده

عضویت در رمان
عضویت در رمان رایگان بخون!

میتونی این رمان رو با دریافت سکه، رایگان بخونی!!

عضویت در رمان
عضویت در رمان هنوز عضو رمان نشدی؟

برای اینکه بتونی این رمان رو بخونی باید عضو رمان بشی. پس همین الان روی دکمه زیر ضربه بزن تا درخواستت ارسال بشه.

نظرات رمان سرآغازی نو
  • نغمه

    در پارت 100

    آخه به ۴۵ ساله میگن مسن؟؟؟؟!!!!!!

    ۱ هفته پیش
  • سعیده براز | نویسنده رمان

    این رمانو ۱۵سال پیش نوشتم اون موقع مسن بودن🤣

    ۱ هفته پیش
  • مریم

    در پارت 100

    سلام وقت بخیر.ببخشید رمان سرآغاز نو چرا کامل نمیذارید

    ۳ هفته پیش
  • سعیده براز | نویسنده رمان

    سلام فروشیه

    ۳ هفته پیش
  • سحر

    در پارت 500

    خیلی قشنگ بود ، قلمتون مانا، اصلا فکر نمی کردم شخصیت جلد دوم مانی باشه

    ۳ ماه پیش
  • سمیرا

    0

    ممنون ازرمان قشنگتون قلمتون مانا🙏🙏🙏❤️❤️❤️🙏

    ۴ ماه پیش
  • رقیه

    1

    سلام لطفا پارت بزارید ممنونم

    ۷ ماه پیش
  • آنیا

    1

    سلام نویسنده عزیزمیشه لطفاپارت رایگان بزاریدممنون میشم مرسی💖💖

    ۷ ماه پیش
  • رقیه

    0

    عالی بود دمت گرم عزیزم

    ۸ ماه پیش
  • سعیده براز | نویسنده رمان

    ممنون رقیه عزیز

    ۸ ماه پیش
  • رقیه

    0

    لطفا پارتها رو باز کنید ما ببینم ممنونم حیف رمان به این قشنگی وآموزنده که خونده نشه

    ۸ ماه پیش
  • رقیه

    0

    ممنونم از رمانتون حیف نیست دیگه پارت رو باز نمیکنید آخه خیلی آموزنده هست

    ۹ ماه پیش
  • آنیا

    در پارت 311

    این بااین سگ اخلاقش چجوری عاشق نادیامیشه منکه نفهمیدم😕

    ۹ ماه پیش
  • آنیا

    در پارت 302

    واقعاخاک برسرت پیمان توفکرکی هستی هنوز نادیاروبچسب خره😑

    ۹ ماه پیش
  • آنیا

    در پارت 292

    پیمان چقدازخودراضیه مرتیکه بیشعور😑😒

    ۹ ماه پیش
  • تارا

    1

    سلام کاش این رمانتون ھم مثل رمان ھمسایہ قلبم رایگان بود تاراحت تر بخونیمش منم در دریافت سکہ رایگان مشکل دارم

    ۱۰ ماه پیش
  • سعیده براز | نویسنده رمان

    به پشتیبانی پیام بدین راهنماییتون میکنن

    ۱۰ ماه پیش
  • آنیا

    در پارت 283

    خیلی عالیه ممنونم اگه میشه پارت رایگان بیشتربزارید بی زحمت🙏♥

    ۱۱ ماه پیش
  • مریم

    0

    میخواستم بدونم زدید از طریق دیدن تبلیغ میتونید رایگان رمان رو بخونید چطوریه کجا باید برم تا بتونم سکه بگیرم و رمان رو بخونم؟

    ۱۱ ماه پیش
  • سعیده براز | نویسنده رمان

    به پشتیبانی پیان بدین راهنماییتون میکنن

    ۱۱ ماه پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!
درخواست عضویت
هنوز عضو رمان نشدی؟