خلاصه رمان :
زندگی آروشا با خودکشی پدر ش، دستخوش تلخیهایی بیپایان میشود. اما این خودکشی برای او غیر قابل قبول است و برای باور ان نیاز به دلایل محکمی دارد. پس برای چراهای ذهن خود به دنبال ماجرای خودکشی پدر میرود. چراها و سوالهایی که او را به کوچه باغی با دری غول پیکر میرساند. دری غیرقابل نفوذ که در ساعاتی مشخص باز میشود و افرادی خاص از آن خارج و یا وارد میشوند. آروشا مصمم است که به آن خانه وارد شود اما مگر میشود؟ دری که تنها آروشا از آن خبر دارد و نه کس دیگری و به دور از چشم خانواده و عشقاش در پی یافتن راهی برای نفوذ به آن میگردد. برنا، دوست پسر آروشا که در همهی سختیهای او در کنارش بوده است هم از این قضیه اطلاعی ندارد و همین خانه و آدمهای آن، رابطهی آن دو را به چالشی سخت میکشاند. آروشا میداند که راهی سخت در پیش دارد اما نمیداند که با ورودش به آن خانه چه رازهایی در انتظارش هستند. رازهایی که بوی خون و تعفن میدهند. آیا آروشا توان فهمیدن آن رازها را دارد؟ رازهایی که او را به مثلثی عشقی سوق میدهد و او را در هر پیچ و خمی به ستوه میشکاند.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان طعم گس انتقام - پارت 33
با خروج از خانه، انواع مختلفی از صداها به گوش میرسید. صدای جابجایی وسایل، صدای فواره های آب، صدای ماشین چمن زنی علی آقا. از زیر سایه ی کلاه نگاهی به در ورودی انداختم. میدانستم در همین ساعت پرویز بازمیگردد. با باز شدن در، لبخندی بر لبانم نشست که آن را فرو خوردم. درست رأس ساعت پنج. همیشه در این ساع...
بروزرسانی در : ۳۲ روز پیش
-
رمان طعم گس انتقام - پارت 32
همراه با آنها پایین رفته و با سر و صدایی که راه انداخته بودم ظرف غذای خودم و تهمینه را روی یک سینی گذاشته و به سمت اتاق تهمینه رفتم و اهمیتی به اخم و تخمهای اکرم ندادم. با آن وایتبرد و پایه اش و دیگر وسایلی که ایوب برایم گرفته بود، حسابی روزم را ساخته شده بود و هیچ چیز قادر نبود آن شیرینی زیر پوس...
بروزرسانی در : ۴۵ روز پیش
-
رمان طعم گس انتقام - پارت 31
با صدای چند تقه به در چشم از نگاه خیره اش گرفته و به در دوختم. با ورود بیژن و متعاقب آن بوی شدید الکل، از جایم بلند شده و آرام سلام دادم. در این مدت متوجه شده بودم بیژن در روزهایی تا خرخره خود را در الکل غرق میکرد و هیچکس حق نداشت جلوی چشمان اش ظاهر شود چرا که ممکن بود داد و بیدادهایش گریبان آن ش...
بروزرسانی در : ۴۵ روز پیش
-
رمان طعم گس انتقام - پارت 30
فصل چهارم ده روز از آمدنم به این عمارت گذشته بود و میانه های ماه مرداد بود. هنوز هیچ چیز دستگیرم نشده بود و همه چیز به حدی در پس پرده ی احتیاط میگذشت که راهی برای نفوذ نمیگذاشت. همه ی مستخدمین در همه جای عمارت پراکنده بودند. در ساعات مختلف در همه ی طبقه ها هرکس کاری انجام میداد و راه نفوذی نبود....
بروزرسانی در : ۵۴ روز پیش
آخرین اطلاعیهی رمان طعم گس انتقام
سلام و روز بخیر خدمت همراهای همیشگی رمان طعم گس انتقام.**دوستای گلم باید به اطلاعتون برسونم بخاطر شرایط بدنیم، و بارداری که دارم ماه اخرش رو میگذرونم، نشستن به شدت برام سخت شده و دکتر هم توصیه کرده تا جایی که میتونم نشستن رو کمتر کنم و از طرفی واقعا پای سیستم نشستن برام دردآور شده و به شدت اذیت میشم.**به همین خاطر تا اواخر آذرماه احتمالا نتونم که پارتی بذارم.**با توجه به مشورتی که با مدیر سایت داشتم، تصمیم گرفتم بخاطر سلامت جنین هم که شده فعلا این دو ماه رو چیزی نذارم تا این شرایط بگذره.**امیدوارم که درکم کنین. این شرایط همیشگی نیست و فقط چند ماهه. بعد از این دوران و نقاهت و بارداری با دست پر برمیگردم که شما هم راضی باشین. حقیقتش اینجوری یک در میان پارت بذارم به دل خودمم نمیشینه.**و اگر کسی از این بابت ناراحت هست واقعا متاسفم نمیدونستم این شرایط پیش میاد. اگر کسی ناراضی هست میتونم مبلغ پرداختی رو با کمال میل برگردونم🌹**با تشکر از شما و درک بسیار زیادتون از شرایط من💛

رویا یزدانپور | نویسنده رمان
ممنون از شما خانوم منتظری عزیزم😍 خوشحالم که خوشتون اومده
۲ روز پیشح.منتظری
در پارت 70به نظرم مهمونی که برنا دعوته تو همون باغی که خاله پرپر سرایداره!!
۲ روز پیش
رویا یزدانپور | نویسنده رمان
🤔
۲ روز پیشح.منتظری
در پارت 50فکر کنم این غذا بردن فکرهایی توی سر خانم بندازه
۲ روز پیش
رویا یزدانپور | نویسنده رمان
شاید🤭
۲ روز پیشمهیه
در پارت 30چرا حس بدی به اون پیرزن داشتم نکنه چیزی تو بقکه ریخت که بیاد سراغ اروشا؟ مهربونی زیاد هم شک برانگیزه
۶ روز پیش
رویا یزدانپور | نویسنده رمان
درسته مهربونی زیاد هم دردسرایی داره
۵ روز پیشمهدیه
در پارت 20اروشا یه دختر قوی و دلسوزه که برای برادر و خواهر کوچیکش مثل پناهگاه میمونه حسم میگه پدر و مادرشون فوت کردن که اینا پیش خالشون میمونن
۶ روز پیش
رویا یزدانپور | نویسنده رمان
درسته🥺
۵ روز پیشمهدیه
در پارت 10شروعتون کنجکاو کننده بود و قلمتون نرم و روونه ببینیم چی میشه در ادامه
۶ روز پیش
رویا یزدانپور | نویسنده رمان
خوشحالم خوشتون اومده عزیزم😍
۵ روز پیشمصی
0سلام تمیخاید دگ ادامه بدید رمان و ؟؟
۷ روز پیش
رویا یزدانپور | نویسنده رمان
سلام عزیزم. طبق اطلاعیهای که گذاشتم به امید خدا از اواخر ابان و اوایل اذر میگذارم. چون الان استراحت مطلقم نمیتونم بشینم متاسفانه و از طرفی رمان داخل لبتاپه
۵ روز پیشسادات.۸۲
در پارت 90الهی آمین😍🥺دختر رو خیلی دوست داشتم
۷ روز پیش
رویا یزدانپور | نویسنده رمان
ممنونم از نگاه زیباتون😍😍
۷ روز پیشسادات.۸۲
در پارت 80داره کم کم جذاب میشه
۷ روز پیش
رویا یزدانپور | نویسنده رمان
😍😍
۷ روز پیشسادات.۸۲
در پارت 70دیالوگ ها خیلی طولانین
۷ روز پیش
رویا یزدانپور | نویسنده رمان
🙈🙈🙈
۷ روز پیشسادات.۸۲
در پارت 60جالب بوده تا اینجا🌸
۷ روز پیش
رویا یزدانپور | نویسنده رمان
خوشحالم که خوشتون اومده عزیزم😍
۷ روز پیشسادات.۸۲
در پارت 50حس خوبی ندارم به این وضعیت
۷ روز پیش
رویا یزدانپور | نویسنده رمان
🥺🥺🥺
۷ روز پیشسادات.۸۲
در پارت 40چقدر سخته خودت حال خوبی نداشته باشی بعد وانمود کنی خوبی
۷ روز پیش
رویا یزدانپور | نویسنده رمان
دقیقا همینطوره
۷ روز پیشسادات.۸۲
در پارت 30چقدر سختی کشیده
۷ روز پیش
رویا یزدانپور | نویسنده رمان
🥺
۷ روز پیشسادات.۸۲
در پارت 20شروع جالبی داشت.
۷ روز پیش
رویا یزدانپور | نویسنده رمان
ممنون از نگاه قشنگت😍
۷ روز پیش

ح.منتظری
در پارت 90تا اینجا که خوندم داستان قشنگ و شخصیت ها جالبی داشت. موفق باشی نویسنده جان🥰