سیاه زخم به قلم آزاده دریکوندی
پارت نهم :
نفسی گرفتم تا افکارم را پس بزنم.
وسایلی که استفاده کرده بودم را مرتب کردم و کیفم را برداشتم.
نگاهم را توی سالن به دنبال هومن چرخاندم. پشت همان میز نشسته بود و از توی یک تبلت یک سری عکس را به عمویش نشان میداد.
چشمش که به نگاه منتظر ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

زهرا
0آخ که بازم آزاده جون کولاک به پا کرده با این قلم جادویش عالی بینظیر اووف اصلا نگم که چقدر از خواندن چنین قلمی لذت میبرم عالی بینظیر بوس به دستای خوشگلت 🙏🌱👌💗😘❤️😘❤️🌱💗