رمان وام ازدواج
- به قلم سیاوش 68
- ⏱️۳ ساعت و ۱۵ دقیقه
- 108.1K 👁
- 449 ❤️
- 468 💬
قصه در مورد دختر دانشجویی هستش که پدرش بیمار هستش ودر این میان اتفاقاتی پیش میاد که مجبور میشه بخاطر وام ازدواج با استادش به صورت صوری ازدواج کنه البته این آخر ماجرا نیست چون بعد از ازدواج ماجراهایی پیش میاد که خوندنش خالی از لطف نیست … پایان خوش
در خونه رو بستمو به سمت ايستگاه اتوبوس رفتم
قسمت ششم
به کافي شاپ که رسيدم دودل شدم برم تو يا نه که صدايي از پشت سرم گفت چي شد هنوز مرددين
به پشت سرم نگاه کردم استاد شهاب بود
-شمام تازه رسيدين
-از وقتي شما رسيدين من اومده بودم ولي چون حدس ميزدم ممکنه پشيمون بشين با خودم گفتم بيرون منتظرتون مي مونم که نتونيد پشيمون بشيد راستي سلام
-ببخشيد سلام
-خوب بريم تو
-بله
باهم داخل کافي شاپ شديم يه کت اسپرت سفيد تابستوني پوشيده بود با يه شلوار جين به نظرم ترکيب خوبي بود تي شرتش هم کرمي روشن بود
-خوب چي مي خوري
-ممنون چيزي نمي خورم
-کافي گلاسه مي خوري
-گفتم که
-نذاشت حرفم رو ادامه بدم باشه پس کافي گلاسه سفارش مي دم گارسونو صدا کرد و سفارش دو تا کافي گلاسه داد بعد هردومون سکوت کرديم تا اينکه گارسون کافي گلاسه ها رو جلومون گذاشت
-خوب بخور
اين چرا اينقدر راحت شده اصلا حس مي کنم اين استادي نيست که مي شناختمش
-راستش شما گفته بودين که (اصلا نمي دونستم چه جوري بهش بگم ما قرار بود در مورد جور کردن پول عمل پدرم صحبت کنيم راسش مي ترسيدم فکر کنه من چقدر پرروام)
-چرا حرفتونو خوردين
-خوب قرارمون براي اين بود که
-بله متوجه شدم راستش من يه پيشنهادي داشتم ولي راستش اول چند تا سوال ازتون داشتم
-بفرمايد
-راستش اونطور که من فهميدم شما دو تا خواهر دارين و با پدر و خواهر کوچکتر از خودتون زندگي مي کني درسته؟
-بله خواهر بزرگم متاهل و مادرم هم چند سال پيش فوت کرد
راستش نمي دونم چرا بهش اعتماد کردم و دارم از زندگيم براي اون مي گم ولي تو نگاهش آرامشي بود که مي تونستم بهش اعتماد کنم
-چقدر براي پول عمل پدرتون لازم دارين
-حدود سه ميليون تونستيم از عموم و پس اندازي که خودمون داشتيم جور کنيم حالا سه ميليون باقي رو نمي دونم از کجا بيارم
-خانواده مادريتون چي ؟
-راستش وضع اونا بد نيست واقعيتش وضعشون خوبه ولي اونا از اول هم با ازدواج مادرم با پدرم مخالف بودن بعد از فوت مادرم هم که ديگه با ما قطع رابطه کردن
-رفتين پيششون
-راستش حاضر نيستم باعث کوچيک شدن پدرم جلوي اونا بشم
-ولي جون پدرتون در ميونه
-همينه که دار منواز پا درمياره
-راستش يه پيشنهاد داشتم ولي مي ترسم ناراحت شين
بعد هم با کافي گلاسه مشغول شد مثل اينکه اينم قراره حرصمو دربياره بهش زل زدمو منتظر شدم حرف بزنه
سرشو گرفت بالا بعد با شک همونطور که به چشمام نگاه مي کرد گفت من حاضرم اون پولو بهتون بدم ولي به يه شرط
ديگه حرفاشو نمي شنيدم اينقدر خوشحال شدم که نفهميدم که چي مي گفت تا اينکه گفت خوب چي مي گيد؟
گيج بهش نگاه کردم اون هم با شک و نگراني نگاهم مي کرد با گيجي گفتم شما چي گفتين ؟
-عذر مي خوام من قصد جسارت نداشتم
نذاشتم حرفش رو تموم کنه گفت مگه شما چي گفتين ببخشيد من اصلا حواسم به حرفاتون نبود نفسي از سر راحتي کشيد و گفت
-پس بايد دوباره از اول بگم
-چي رو؟
-پيشنهاد و شرط
-بله بفرماييدراستش هر شرطي باشه قبول مي کنم زندگي پدرم خيلي برام ارزش داره
-ببينيد من مي تونم يه وام براتون بگيرم
-چه وامي
-وام کمي مکث کرد بعد گفت ازدواج
-ولي آخه من که مجردم
-خوب ازدواج بکنيد يه ازدواج صوري
-خوب چرا وام ازدواج نميشه يه وام ديگه گرفت
-چرا خوب شايد بشه
-خوب ،پس براي چي وام ازدواج بگيرم تازه چطور مي تونم بگيرم
-خوب هر وام ديگه اي بگيرين ضامن مي خوات
نگاه عاقل اندر سفيه اي بهش کردم و گفتم مگه وام ازدواج ضامن نمي خواد؟
-خوب چرا اونم ضامن مي خواد ولي من جورش مي کنم
-ببينيذ البته ببخشيد ولي شما مي تونيد ضامن رو براي يه وام ديگه جور کنيد حتما که نبايد من وام ازدواج بگيرم
-ببينيد بر فر هم ضامن جور شد شما بعد مي تونيد قسطهاش رو بديد؟
-فکر نمي کنم ولي براي وام ازدواج همين قضيه پيش مياد
شما فاملی تون کیکاوس
0شما فاملی تون کیکاوسی
۶ روز پیشسایه
0عالی بود و دوستم معرفی کرد ولی خیلی اشتباه داشت ولی اگر از ۱۰ نمره باید نمره میدادم من ۹ یا ۸ میدادم
۶ روز پیش𝓜𝓪𝓻𝔂𝓪𝓶𝓲
0یکی از بهترین ها بوود
۷ روز پیشطاهره
1رمان داستان خوبی داشت از یه جاهایی نمی شد خواندنش رو قطع کنی واخرش رو دوست داشتم
۷ روز پیشA ika
1جالب بود نسبت به بقیه رمان ها خوب بود
۱ هفته پیشفرزانه
1رمان اسطوره، گناهکار،
۳ هفته پیشمعصومه
0سلام ، ایده داستان قشنگ بود ولی بد مدل پیش رفت و خیلی قلم نویسنده ضعیف بود ، داستانو نصفه ول کردم ، داستان نه ماجراجویانه پیش میرفته نه عاشقانه نه کلکلی ، مشخص نیست هیچیش
۴ هفته پیشفاطمه
0خیلی چرت بود
۴ هفته پیشZiiiii
8خیلی چرت ...... تا حالا همچین مضخرفی نخونده بودم خیلی آب دوغ خیاری بود 😐 مرسی از مسئولین که با قطع نت باعث شدن شاهکار های اینجا رو بیام بخونم ♡ خیلی هم عالی
۱ ماه پیشSedi
0این آخر شَری ماست🤣🤣🤣
۱ ماه پیشسپیده
5چرت و مزخرف، این چه مدل نوشتار بود، پر از غلط املایی، اصلا نمیفهمی کی داره چی میگه من وسطاش حدس میزدم دیگه😂
۱ ماه پیشفاطمه
67امان از قطعی نت مجبور شدم رمان آب دوغ خیاری دوران نوجوانی رو بخونم 🤣
۱ ماه پیشنیک
5منم تورو خدا چند تا رمان اجتماعی قشنگ قلم قوی معرفی کنید پایان خوش حتما
۱ ماه پیشدختر بابام
1اخرین قرار رو برو بخون ولی خیلیییی خوبه ولی بهت بگم اخرش رو باز گذاشته نویسنده ولی من لذت بردم ازش در کل پیشنهاد میشه💚💚
۱ ماه پیشمائده
1وای دقیقا بخدا
۱ ماه پیشmr..
1خوبه ک واس رفع حوصله😂😂
۱ ماه پیشنازنین
0بد نبود واسه یه بار
۱ ماه پیشمزخرفترین رمان دنیا
3فقط میتونم بگم افتضاح
۱ ماه پیشنازی
0عالی بود و البته ناراحت کننده
۱ ماه پیشحانیه
5داغون سطحی من تا صفحه ۵۰به زور تحملش کردم انگار که دختر بچه ۱۱ساله شب امتحانش نشسته رمان بنویسه انقدر بی سر و ته و بدون فراز و فرود و یه خطی
۱ ماه پیش
مهدیس
2عالی بود و پر هیجان که بعدش چی میشه من یگانه رو خیلی دوست داشتم یعنی از مورد علاقه ترین کاراکتر ها بود مانی هم که خیلی بهتر در کل خوب بود ممنون از نویسنده