دستش خیلی سبک روی بازویم آمد و من را نوازشی کرد. برخورد دستش آنقدر سبک بود که انگار از جریان برقی توی رگهایم میترسید. توی انتهای حیاط و به دور از همه ایستاده بودیم؛ اما توی یک لحظه مچ نگاههای خیره را گرفتم! فورا سر چرخاندند و به کارشان ادامه دادند... - فردا شب توی تولد دلوین میبینمت. باشهای گفت و خداحافظی کردم. پشت به او از کنار بلوکهای باغچه گذشتم و خودم را به خیابان رساندم. قلبم... قلبم تند تند میزد! خون توی رگهایم را حس میکردم که این بار چقدر گرم شده بود... حتی اگر نمیگفت من باز هم به او فکر میکردم! چارهای هم نداشتم... ذهنم به طور خودکار به سمت سورن کشیده میشد.
نقل قول از متن رمان نپنتی
خلاصه رمان عاشقانه نپنتی
دنیز زارع شخصیت اصلی این رمان با مادرش رعنا که یه سالن دار هستش، توی یک آپارتمان زندگی میکنن. دنیز یک دامپزشک موفقه! یه خانوم زیبا که یه روز به خاطر درمان یک سگ ژرمن شپرد سر از ویلایی مرموز توی کردان در میاره . این ویلا که ظاهرا برای افراد خلافکاره، دنیز رو یه مقدار به دردسر میندازه! اونم به خاطر یک جفت کفش! به خاطر یک جفت کفش پاشنه دار و زیبا که ظاهرا از این ویلا دزدیده میشن... اون کفشها اصلا معمولی نیستن... بلکه برای مرد قصه حکم یه خاطره رو دارن! خاطرهای که مربوط میشد به عشق قدیمیش که چند سالی میشه از زندگیش رفته و این موضوع خیلی ناراحتش کرده. حالا با وجود برگشتن اون کفشها به ویلاش نمیتونه بیخیال قضیه بشه چون این اتفاق رو یه بیاحترامی به خاطراتش میدونه... یه بیاحترامی از طرف دنیز!
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان نپنتی - پارت 84
عادت کردن دلوین به خانه جدید کمی سخت بود. البته اصلا انتظار نداشتم خیلی سریع اخت بگیرد؛ اما رابطهاش با شقایق عالی پیش میرفت و باعث شد به کارم توی باشگاه و کلینیک برگردم. مثل همیشه... از صبح تا غروب سر کار بودم و با جسمی خسته به خانه بر میگشتم. شبها با مامان تلفنی حرف میزدیم... با اسما... با ...
بروزرسانی در : ۳ روز پیش
-
رمان نپنتی - پارت 83
به دلوین که گفتم از خوشحالی بال درآورد. انگار نه انگار همین دیروز با عمویش به خوشگذرانی رفته بود و شبش هم با ما به رستوران! انرژی خوبی داشت. لباسهایش را خودش پوشید و من آنها را توی تنش مرتب کردم. داشتم مقابل آینه رژ میزدم که پرسید: - منم بزنم؟ - خانومهای کوچولو آرایش نمیکنن! دست به سینه و اخ...
بروزرسانی در : ۵ روز پیش
-
رمان نپنتی - پارت 82
صبح با چشمهای پف کرده از خواب بیدار شدم. اثر کمخوابی! دلم استراحت بیشتری میخواست ولی ساعت ده صبح با شقایق قرار داشتم. دلوین هنوز توی خواب بود که از اتاق بیرون زدم. در اتاق سورن را باز کردم. تختخوابش کاملا مرتب. اتاقش همانطور مثل دیشب بود... دست نخورده و جمعوجور! به سمت تراس رفتم. درهای ریلی...
بروزرسانی در : ۷ روز پیش
-
رمان نپنتی - پارت 81
موسیقی کم رنگی که توی فضا پخش میشد میان به هم خوردن قاشق و چنگالها به کلی گم شده بود. تهمینه خانم پرسید: - ستایش یه وقت دیر نشه؟ - نه مامان. میرسیم به پرواز، نگران نباش! کارن را بغل کردم. بوی پودر بچه و شامپو میداد. حس خوبی بود. خوشبو و خواستنی! توی سالن سیآیپی فرودگاه که نشستیم، ستایش آرام...
بروزرسانی در : ۱۰ روز پیش
معرفی و خلاصه رمان نپنتی: راز کفشهای گمشده در ویلای مافیا
نپنتی، اثر جدید آزاده دریکوندی، جلد سوم از یک مجموعهی مافیایی مستقل است. این رمان با ژانر اصلی عاشقانه و زیرژانرهای مافیایی، خانوادگی، هیجانی و ورزشی، ماجرای دنیز زارع، دامپزشک ۳۱ سالهای را روایت میکند که زندگیاش پس از درمان یک سگ ژرمن در ویلای مرموز کردان زیر و رو میشود.
دنیز ناخواسته وارد دنیای خلافکاران میشود و تمام دردسر او، به خاطر یک جفت کفش پاشنهدار زیبا و گرانبهاست که از ویلا به سرقت رفتهاند. این کفشها صرفاً وسیله نیستند، بلکه نماد یک خاطرهی تلخ و شیرین برای سورن همایونفر، رئیس پرنفوذ گروه مافیایی و صاحب باشگاه سوارکاری، هستند؛ خاطرهای از عشق قدیمیاش که سالها پیش او را ترک کرده است. این کفشها قرار است جرقهی یک عشق جدید و پرفراز و نشیب باشند.
توجه: این رمان کاملاً مستقل است و برای مطالعه نیازی به خواندن جلدهای قبلی مجموعه (دومینو و مهمیزهای سیاه) ندارید.
مقدمه رمان «نپنتی»: داروی افسانهای تسکین درد
«نپنتی اشاره به یک داروی افسانهای داره! توی اودیسه هومر نوشته جنگ تروا که خرابیها و کشتههای زیادی از خودش به جا گذاشت، همه رو غمگین کرد. هلن بانوی اسپارتی پیشنهاد داد تا به دنبال یک داروی معروف بگردن که گفته میشد اون دارو درد و رنج رو تسکین میده و اسمش هم هست «نپنتی» ! هلن میگفت این دارو چیزی رو عوض نمیکنه اما قطعا تسکین میده!»
تمرکز اصلی و پیام رمان: اسب سواری و حق زندگی
تمرکز اصلی رمان نپنتی بر فضای مسابقات اسب سواری و شرطبندیهای پر ریسک مرتبط با آن در دنیای مافیا است. با این حال، هدف عمیقتر نویسنده از نگارش این رمان، انتقال پیام امیدبخش زیر است: «هیچ چیز نمیتونه پایان باشه و انسان تا وقتی زنده هست حق زندگی داره.»
تاریخ نگارش: مهرماه ۱۴۰۴
شخصیتهای اصلی رمان نپنتی
دنیز زارع
دامپزشک حرفهای👩⚕️ زن ۳۱ ساله، مستقل و مطلقه.
💡 در تلاش برای کسب حضانت فرزندش.
سورن همایونفر
رئیس گروه مافیایی👑 پر نفوذ، پر قدرت و با ابهت.
🐴 صاحب باشگاه سوارکاری.
اشکان اکبری
مسئول اطلاعات🤝 رفیق چندین ساله و صمیمی سورن.
🕵️ نقش کلیدی در جمعآوری اطلاعات گروه.
دیگر شخصیتها
👥 دلوین، اسما، سینا، رعنا، تهمینه خانم، ستایش، سهند، جلالی، خاله سوزان، مهرداد، سیما خانم.
🔞 رده سنی محتوا: +۱۶
قسمتی جذاب و پر هیجان از متن رمان نپنتی
پرسشهای متداول (FAQ) درباره رمان نپنتی
خیر. نویسنده تأکید کرده است که هر جلد از این مجموعه مافیایی کاملاً مستقل است و خواننده بدون مطالعه جلدهای قبلی (دومینو و مهمیزهای سیاه) نیز به طور کامل در جریان قصه و اتفاقات قرار خواهد گرفت.
علاوه بر جنبهی عاشقانه، داستان عمیقاً درگیر مسابقات اسبسواری و شرطبندیهای مافیایی است. همچنین، موضوعات خانوادگی و تلاش دنیز برای گرفتن حضانت فرزندش، لایههای عاطفی داستان را تقویت میکند.
«نپنتی» در اساطیر یونان (از جمله در اودیسهی هومر) به یک داروی افسانهای اطلاق میشود که گفته میشود میتواند درد و رنج روحی را تسکین دهد، هرچند که اتفاقات را تغییر نمیدهد.
آخرین اطلاعیهی رمان نپنتی
دوستان زیبا توجه کنید لطفاً!**همونطور که توی تل . گرا.م براتون توضیح دادم، سایت در حال بروزرسانی بود و امکان پارت گذاری نداشتیم (هر چند الان امکان پارتگذاری هست)**امشب قرار بود پارت ۸۵ و در نتیجه دوشنبه ۱۸ خرداد ساعت حدود ۲۱ پارت ۸۵ رو خواهیم داشت.**پارت ۸۶ هم سر موقع خودش یعنی سه شنبه✅**آرزوی سلامتی برای تمام مردم ایران رو دارم💚

آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
نه سایت در حال بروزرسانی بود و امکان پارتگذاری نبود. هر چند که الان امکان پارتگذاری هست ولی چون نگرانم بچهها پارت رو از دست بدن ترجیح میدم یه اطلاع رسانی کنم و بعد پارت جا مونده رو بذارم😘
۳۷ دقیقه پیشترنم
در پارت 841اسما جان تو هم دست به کار شو..میتونی برا خودت شوهر پیدا کنی مثلا مردایی که مثل مجسمه کنار دیوارا ایستاده بودن گزینه های خوبین
۲ روز پیشترنم
در پارت 841چرا این رعنا هردفعه سوتی میده؟خیلی باحال و مهربونه مجلسو تو دستش گرفته رسما
۲ روز پیشترنم
در پارت 841ذوق جلالی رو..جلالی همون کسی بود که سایه دنیز رو میتونست با تیر بزنه انگار هووش بود الان چه خوش و بش میکنه باهاش😂
۲ روز پیشترنم
در پارت 841ولی سورن جان متاسفانه سامیار مزاحم نمیزاره که اون کارو بکنی حالا مام که راضی نیستیم😔
۲ روز پیشترنم
در پارت 845احتیاج به ی پارت هدیه دارمممم چون پارتا خیلی هیجانی تر شدن برا ادامش خیلی مشتاقم..نظرتون چیه بچه ها؟
۲ روز پیشترنم
در پارت 841چرا حس میکنم دلوین رو دزدیدن فک کنم سامیار اینکارو کرده خدل لعنتش کنه
۲ روز پیشهدی
در پارت 841امیدوارم اتفاقی نیوفته که ذوق دنیز کور بشه🙁
۲ روز پیش....
در پارت 841دلم می خواد نه کار سامیار باشه نه پدر دنیز..😔😂
۲ روز پیش....
در پارت 841بدبخت جلالی، از بس سورن زد تو پرش چقدر ذوق کرد..
۲ روز پیش....
در پارت 830دلم می خواد برای قضاوت هنوزم صبر کنم ولی واقعا تا اینجای رمان از پدر دنیز انتظار نداشتم... انتظار داشتم یه داستان پیچیده سراسر بدبختی داشته باشه که چرا مجبور شد خانوادشو ول کنه..
۲ روز پیشمحیا
در پارت 830خداروشکر من جای دنیز نیستم🥺🥺😅😅
۲ روز پیششادان
در پارت 841وااای رعنا خانم خیلی خوبه...هرچی دنیز خودشو کنترل میکنه هیچی نگه ..اون هی از ازدواج قبلش حرف میزنه ..
۲ روز پیششادان
در پارت 841خسته نباشید...چه پارتهای جذابی شدن 🥰🥰 به نظرم که بیشتر باید سامیار اومده باشه.
۲ روز پیشمهناز
در پارت 841به به چه شبی☺️🤪😶 🌫️😎😈👻
۲ روز پیش
پرنبا
در پارت 840امشب پارت نداشتیم؟✨️✨️✨️کنجکاووی منو کشتتنتت