خلاصه رمان :
مهندس آرش بهمنش کارآفرین کارخانهی نساجی، جوان موفقیست که زندگی اجتماعی مستحکمی دارد. رقبا بارها سعی دارند او را حذف کنند اما هر بار شکست میخورند. اما مهمترین صدمه را کسی بهش وارد میکند که ۱۵ سال پیش با آرش عاشقانههای صورتی رنگی داشته است...
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان نفس هایم - پارت 117
نفس که کنارش نشست، نیمنگاه به او انداخت و نگاه کاملش به آینهی بغل چسبید. آرش تمام قد توی چشمانش ایستاده بود. از وقتی دیدش، دلش برای آن قد و بالا و چهرهی جذاب لرزید. حالا که مردانهترم شده بود: -خوش گذشت عزیزم؟ نگاهی به پردیس انداخت. داشت با او حرف میزد اما حواسش اصلا به او نبود. خوب که دقت کر...
بروزرسانی در : ۶ روز پیش
-
رمان نفس هایم - پارت 116
وارد کابینِ نگهبان که شد، معدهاش را توی مشت چلاند. پیشخوان را گرفت و نگاهی اینطرف و آنطرف انداخت. لیوانی پیدا کرد و فلاکس نگهبان را برداشت. مشتی قند توی لیوان ریخت و رویش آب جوش! آنجا نبات که پیدا نمیکرد. شیرینی قند شاید کمی از جوش و خروش معدهاش میانداخت. لیوان را برداشت و داغ داغ چند قل...
بروزرسانی در : ۷ روز پیش
-
رمان نفس هایم - پارت 115
با خوردن ضرباتی به شیشه از روی فرمان پرید. فکر کرد نفس برگشته است. مانده بود سیلاب اشک را چطور ازش مخفی کند که چشمش به آرش خورد. بیشتر مسخ شد! آرش که بیحرکت دیدش، دوباره به شیشه زد. اینبار هول شد. یاد وقتی افتاد که آرش بیرون دانشگاه و توی ایستگاه اتوبوس جلوی چشم همکلاسیهایشان بهش اظهار علاقه ک...
بروزرسانی در : ۱۳ روز پیش
-
رمان نفس هایم - پارت 114
بیرون که آمد، کار رانندهی لیفتراک تمام شده بود و داشت داخل پارکینگ میرفت. با گامهایی بلند سمتش رفت: -نرو تو آقا. سر و صدا زیاد بود و راننده نشنید. سوت ریزی برای راننده زد. مرد از داخل آینه متوجهی آرش شد و توقف کرد. پشت مکثی کوتاه سرش را از ماشین بیرون آورد و بلند گفت: -با منی مهندس؟ آرش دستش ...
بروزرسانی در : ۱۴ روز پیش

الهه محمدی | نویسنده رمان
دقیقا. اما کی از دل آدم خبر داره
دیروزمیم
در پارت 1172خیلی عالی بود،خیلی شیرین و بامزه عین باقلوای آخرش 😍🙏🏻
۶ روز پیشابرا
در پارت 1151دلم برای اینا خونه کاش دست این پژمان بی صفت رو شه تا پردیس بهتر تصمیم بگیره
۲ هفته پیشم
در پارت 1151وای خدا،شماها که هنورم برای هم جون می دین چرا اینقدر دل همو می سوزونین خدا لعنتت کنه پژمان طماع مفت خور که اینارو از هم دور کردی 😭😠
۲ هفته پیشم
در پارت 1141باور نکن پردیس جانم،آرش میاد بالاخره،اینبارو امیدوارم برای دعوا نیاد 😍🙏🏻
۲ هفته پیشم
در پارت 1121وای،انگار حرف دل پردیس رو زد،نوش جون همه به غیر از نیلوفر ابطحی 🤣🙏🏻
۳ هفته پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
😂❤️
۳ هفته پیشم
در پارت 1131زهی خیال باطل،به دلت بمونه تو پارتنرش باشی،بفرما پارتنرشم از راه رسید،فقط کاش می تونست بیاد تو جلسه تا دماغ تو بسوزه 😏🤭🙏🏻
۳ هفته پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
😂😂❤️
۳ هفته پیشم
در پارت 1101همایونفر خیلی شانس آورده مهندس باهوش،زرنگ و با وجدان کاری بالا گیرش اومده ولی دیگه بیشتر از این نمی تونه فیض ببره،مثلا نامحسوس خواستگاریش کرد که نشد 😍🤭🙏🏻
۴ هفته پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
البته
۴ هفته پیشم
در پارت 1111اه،اصلا دوست ندارم هیچی نفس گوگولیم به اون پژمان قزمیت بره 😠🤭🙏🏻
۴ هفته پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
😂😂
۴ هفته پیششبنم
در پارت 1090نفس عشق عاشق اذاها وهوش ذکاوتشم
۱ ماه پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
دقیقا
۱ ماه پیشابرا
در پارت 1090چرا دیروز امروز پارت نیومده؟
۱ ماه پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
عزیزم عذرخواهی میکنم. پارتها آپ شد
۱ ماه پیشابرا
در پارت 1090من فکر میکنم که به خودتون رفته تا اون دایی الدنگش گناه داشت نفس یه کم می راستی زوق مادرش بکنه تعرفه کنه تخلیه بشه
۱ ماه پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
انشالله ذوق هم میکنه😂
۱ ماه پیشم
در پارت 1092ای بابا چکار دختر گلمون داری ناراحتش می کنی،خدا نکنه به پژمان رفته باشه،خب تو هم تعارف نکن بگو تا سیرتا پیاز دیدار با عشقتو برات توضیح بده 🤭🙏🏻😍
۱ ماه پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
دخترمون ترکیبی شده😄
۱ ماه پیشابرا
در پارت 1080من یه ضرب تا اینجا خوندم خیلی قشنگ بود قلمتون ماندگار عزیزم ولی طاقت منتظر موندن ندارم برای پارت بعدی انشالله زود به زود پارت بیاد
۱ ماه پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
باعث افتخار منه عزیزم. ❤️❤️❤️
۱ ماه پیشم
در پارت 1071خیلی عالی بود،نفس ناز دوست داشتنی،حالا باید دروغ بگه؟ آرش که بهشون گفته که کجا بوده 😍🙏🏻❤️
۲ ماه پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
عشق منه نفس. واقعا نفسم شده🥰❤️
۲ ماه پیش

میم(م)
در پارت 1161تو این اوضاع قاطی پاتی آرش فقط عاشقانه های مسخره حنانه و تیلوفرو کم داریم 😏😠🙏🏻