دوست داشتی؟
رمان هانا پسر تقلبی اثر حدیث

رمان هانا پسر تقلبی

  • به قلم حدیث
  • ⏱️۱۲ ساعت و ۱۲ دقیقه
  • زبان فارسی
  • 147.6K 👁
  • 1.3K ❤️
  • 945 💬

خلاصه رمان طنز هانا پسر تقلبی

دختری که تمام عمرش رو به عنوان پسر زندگی کرده تا نجابتش رو حفظ کنه غافل ازینکه...

قسمتی از متن رمان هانا پسر تقلبی

ماهان پقی زد زیر خنده_اسمت هانی؟؟
دوباره قهقه زد
اخمی کردم_زهرمار ...چته؟؟
ماهان بزور جلو خندش گرفت و اخمی چاشنی صورتش کرد_خیلی زشته
تو دلم گفتم زشت عمته..با اون قیافت
آیناز_ماهان شما باهم دوستین؟؟
ماهان پوزخندی زد_یعنی به تیپ و قیافه این رعیت میخوره دوست من باشه
یعنی دلم میخواست دندوناش توی دهنش خورد کنم
دستم مشت کردم با صدای که از عصبانیت میلرزید_رعیت باشی یا پولدار مهم نیس ،مهم شخصیت و معرفت ادم که تو ازش بوی نبردی..
ماهان چنگی به یقه لباسم زد و چون وزنی نداشتم مثل پر کاه از زمین بلند کرد
ماهان از لای دندونای کلید شدش غرید_یه بار دیگه بگو چه زری زدی؟؟
پوست صورتش از هجوم خون قرمز شده بود
هر لحظه در حال انفجار بود
از ترس زبونم لال شده بود واقعا قیافش ترسناک شده بود
آیناز دستش روی دست ماهان گذاشت_مااهان ولش کن..خواهش میکنم
ماهان نگاهی به آیناز انداخت و من به عقب پرت کرد_فقط بخاطر آیناز دندونات رو توی دهنت خورد نمیکنم
به سختی تعادلم حفظ کردم تا زمین نخورم
ماهان_لیاقتت همون حمالی منه..سریع بیا تو اتاقم کارات رو انجام بده وگرنه زنگ میزنم پلیس بیاد جمعت کنه...
و بعد تموم شدن حرفاش به سمت طبقه بالا رفت
بغض بدی توی گلوم نشسته بود
توی این سال ها هرجور زندگی کردم
ولی به هیچکس اجازه ندادم ابنجوری تحقیرم کنه
با عصبانیت به سمت پله ها میرفتم که آیناز جلومو گرفت
_هانی ..از دست ماهان ناراحت نباش .. درسته کمی مغرور و خشکه ولی توی دلش هیچ چیزی نیس..
نگاهی کوتاه به آیناز انداختم از مسیری که ماهان رفته بود رو دنبال کردم
تاهرچه زود تر کارم اینجا تموم بشه و ازین وضع راحت بشم
توی راه رو 4 تا در بود
نمیدونستم اون لندهور کدوم اتاق رفته
به سمت اولین اتاق رفتم و درش باز کردم
یه دکور سفید صورتی با کمدی پر از عروسک به چشمم خورد
مطمءنن به روحیه لطیف ماهان نمیخورد این اتاقش باشه
در اتاق رو بستم به سمت اتاق بعدی رفتم
درش باز کردم
اتاق ساده با دکور قهوه ای کرمی بود
و تمیز مرتب
اینم بهش نمیاد انقد مرتب باشه
در بستم به سمت اتاق سومی رفتم
چون انتظار نداشتم کسی تو اتاق باشه در یهوو باز کردم که...
چشمم به ماهان افتاد لخت روی تخت نشسته بود فقط یه شلوارک تنش بود
آب دهنم با صدا قورت دادم
نمیتونستم چشم از اون همه عضله های پیچ در پیچ و بدن سفیدش بگیرم
ماهان پوزخندی زد_چیه مث دخترا زل زدی به من
هرچند تو انقد ریزی شک میکنم پسر باشی
ترسیده زل زدم بهش
یعنی امکان داره فهمیده باشه من دخترم؟
نه ... من 10 سال همین وضع بودم هیچکس شک نکرد
ماهان از روی تخت بلند شد به سمت حموم رفت
_بیا دنبالم لباستم بکن اگه نمیخوای لباسای خوشکلت خیس بشه
پوزخندی زد


بیشتر بخوانید
نظرات رمان هانا پسر تقلبی
  • Sevin

    3

    خیلی رمان خیلی بود واقعا خیلی دوسش داشتم شاید یکم طولانی باشه ولی واقعا می ارزه

    ۴ هفته پیش
  • :)&

    0

    عالی بود واقعا دست سازنده درد نکنه به نظر من این بهترین رمانی بود که خوندم

    ۷ روز پیش
  • Rihana

    0

    خیلیییی قشنگ بود ولی کاش یهو نمیپرید دو سال بعد بعد مگه آیناز عاشق مهرداد نبود؟ پس چیشد؟ تکلیف اهورا چیشد؟ اصلا مهرداد بدبخت خودش چیشد؟ عموی هانا (بابای مهرداد) مُرد؟ بابای ماهان چیشد؟ سامان و نیلو چیشدن؟ کاش یه خورده توضیح میدادی راجب اینا ولی عشقشون قشنگ بود

    ۳ هفته پیش
  • Zhra

    1

    واااقعااا حالم بهم خورد هرکی رسید دختررو دستمالی کرد خیلی رمان مسخره و دور از باوری بود 😕 فقط خوندمش ک تموم شه هیچ جذابیتی برام نداش

    ۱ ماه پیش
  • قشنگ بود.

    0

    می تونستی بقیشو نخونی

    ۴ هفته پیش
  • زویا

    0

    خوب بود ولی مهرداد وآیناز باید باهم می بودم نه اینکه آینار بره با یه دانشگاهی ازدواج کنه

    ۴ هفته پیش
  • Bahare

    0

    راست میگی باید من پسره دانشگاهیه رو حتماً تایید کنم دلم خنک بشه

    ۴ هفته پیش
  • Rahaa

    0

    با اختلاف بهترین رمانی بود که خوندم من تا حالا از این جور رمان ها نخونده بودم اما این حس کنجکاوی باعث شد بیشتر به خوندنش ادامه بدم و اینکه با این رمان کلی خندیدم واقعا دست نویسنده درد نکنه با این رمان عالیش😂🤌

    ۱ ماه پیش
  • Bahare

    0

    آهاااا یه چیز دیگه خیلی ازین رمان خوشم اومد مثل این دیگه نیست؟ مثلاً دختره خودشو پسر جا زده؟ فقط رمان من پسرم نباشه که نمی دونم چرا با روح و روانم داشت بازی میکرد عصابم همش خورد بود؟ داستان هایی که دختره خودشو جا میزنه خوشم میاد مثل داستان مولان اگه انیمه هم بود میبینم مثل هاناکیمی

    ۱ ماه پیش
  • Baharr

    0

    خب به سلایق بقیه احترام میذارم ولی من واقعاً ازینجور رمان ها خوشم میاد ولی خدایی چی میشد موقعی که حامله میشد یا موقعی که آیناز ازدواج کرد رو هم بنویسه

    ۱ ماه پیش
  • ماهنی

    0

    این چی بود دیگ دوروزه میخونم چشام دراومد ولی خب قشنگ بود 😂 شخصیت ماهان رو دوست داشتم

    ۱ ماه پیش
  • زهرا

    0

    مسخره ترین و غیر باور ترین رمان عمرم !

    ۱ ماه پیش
  • هستی

    0

    عالیییههه بهترین رمانی ک خواندم همین بودهههه

    ۱ ماه پیش
  • ..

    0

    رمان خوبی بود مخصوصا قسمت 17

    ۱ ماه پیش
  • unknown

    1

    ابکی بود راستش

    ۲ ماه پیش
  • .....

    1

    رمان خیلی قشنگی بود خوشم اومد

    ۲ ماه پیش
  • A ika

    0

    رمان خوبی بود اما می تونست بهتر هم باشه به نظر من توش هم مرد ستیزی داشت هم زن ستیزی.توی این رمان همه ی مرد ها رو فقط با *** نشون میداد و دخترا هم که یا خیلی بی بند و بار یا ضعیف و بی دفعاع.اما موضوع جدید و خوبی داشت اما بنظرم میشد بهتر نوشتش

    ۲ ماه پیش
  • زهرا

    6

    کاش یکم هانا برای خودش ارزش قائل میشد یعنی چی که هرکی میومد اون میبوسیدبعد هانا انگار نه انگار هیچ واکنشی نشون نمیداد

    ۲ ماه پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!