دوست داشتی؟
رمان هانا پسر تقلبی اثر حدیث

رمان هانا پسر تقلبی

  • به قلم حدیث
  • ⏱️۱۲ ساعت و ۱۲ دقیقه
  • زبان فارسی
  • 148.5K 👁
  • 1.3K ❤️
  • 955 💬

خلاصه رمان هانا پسر تقلبی

دختری که تمام عمرش رو به عنوان پسر زندگی کرده تا نجابتش رو حفظ کنه غافل ازینکه...

قسمتی از متن رمان هانا پسر تقلبی

ماهان پقی زد زیر خنده_اسمت هانی؟؟
دوباره قهقه زد
اخمی کردم_زهرمار ...چته؟؟
ماهان بزور جلو خندش گرفت و اخمی چاشنی صورتش کرد_خیلی زشته
تو دلم گفتم زشت عمته..با اون قیافت
آیناز_ماهان شما باهم دوستین؟؟
ماهان پوزخندی زد_یعنی به تیپ و قیافه این رعیت میخوره دوست من باشه
یعنی دلم میخواست دندوناش توی دهنش خورد کنم
دستم مشت کردم با صدای که از عصبانیت میلرزید_رعیت باشی یا پولدار مهم نیس ،مهم شخصیت و معرفت ادم که تو ازش بوی نبردی..
ماهان چنگی به یقه لباسم زد و چون وزنی نداشتم مثل پر کاه از زمین بلند کرد
ماهان از لای دندونای کلید شدش غرید_یه بار دیگه بگو چه زری زدی؟؟
پوست صورتش از هجوم خون قرمز شده بود
هر لحظه در حال انفجار بود
از ترس زبونم لال شده بود واقعا قیافش ترسناک شده بود
آیناز دستش روی دست ماهان گذاشت_مااهان ولش کن..خواهش میکنم
ماهان نگاهی به آیناز انداخت و من به عقب پرت کرد_فقط بخاطر آیناز دندونات رو توی دهنت خورد نمیکنم
به سختی تعادلم حفظ کردم تا زمین نخورم
ماهان_لیاقتت همون حمالی منه..سریع بیا تو اتاقم کارات رو انجام بده وگرنه زنگ میزنم پلیس بیاد جمعت کنه...
و بعد تموم شدن حرفاش به سمت طبقه بالا رفت
بغض بدی توی گلوم نشسته بود
توی این سال ها هرجور زندگی کردم
ولی به هیچکس اجازه ندادم ابنجوری تحقیرم کنه
با عصبانیت به سمت پله ها میرفتم که آیناز جلومو گرفت
_هانی ..از دست ماهان ناراحت نباش .. درسته کمی مغرور و خشکه ولی توی دلش هیچ چیزی نیس..
نگاهی کوتاه به آیناز انداختم از مسیری که ماهان رفته بود رو دنبال کردم
تاهرچه زود تر کارم اینجا تموم بشه و ازین وضع راحت بشم
توی راه رو 4 تا در بود
نمیدونستم اون لندهور کدوم اتاق رفته
به سمت اولین اتاق رفتم و درش باز کردم
یه دکور سفید صورتی با کمدی پر از عروسک به چشمم خورد
مطمءنن به روحیه لطیف ماهان نمیخورد این اتاقش باشه
در اتاق رو بستم به سمت اتاق بعدی رفتم
درش باز کردم
اتاق ساده با دکور قهوه ای کرمی بود
و تمیز مرتب
اینم بهش نمیاد انقد مرتب باشه
در بستم به سمت اتاق سومی رفتم
چون انتظار نداشتم کسی تو اتاق باشه در یهوو باز کردم که...
چشمم به ماهان افتاد لخت روی تخت نشسته بود فقط یه شلوارک تنش بود
آب دهنم با صدا قورت دادم
نمیتونستم چشم از اون همه عضله های پیچ در پیچ و بدن سفیدش بگیرم
ماهان پوزخندی زد_چیه مث دخترا زل زدی به من
هرچند تو انقد ریزی شک میکنم پسر باشی
ترسیده زل زدم بهش
یعنی امکان داره فهمیده باشه من دخترم؟
نه ... من 10 سال همین وضع بودم هیچکس شک نکرد
ماهان از روی تخت بلند شد به سمت حموم رفت
_بیا دنبالم لباستم بکن اگه نمیخوای لباسای خوشکلت خیس بشه
پوزخندی زد


بیشتر بخوانید

نظرات رمان هانا پسر تقلبی

  • Bahare

    1

    آهاااا یه چیز دیگه خیلی ازین رمان خوشم اومد مثل این دیگه نیست؟ مثلاً دختره خودشو پسر جا زده؟ فقط رمان من پسرم نباشه که نمی دونم چرا با روح و روانم داشت بازی میکرد عصابم همش خورد بود؟ داستان هایی که دختره خودشو جا میزنه خوشم میاد مثل داستان مولان اگه انیمه هم بود میبینم مثل هاناکیمی

    ۳ ماه پیش
  • بی نام

    1

    یکی رو من دارم میخونم رد فلک که بوسیدمش توی بخش آنلاین همین برنامه قشنگه بخون

    ۱ ماه پیش
  • لیلا

    0

    رمان آرمینا

    ۳ هفته پیش
  • نگار

    0

    ببین من تو بخش آنلاین یه رمانی میشناسم ردفلگ که بوسیدمش عالیه بخصوص این پارت های جدید پیشنهاد میکنم بخونیش پشیمون نمیشی💙💙

    ۳ هفته پیش
  • عرشیا

    0

    سلام یه رمان هست اسمش نیما هست همون چیزی که میخوای خیلی قشنگه

    ۴ روز پیش
  • نعنایی

    0

    چجوری یه دختر 10 ساله خودشو پسر جا زده؟ یا مهرداد چرا باید عاشق یه بچه بشه؟ چرا هرکی از اونطرف میومد هانا رو دستمالی میکرد یعنی چی؟ همه ی ادما که اینجوری نیستن. اهورا اگه شخصیت مثبتی داشت رمان قشنگ تر میشد. در کل خیلی غیر قابل باور بود خوشم نیومد

    ۱ هفته پیش
  • حلما

    1

    رمان قشنگی بود فقط اینکه هرکس راه و بیراه می افتاد روی هانا ومیبوسیدش و با توجه به ترسی که داشت هیچ واکنشی نشون نمی داد اصلا جالب نبود باید شخصیت قوی تری می داشت هیچ *** حتی ماهان.واجازه نزدیک شدن نمی داد دست نویسنده درد

    ۲ هفته پیش
  • لیلا

    0

    خون. روی ملحفه هم مشخص نشد جریانش چی بوده

    ۳ هفته پیش
  • لیلا

    1

    با همه ی پسرای رمان لب تو لب شد همه پسرا دستکاریش میکردن همه میخواستنش از اونطرف به خاطر ازار و اذیت بچگی و سختی که کشیده نباید اینطوری راحت هرکسی میتونست دست بهش بزنه همشون با زور بوسش میکردن این با ازار و اذیت گذشتش که به خاطرش فرار کرده بود چه فرق اهور رو شخصیتی عاقل فهمیده سنگین در نظر میگرفتین

    ۳ هفته پیش
  • Helia

    1

    رمانش از نظر یه داستان هیجان انگیز خوب بود ولی هانا با همه بود و انگار اصلاا براش مهم نبود ک همش دارن دستکاریش میکنن ب نظرم از این لحاظ واقعا مسخره بود..

    ۱ ماه پیش
  • بی نام

    0

    رمان زیبایی بود مرسی از نویسنده به خاطرقلم بسیار عالیتون

    ۱ ماه پیش
  • Sevin

    4

    خیلی رمان خیلی بود واقعا خیلی دوسش داشتم شاید یکم طولانی باشه ولی واقعا می ارزه

    ۲ ماه پیش
  • :)&

    0

    عالی بود واقعا دست سازنده درد نکنه به نظر من این بهترین رمانی بود که خوندم

    ۲ ماه پیش
  • Rihana

    0

    خیلیییی قشنگ بود ولی کاش یهو نمیپرید دو سال بعد بعد مگه آیناز عاشق مهرداد نبود؟ پس چیشد؟ تکلیف اهورا چیشد؟ اصلا مهرداد بدبخت خودش چیشد؟ عموی هانا (بابای مهرداد) مُرد؟ بابای ماهان چیشد؟ سامان و نیلو چیشدن؟ کاش یه خورده توضیح میدادی راجب اینا ولی عشقشون قشنگ بود

    ۲ ماه پیش
  • Zhra

    3

    واااقعااا حالم بهم خورد هرکی رسید دختررو دستمالی کرد خیلی رمان مسخره و دور از باوری بود 😕 فقط خوندمش ک تموم شه هیچ جذابیتی برام نداش

    ۳ ماه پیش
  • قشنگ بود.

    0

    می تونستی بقیشو نخونی

    ۲ ماه پیش
  • زویا

    0

    خوب بود ولی مهرداد وآیناز باید باهم می بودم نه اینکه آینار بره با یه دانشگاهی ازدواج کنه

    ۲ ماه پیش
  • Bahare

    0

    راست میگی باید من پسره دانشگاهیه رو حتماً تایید کنم دلم خنک بشه

    ۲ ماه پیش
  • Rahaa

    0

    با اختلاف بهترین رمانی بود که خوندم من تا حالا از این جور رمان ها نخونده بودم اما این حس کنجکاوی باعث شد بیشتر به خوندنش ادامه بدم و اینکه با این رمان کلی خندیدم واقعا دست نویسنده درد نکنه با این رمان عالیش😂🤌

    ۳ ماه پیش
  • Baharr

    0

    خب به سلایق بقیه احترام میذارم ولی من واقعاً ازینجور رمان ها خوشم میاد ولی خدایی چی میشد موقعی که حامله میشد یا موقعی که آیناز ازدواج کرد رو هم بنویسه

    ۳ ماه پیش
  • ماهنی

    0

    این چی بود دیگ دوروزه میخونم چشام دراومد ولی خب قشنگ بود 😂 شخصیت ماهان رو دوست داشتم

    ۳ ماه پیش
  • زهرا

    2

    مسخره ترین و غیر باور ترین رمان عمرم !

    ۳ ماه پیش
کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!