خلاصه رمان عاشقانه هنجار شکن
نورا، تکواندوکار جذابیست که سالها مورد توجه عموزادهاش است. به شدت به پسرعمویش سمیر علاقه دارد. اما نمیتواند پاسخ محبتهای او را بدهد. از سمیر فرار میکند و زمزمههای پرمحبت او را درک نمیکند. نه اینکه نخواهد، چون به شدت از اینکه دختر است فراریست و سعی میکند نواقص خود را برطرف کند تا جوانی مثل سمیر را از دست ندهد. آنها با توجهات همیشگی سمیر بالاخره نامزد میشوند و بنا به درخواست نورا بدون اطلاع خانوادههای خود نامزدیشان را اعلام میکنند. شب تولد نورا به شمال میروند تا نورا فکرهایش را عملی کند. در اولین خلوتشان که به هم میرسند، سمیر از دیدن نورا بهتزده میشود...
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان هنجار شکن - پارت 18
نشست و به نورا زُل زد: -چرا اینجوری منو نگاه میکنی؟ دخترک با چشمانی حالت گرفته نگاهش کرد و با لحن نیشداری گفت: -فکر کردی اگه میتونستم راه برم الان مینشستم مقابلت و از فردین بازیت ذوق میکردم. سمیر به تندی گفت: -نخیر! دنبال اون پسرکو میگرفتی و میرفتی بشینی بغل دست همون فدایی. بیآنکه حساسی...
بروزرسانی در : ۲ ساعت پیش
-
رمان هنجار شکن - پارت 17
هنوز در حال و هوای ابیات خوش و بازی با احساسش بود که با شنیدن صدایی متفاوتی خوشی لحظههایش پر کشید: -خودتی نورا. پات چی شده؟ مقابل خود پسری دید با ابروهایی کاملا تیغ خورده و تمیز که لبهایش با رنگی صورتی محو برق میزد. مژههایش را هم مشکی پرکلاغی کرده و موهای تافتخوردهاش را سمت بالا داده بود تا...
بروزرسانی در : دیروز
-
رمان هنجار شکن - پارت 16
سمیر از جا برخاست. در حال گرفتن شنها از پشت شلوارش گفت: -فک کردی میشینم مقابل تو محبت گدایی میکنم؟ آفرین پسر خوب! به این میگن اراده. دو طرف صندلی نورا، را گرفت. مقابلش خم شد و گفت: -اینقدر تو خواستن غرقم که به گدایی محبتم میرسم. دست روی پیشانی سمیر گذاشت و او را به عقب هُل داد: -از شرکت پرتت...
بروزرسانی در : ۶ روز پیش
-
رمان هنجار شکن - پارت 15
سایهاش سنگین شد روی سرش. دستش را سایهبان کرد روی چشمهایش تا به سمیر نگاه کند: -بیا اینور. سمیر مخالفش چرخید و اینبار به پهلوی دیگرش نشست. دستش را انداخت و بهش نگاه کرد. چشمانش را که شعلهور دید، نرمتر حرف زد تا او را از آن احوال پریشان بیرون بکشد: -معمایی نگام نکن. من در عین پیچیدگی، سادها...
بروزرسانی در : ۷ روز پیش
م
در پارت 11از همین پارت اول معلومه عالیه،مثل همیشه و رمانای خانم محمدی خانوادگی،خوش قلم و رازآلود 🙏🏻
۲ هفته پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
ممنونم عزیزدلم از محبتتون و همراهی همیشگیتون❤️❤️❤️
۴ روز پیشم
در پارت 21متاسفانه حرفای مادرش درسته،ولی آدم عاشق هیچی براش مهم نیست،یه آدم بالغ رو نمی شه دوباره تربیت کرد 🤔
۲ هفته پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
سمیر هم عاقله. در حال سنجیدن باید و نبایدهاست. باید بیشتر از رمان دونست
۴ روز پیشم
در پارت 31واقعا دختر باحالیه،ولی حالا حالاها به فکر ازدواج نخواهد بود 🤩
۲ هفته پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
😍😍😍
۴ روز پیشم.
در پارت 91به نظرم تا اعتقادو آرزوهاش اینه نباید ازدواج کنه بخصوص با سمیر،اون عاشق و کوره قطعا بدبخت می شه،نورا به پدر مادرش نگاه کنه باید بفهمه چقدر مادرش برای خودش و پدرش کم گذاشته تا به آرزوهای مثلا بحق خورش برسه،توی زندگی مشترک باید آرزوهاتو با آرزوهای بقیه خانواده بسنجی و هماهنگ کنی نه فقط خودخواهی🤔
۲ هفته پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
البته اگر عشق بزاره و جوونها رو کور نکنه
۴ روز پیشعسل
در پارت 130میگم نکنه نورا ترنس باشه
۲ هفته پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
حدس جالبیه 😉
۴ روز پیشلام وقت بخیر مگ ما
در پارت 110سلام وقت بخیر مگه مایی که هزینه کردیم حق عضویت دادیم چرا مثل بقیه باید چندین ساعت منتظر پارت باشیم من عضو شدم ک زودتر بخونم
۲ هفته پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
سلام عزیزم وقت بخیر. پارتها طبق قول داده شده آپ شدن
۲ هفته پیش
فواد
0تکواندوکاریاکاراته کاراصطلاحی است اشتباه وتوهین آمیز.یعنی کسانی که در محیطmartil artیاهنرهای رزمی کاسبی میکنندواصالت کره ای یاژاپنی رارعایت نمیکنند.کا یعنی هنرجو.بایدگفت ته کوان دوکا یاکاراته کا.باسپاس ازنویسنده دوست داشتنی وپوزش ازمحضرشان.باارادت ف.ک.