خلاصه رمان :
نورا، تکواندوکار جذابیست که سالها مورد توجه عموزادهاش است. به شدت به پسرعمویش سمیر علاقه دارد. اما نمیتواند پاسخ محبتهای او را بدهد. از سمیر فرار میکند و زمزمههای پرمحبت او را درک نمیکند. نه اینکه نخواهد، چون به شدت از اینکه دختر است فراریست و سعی میکند نواقص خود را برطرف کند تا جوانی مثل سمیر را از دست ندهد. آنها با توجهات همیشگی سمیر بالاخره نامزد میشوند و بنا به درخواست نورا بدون اطلاع خانوادههای خود نامزدیشان را اعلام میکنند. شب تولد نورا به شمال میروند تا نورا فکرهایش را عملی کند. در اولین خلوتشان که به هم میرسند، سمیر از دیدن نورا بهتزده میشود...
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان هنجار شکن - پارت 57
وارد کلاس که شدند، جز یکی، دو پسر کسی را ندیدند. متعجب شدند و به هم نگاه کردند. نورا آدمی نبود که در اینگونه مسائل کنجکاوی کند. سر جایش نشست و صدف کنارش. اما آرسام نتوانست. رو به پسرها کرد و پرسید: -بچهها کجان؟ من فک کردم ما دیر اومدیم. پسرها شانهای بالا انداختند و بدون حرف زدن سرهایشان توی ...
بروزرسانی در : ۱۲ ساعت پیش
-
رمان هنجار شکن - پارت 56
فصلششم ماشینش را پارک کرد و مقنعهاش را از کنار دستش برداشت. آنرا شلختهوار روی سرش انداخت و مثلا مرتبش کرد. هیچ وقت از مقنعه خوشش نمیآمد و همیشه کج توی سرش مینشست. چانهاش یهور روی صورتش بود و لبههایش دالبری میایستاد. بیتوجه به مقنعهی کج و ماوج، کولهاش را برداشت و پایین رفت. تا به دا...
بروزرسانی در : ۶ روز پیش
-
رمان هنجار شکن - پارت 55
توی اتاق که رفتند و در را بست، صدای موزیک کمتر شد. نورا چراغ اتاق را زد و سمیر دستهایش را پشت سرش قلاب کرد. در همانحال جلو رفت و در یکقدمی نورا ایستاد. به چشمانش که مثل همیشه سرکش نبود و داشت رام نگاهش میکرد، خیره شد و پرسید: -آوردی منو لب چشمه که تشنه برگردونی؟ متوجهی منظور سمیر شد و ش...
بروزرسانی در : ۷ روز پیش
-
رمان هنجار شکن - پارت 54
سمیر سرش را به نشان تایید تکان داد و سارینا را جلو انداخت. هنوز با آنها فاصله داشتند که برخیشان جلو آمدند و مشغول احوالپرسی و تبریک گفتن شدند. بقیه نیز منجمله سینا بهشان پیوستند و سر و صداها بالاتر رفت. از حالت چشمانِ سینا که هر گاه نگاهش کرد انگار سمتش حمله میکرد، فهمید دلش خیلی از او پُر اس...
بروزرسانی در : ۸ روز پیش

الهه محمدی | نویسنده رمان
عزیزی
۱ ماه پیشفواد
0تکواندوکاریاکاراته کاراصطلاحی است اشتباه وتوهین آمیز.یعنی کسانی که در محیطmartil artیاهنرهای رزمی کاسبی میکنندواصالت کره ای یاژاپنی رارعایت نمیکنند.کا یعنی هنرجو.بایدگفت ته کوان دوکا یاکاراته کا.باسپاس ازنویسنده دوست داشتنی وپوزش ازمحضرشان.باارادت ف.ک.
۴ ماه پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
زنده باشید
۴ ماه پیشم
در پارت 11از همین پارت اول معلومه عالیه،مثل همیشه و رمانای خانم محمدی خانوادگی،خوش قلم و رازآلود 🙏🏻
۴ ماه پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
ممنونم عزیزدلم از محبتتون و همراهی همیشگیتون❤️❤️❤️
۴ ماه پیشم
در پارت 21متاسفانه حرفای مادرش درسته،ولی آدم عاشق هیچی براش مهم نیست،یه آدم بالغ رو نمی شه دوباره تربیت کرد 🤔
۴ ماه پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
سمیر هم عاقله. در حال سنجیدن باید و نبایدهاست. باید بیشتر از رمان دونست
۴ ماه پیشم
در پارت 31واقعا دختر باحالیه،ولی حالا حالاها به فکر ازدواج نخواهد بود 🤩
۴ ماه پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
😍😍😍
۴ ماه پیشم.
در پارت 91به نظرم تا اعتقادو آرزوهاش اینه نباید ازدواج کنه بخصوص با سمیر،اون عاشق و کوره قطعا بدبخت می شه،نورا به پدر مادرش نگاه کنه باید بفهمه چقدر مادرش برای خودش و پدرش کم گذاشته تا به آرزوهای مثلا بحق خورش برسه،توی زندگی مشترک باید آرزوهاتو با آرزوهای بقیه خانواده بسنجی و هماهنگ کنی نه فقط خودخواهی🤔
۴ ماه پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
البته اگر عشق بزاره و جوونها رو کور نکنه
۴ ماه پیشعسل
در پارت 130میگم نکنه نورا ترنس باشه
۴ ماه پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
حدس جالبیه 😉
۴ ماه پیشلام وقت بخیر مگ ما
در پارت 110سلام وقت بخیر مگه مایی که هزینه کردیم حق عضویت دادیم چرا مثل بقیه باید چندین ساعت منتظر پارت باشیم من عضو شدم ک زودتر بخونم
۴ ماه پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
سلام عزیزم وقت بخیر. پارتها طبق قول داده شده آپ شدن
۴ ماه پیش

Rain
در پارت 20عالی ممنونم ازقلم زیباتون