خلاصه رمان :
نورا، تکواندوکار جذابیست که سالها مورد توجه عموزادهاش است. به شدت به پسرعمویش سمیر علاقه دارد. اما نمیتواند پاسخ محبتهای او را بدهد. از سمیر فرار میکند و زمزمههای پرمحبت او را درک نمیکند. نه اینکه نخواهد، چون به شدت از اینکه دختر است فراریست و سعی میکند نواقص خود را برطرف کند تا جوانی مثل سمیر را از دست ندهد. آنها با توجهات همیشگی سمیر بالاخره نامزد میشوند و بنا به درخواست نورا بدون اطلاع خانوادههای خود نامزدیشان را اعلام میکنند. شب تولد نورا به شمال میروند تا نورا فکرهایش را عملی کند. در اولین خلوتشان که به هم میرسند، سمیر از دیدن نورا بهتزده میشود...
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان هنجار شکن - پارت 66
ترسید عکس را درآورد. بدحالی نورا خبر از یک اتفاق شوم میداد. حتی به زبانش نمیآمد بپرسد. میترسید نورا به مریضی لاعلاجی دچار شده باشد که نتواند کاری کند. ترجیح میداد بیخبر بماند. اما نتوانست. شاید میتوانست کاری کند. پاکت عکس را روی میز انداخت. اینبار نورا را سمت خودش کشید. مردمک نگاهش تندتند...
بروزرسانی در : ۲ ساعت پیش
-
رمان هنجار شکن - پارت 65
برخورد به آن نقد سینمایی، وارد دنیایی تازهاش کرد. انرژی گرفت و باعث شد دنبال فیلم برود. بعد از دیدن فیلم مدتها با خودش به جدال افتاد تا توانست خودش را قانع کند که دنبال درمان بیفتد. درست وقتی که دیپلم گرفت و پای ورودی دانشگاه بود. سال اول دانشگاهش توامان شد با درمانی سخت و طاقتفرسا. راهی که ت...
بروزرسانی در : ۵ روز پیش
-
رمان هنجار شکن - پارت 64
سمیر دو دست خود را توی هم قلاب کرد و روی سرش کشید: -یا للعجب! منو از دست این ساحره نجات بده. نورا سرش را بالا انداخت و به تمسخر خندید. سمیر عصبی نگاهش کرد و بهش تشر زد: -ادا واسه من درنیار. تو هر مرگیام داشته باشی، تهش خودم باید درستت کنم. نورا کاملا نزدیک سمیر شد و دستهایش را گرفت. آنها را ف...
بروزرسانی در : ۶ روز پیش
-
رمان هنجار شکن - پارت 63
سرها سمت ماشین سمیر چرخید. تا دیدنش، سمت نورا برگشتند. اما نورا همهشان را پس زد و سمت ماشین سمیر رفت. باربد و آرسام و دو، سه پسر دیگر همراهش شدند. نورا فورا سمتشان برگشت و چیزی گفت. اینبار که راه افتاد، کسی دنبالش نیامد. انگار بهشان گفته بود تنهایش بگذارند! یا آنجا، جایشان نیست. هر چه گفت، به...
بروزرسانی در : ۷ روز پیش

الهه محمدی | نویسنده رمان
عزیزی
۲ ماه پیشفواد
0تکواندوکاریاکاراته کاراصطلاحی است اشتباه وتوهین آمیز.یعنی کسانی که در محیطmartil artیاهنرهای رزمی کاسبی میکنندواصالت کره ای یاژاپنی رارعایت نمیکنند.کا یعنی هنرجو.بایدگفت ته کوان دوکا یاکاراته کا.باسپاس ازنویسنده دوست داشتنی وپوزش ازمحضرشان.باارادت ف.ک.
۴ ماه پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
زنده باشید
۴ ماه پیشم
در پارت 11از همین پارت اول معلومه عالیه،مثل همیشه و رمانای خانم محمدی خانوادگی،خوش قلم و رازآلود 🙏🏻
۵ ماه پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
ممنونم عزیزدلم از محبتتون و همراهی همیشگیتون❤️❤️❤️
۵ ماه پیشم
در پارت 21متاسفانه حرفای مادرش درسته،ولی آدم عاشق هیچی براش مهم نیست،یه آدم بالغ رو نمی شه دوباره تربیت کرد 🤔
۵ ماه پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
سمیر هم عاقله. در حال سنجیدن باید و نبایدهاست. باید بیشتر از رمان دونست
۵ ماه پیشم
در پارت 31واقعا دختر باحالیه،ولی حالا حالاها به فکر ازدواج نخواهد بود 🤩
۵ ماه پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
😍😍😍
۵ ماه پیشم.
در پارت 91به نظرم تا اعتقادو آرزوهاش اینه نباید ازدواج کنه بخصوص با سمیر،اون عاشق و کوره قطعا بدبخت می شه،نورا به پدر مادرش نگاه کنه باید بفهمه چقدر مادرش برای خودش و پدرش کم گذاشته تا به آرزوهای مثلا بحق خورش برسه،توی زندگی مشترک باید آرزوهاتو با آرزوهای بقیه خانواده بسنجی و هماهنگ کنی نه فقط خودخواهی🤔
۵ ماه پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
البته اگر عشق بزاره و جوونها رو کور نکنه
۵ ماه پیشعسل
در پارت 130میگم نکنه نورا ترنس باشه
۵ ماه پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
حدس جالبیه 😉
۵ ماه پیشلام وقت بخیر مگ ما
در پارت 110سلام وقت بخیر مگه مایی که هزینه کردیم حق عضویت دادیم چرا مثل بقیه باید چندین ساعت منتظر پارت باشیم من عضو شدم ک زودتر بخونم
۵ ماه پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
سلام عزیزم وقت بخیر. پارتها طبق قول داده شده آپ شدن
۵ ماه پیش

Rain
در پارت 20عالی ممنونم ازقلم زیباتون