خلاصه رمان :
نورا، تکواندوکار جذابیست که سالها مورد توجه عموزادهاش است. به شدت به پسرعمویش سمیر علاقه دارد. اما نمیتواند پاسخ محبتهای او را بدهد. از سمیر فرار میکند و زمزمههای پرمحبت او را درک نمیکند. نه اینکه نخواهد، چون به شدت از اینکه دختر است فراریست و سعی میکند نواقص خود را برطرف کند تا جوانی مثل سمیر را از دست ندهد. آنها با توجهات همیشگی سمیر بالاخره نامزد میشوند و بنا به درخواست نورا بدون اطلاع خانوادههای خود نامزدیشان را اعلام میکنند. شب تولد نورا به شمال میروند تا نورا فکرهایش را عملی کند. در اولین خلوتشان که به هم میرسند، سمیر از دیدن نورا بهتزده میشود...
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان هنجار شکن - پارت 49
برخلاف سایر اعضای خانواده که چشم به تلویزیون دوخته بودند و تمام حواسشان به بازیها بود، نمیتوانست تمرکز کند. تمام فکرش پُر بود از صورت عمو. چندین بار تصمیم گرفت با پدرش صحبت کند اما لحظهی آخر پشیمان شد. نمیخواست موضوع را گُنده کند و باعث نگرانی دیگران شود. باید خودش کاری میکرد. همانطور...
بروزرسانی در : ۱۰ ساعت پیش
-
رمان هنجار شکن - پارت 48
فصلپنجم دلش قد یک مُشت جمع شده بود. از بس تنگ بود برای نورا. سابقه نداشت آنقدر از نورا دور باشد که نتواند ببیندش. حتی وقتی با او قهر بود، پنهانی به دیدارش میرفت. رفع دلتنگی میکرد و برمیگشت. اما از ابتدای ماه که همراه تیم به اردو رفت، نتوانست ببیندش. هر موقع هم میخواست نمیتوانست با ا...
بروزرسانی در : دیروز
-
رمان هنجار شکن - پارت 47
تا برگردد، با همان افکار ور رفت. از دور که دیدش، زیرپوستی محوطه را ترک کرد و وارد سالن رستوران شد. با اینکه بیرون و زیر درختها، هوای خوبی داشت، اما فضای مطبوع و خنک سالن، دلش را حال آورد. نگاهش به پلههای چوبی و مشبک افتاد. آنها را گرفت و بالا رفت. از بالای پلهها سمیر را دید. به تختی که نشس...
بروزرسانی در : ۱۵ روز پیش
-
رمان هنجار شکن - پارت 46
نزدیک ظهر که کارهایش سبکتر شد، موبایلش را برداشت و شمارهی نورا را گرفت. طولی نکشید که جوابش را داد: -الو! -لبا رو بده جلو. -خیلی مزخرفی. درست نشدی؟ -خراب بودم. گرفتمت درست شم. -احتیاج به نقاشی داری. اونا که بهت زدم سنباده بوده. یاد عکسالعملهای نورا در ویلا افتاد. هر گاه مست عشق میشد و به او...
بروزرسانی در : ۲۰ روز پیش

الهه محمدی | نویسنده رمان
عزیزی
۲ هفته پیشفواد
0تکواندوکاریاکاراته کاراصطلاحی است اشتباه وتوهین آمیز.یعنی کسانی که در محیطmartil artیاهنرهای رزمی کاسبی میکنندواصالت کره ای یاژاپنی رارعایت نمیکنند.کا یعنی هنرجو.بایدگفت ته کوان دوکا یاکاراته کا.باسپاس ازنویسنده دوست داشتنی وپوزش ازمحضرشان.باارادت ف.ک.
۳ ماه پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
زنده باشید
۳ ماه پیشم
در پارت 11از همین پارت اول معلومه عالیه،مثل همیشه و رمانای خانم محمدی خانوادگی،خوش قلم و رازآلود 🙏🏻
۴ ماه پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
ممنونم عزیزدلم از محبتتون و همراهی همیشگیتون❤️❤️❤️
۳ ماه پیشم
در پارت 21متاسفانه حرفای مادرش درسته،ولی آدم عاشق هیچی براش مهم نیست،یه آدم بالغ رو نمی شه دوباره تربیت کرد 🤔
۴ ماه پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
سمیر هم عاقله. در حال سنجیدن باید و نبایدهاست. باید بیشتر از رمان دونست
۳ ماه پیشم
در پارت 31واقعا دختر باحالیه،ولی حالا حالاها به فکر ازدواج نخواهد بود 🤩
۴ ماه پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
😍😍😍
۳ ماه پیشم.
در پارت 91به نظرم تا اعتقادو آرزوهاش اینه نباید ازدواج کنه بخصوص با سمیر،اون عاشق و کوره قطعا بدبخت می شه،نورا به پدر مادرش نگاه کنه باید بفهمه چقدر مادرش برای خودش و پدرش کم گذاشته تا به آرزوهای مثلا بحق خورش برسه،توی زندگی مشترک باید آرزوهاتو با آرزوهای بقیه خانواده بسنجی و هماهنگ کنی نه فقط خودخواهی🤔
۳ ماه پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
البته اگر عشق بزاره و جوونها رو کور نکنه
۳ ماه پیشعسل
در پارت 130میگم نکنه نورا ترنس باشه
۳ ماه پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
حدس جالبیه 😉
۳ ماه پیشلام وقت بخیر مگ ما
در پارت 110سلام وقت بخیر مگه مایی که هزینه کردیم حق عضویت دادیم چرا مثل بقیه باید چندین ساعت منتظر پارت باشیم من عضو شدم ک زودتر بخونم
۴ ماه پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
سلام عزیزم وقت بخیر. پارتها طبق قول داده شده آپ شدن
۳ ماه پیش

Rain
در پارت 20عالی ممنونم ازقلم زیباتون