خلاصه رمان عاشقانه هنجار شکن
نورا، تکواندوکار جذابیست که سالها مورد توجه عموزادهاش است. به شدت به پسرعمویش سمیر علاقه دارد. اما نمیتواند پاسخ محبتهای او را بدهد. از سمیر فرار میکند و زمزمههای پرمحبت او را درک نمیکند. نه اینکه نخواهد، چون به شدت از اینکه دختر است فراریست و سعی میکند نواقص خود را برطرف کند تا جوانی مثل سمیر را از دست ندهد. آنها با توجهات همیشگی سمیر بالاخره نامزد میشوند و بنا به درخواست نورا بدون اطلاع خانوادههای خود نامزدیشان را اعلام میکنند. شب تولد نورا به شمال میروند تا نورا فکرهایش را عملی کند. در اولین خلوتشان که به هم میرسند، سمیر از دیدن نورا بهتزده میشود...
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان هنجار شکن - پارت 39
چند ساعتی از غروب خورشید میگذشت. هوا همچنان هُرم داغی داشت و با شرجی بودن عرقش را درآورد. اما نسیمی که میزد، خنکش میکرد. به ناکجاآباد دریا نگاه میکرد که در تاریکی دیده نمیشد. موجها روی هم میکوبید و تپشهای بیقراری روی قلب او. صدای سرخوش خانوادهاش را میشنید. از اینکه نمیتوانست عمیقا د...
بروزرسانی در : ۲۱ ساعت پیش
-
رمان هنجار شکن - پارت 38
سارینا به سادگی و زیبایی گفت: -به اضافه اینکه یه سفر قشنگ منو مهمون کنن تا حسابی تو کارشون فضولی کنم. همه خندیدند و با نشان دادن انگشتهای شستشان برای سارینا لایک فرستادند. سامیار که نیمخیز شد، سامان بهش اشاره کرد و گفت: -خستهای؟ خوابت گرفته؟ سامیار سرجایش برگشت و گفت: -من نه! شما تا حال...
بروزرسانی در : ۲ روز پیش
-
رمان هنجار شکن - پارت 37
ساعت از ۲ بامداد گذشته بود که مهمانان با تبریکی مجدد به آن خانواده، خانهی سامان را ترک کردند. آخرین گرده مهمانان نیز دوستان نورا بودند. هنوز هیجان آخر جشن، و نامزدی او را داشتند. بیشتر از خود نورا! اما کسانی مانند باربد حتی برشی کیک به دهان نگذاشت و جز اولین نفراتی بود که مجلس را ترک کرد. ...
بروزرسانی در : ۷ روز پیش
-
رمان هنجار شکن - پارت 36
جوانترها زودتر شامشان را خوردند و یکییکی وارد سالن شدند. انرژی بهشان برگشته بود و گروه موزیک را دوباره کوک کردند. صدای آهنگها که اوج گرفت، باقی مهمانان نیز خودشان را به سالن رساندند. ساعتی که از پایکوبی مهمانان گذشت، کادوها یکییکی توسط نورا باز گشت. تمنا کنارش قرار گرفته بود و برای هر کا...
بروزرسانی در : ۸ روز پیش

الهه محمدی | نویسنده رمان
زنده باشید
۲ ماه پیشم
در پارت 11از همین پارت اول معلومه عالیه،مثل همیشه و رمانای خانم محمدی خانوادگی،خوش قلم و رازآلود 🙏🏻
۲ ماه پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
ممنونم عزیزدلم از محبتتون و همراهی همیشگیتون❤️❤️❤️
۲ ماه پیشم
در پارت 21متاسفانه حرفای مادرش درسته،ولی آدم عاشق هیچی براش مهم نیست،یه آدم بالغ رو نمی شه دوباره تربیت کرد 🤔
۲ ماه پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
سمیر هم عاقله. در حال سنجیدن باید و نبایدهاست. باید بیشتر از رمان دونست
۲ ماه پیشم
در پارت 31واقعا دختر باحالیه،ولی حالا حالاها به فکر ازدواج نخواهد بود 🤩
۲ ماه پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
😍😍😍
۲ ماه پیشم.
در پارت 91به نظرم تا اعتقادو آرزوهاش اینه نباید ازدواج کنه بخصوص با سمیر،اون عاشق و کوره قطعا بدبخت می شه،نورا به پدر مادرش نگاه کنه باید بفهمه چقدر مادرش برای خودش و پدرش کم گذاشته تا به آرزوهای مثلا بحق خورش برسه،توی زندگی مشترک باید آرزوهاتو با آرزوهای بقیه خانواده بسنجی و هماهنگ کنی نه فقط خودخواهی🤔
۲ ماه پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
البته اگر عشق بزاره و جوونها رو کور نکنه
۲ ماه پیشعسل
در پارت 130میگم نکنه نورا ترنس باشه
۲ ماه پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
حدس جالبیه 😉
۲ ماه پیشلام وقت بخیر مگ ما
در پارت 110سلام وقت بخیر مگه مایی که هزینه کردیم حق عضویت دادیم چرا مثل بقیه باید چندین ساعت منتظر پارت باشیم من عضو شدم ک زودتر بخونم
۲ ماه پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
سلام عزیزم وقت بخیر. پارتها طبق قول داده شده آپ شدن
۲ ماه پیش

فواد
0تکواندوکاریاکاراته کاراصطلاحی است اشتباه وتوهین آمیز.یعنی کسانی که در محیطmartil artیاهنرهای رزمی کاسبی میکنندواصالت کره ای یاژاپنی رارعایت نمیکنند.کا یعنی هنرجو.بایدگفت ته کوان دوکا یاکاراته کا.باسپاس ازنویسنده دوست داشتنی وپوزش ازمحضرشان.باارادت ف.ک.