خلاصه رمان هنجار شکن
نورا، تکواندوکار جذابیست که سالها مورد توجه عموزادهاش است. به شدت به پسرعمویش سمیر علاقه دارد. اما نمیتواند پاسخ محبتهای او را بدهد. از سمیر فرار میکند و زمزمههای پرمحبت او را درک نمیکند. نه اینکه نخواهد، چون به شدت از اینکه دختر است فراریست و سعی میکند نواقص خود را برطرف کند تا جوانی مثل سمیر را از دست ندهد. آنها با توجهات همیشگی سمیر بالاخره نامزد میشوند و بنا به درخواست نورا بدون اطلاع خانوادههای خود نامزدیشان را اعلام میکنند. شب تولد نورا به شمال میروند تا نورا فکرهایش را عملی کند. در اولین خلوتشان که به هم میرسند، سمیر از دیدن نورا بهتزده میشود...
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان هنجار شکن - پارت 45
جدیدا تاسش روی آس مینشست. هر وقت سمیر را آرزو میکرد، سر راهش سبز میشد. آخرین بارش هم عنوانی از او بود که خدا توی دامنش انداختش. واقعا دوستش داشت و با او رفیق بود. رابطهاش با سمیر نزدیک بود. حتی بهتر از پدرش! همرفیقتر از او نبود تا نگرانیهایش را برایش بازگو کند. دلیلی که نورا بود: -اریب...
بروزرسانی در : ۳ ساعت پیش
-
رمان هنجار شکن - پارت 44
فصلچهارم دیرتر از همیشه بیدار شد. نازیلا مثل اغلب مواقع خواب بود بیآنکه بداند همسرش چه ساعتی بلند میشود و خانه را ترک میکند. از روی تخت برخاست، دوش گرفت و آمادهی بیرون رفتن از خانه شد. وارد حیاط که شد، اتومبیل نورا را ندید. دخترش اهل زیاد خوابیدن نبود. اما با وجود خستگی راه، نباید صبح زو...
بروزرسانی در : دیروز
-
رمان هنجار شکن - پارت 43
دستهایش را باز کرد و دور گردن سمیر انداخت. با اینکه تنش میلرزید اما سمیر را بغل کرد. برای اولین بار به سینهی او چسبید و عطر تنش را بو کشید. احساس آرامش کرد. صدای قلبش او را مطمئن کرد. سمیر محکم به خود فشردش و کنار گوشش را بوسید. از لمس نرم لبهای او، شانهاش را بالا کشید. بدنش مورمور شد و ...
بروزرسانی در : ۶ روز پیش
-
رمان هنجار شکن - پارت 42
نورا دُم ابرویش را بالا داد: -هر چی! سمیر با من باشه یا نباشه، همیشه آسه. من هیچوقت اونو نمیزارم انترخان خاله رو وردارم. نازیلا محکم روی پای نورا زد و برایش اخم کرد: -لااقل از من شرم کن پشت سر خواهرزادهام حرف نزن. -فک کردید دیشب نفهمیدم خاله و اون هَوَل حالی به حالی شدن. نازیلا دستش را م...
بروزرسانی در : ۷ روز پیش
فواد
0تکواندوکاریاکاراته کاراصطلاحی است اشتباه وتوهین آمیز.یعنی کسانی که در محیطmartil artیاهنرهای رزمی کاسبی میکنندواصالت کره ای یاژاپنی رارعایت نمیکنند.کا یعنی هنرجو.بایدگفت ته کوان دوکا یاکاراته کا.باسپاس ازنویسنده دوست داشتنی وپوزش ازمحضرشان.باارادت ف.ک.
۲ ماه پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
زنده باشید
۲ ماه پیشم
در پارت 11از همین پارت اول معلومه عالیه،مثل همیشه و رمانای خانم محمدی خانوادگی،خوش قلم و رازآلود 🙏🏻
۳ ماه پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
ممنونم عزیزدلم از محبتتون و همراهی همیشگیتون❤️❤️❤️
۲ ماه پیشم
در پارت 21متاسفانه حرفای مادرش درسته،ولی آدم عاشق هیچی براش مهم نیست،یه آدم بالغ رو نمی شه دوباره تربیت کرد 🤔
۳ ماه پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
سمیر هم عاقله. در حال سنجیدن باید و نبایدهاست. باید بیشتر از رمان دونست
۲ ماه پیشم
در پارت 31واقعا دختر باحالیه،ولی حالا حالاها به فکر ازدواج نخواهد بود 🤩
۳ ماه پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
😍😍😍
۲ ماه پیشم.
در پارت 91به نظرم تا اعتقادو آرزوهاش اینه نباید ازدواج کنه بخصوص با سمیر،اون عاشق و کوره قطعا بدبخت می شه،نورا به پدر مادرش نگاه کنه باید بفهمه چقدر مادرش برای خودش و پدرش کم گذاشته تا به آرزوهای مثلا بحق خورش برسه،توی زندگی مشترک باید آرزوهاتو با آرزوهای بقیه خانواده بسنجی و هماهنگ کنی نه فقط خودخواهی🤔
۳ ماه پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
البته اگر عشق بزاره و جوونها رو کور نکنه
۲ ماه پیشعسل
در پارت 130میگم نکنه نورا ترنس باشه
۳ ماه پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
حدس جالبیه 😉
۲ ماه پیشلام وقت بخیر مگ ما
در پارت 110سلام وقت بخیر مگه مایی که هزینه کردیم حق عضویت دادیم چرا مثل بقیه باید چندین ساعت منتظر پارت باشیم من عضو شدم ک زودتر بخونم
۳ ماه پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
سلام عزیزم وقت بخیر. پارتها طبق قول داده شده آپ شدن
۳ ماه پیش

Rain
در پارت 20عالی ممنونم ازقلم زیباتون