خلاصه رمان عاشقانه بی رویا
امیرطاها و شیدانه از سالیان دور به یکدیگر علاقهمندند و رابطهی خویشاوندی بر این عشق دامن میزند. بعد از سالها با هم ازدواج میکنند و علیرغم بهانهگیریهای شیدانه، زندگی دلچسبی دارند. شیدانه دو دوست همدورهی خودش دارد که با هم قرار میگذارند تا سالها بعد در محلی که با هم قرار گذاشتهاند، جمع شوند تا ببیند زندگی کدامیک روی خوش بیشتری دیده است. امیرطاها مربی استخر است و برای برآورده شدن نیازهای زندگیش و بلندپروازیهای شیدانه، شغل دومی هم انتخاب میکند. اتفاقهایی میافتد که امیرطاها شغل خود را از دست میدهد و زندگیشان در مسیر تازهای میافتد. شغلهای کاذب و گرفتاری امیرطاها و شیدانه باعث میشود به راه جدیدی فکر کنند. راهی که کورهراه میشود و آنها را در باتلاق زندگی و احساس میاندازد. سالها بعد وقتی دخترها در محل قرارشان جمع میشوند، دنبال آس آن بازی میگردند. نگاهشان روی کسی مینشیند که زندگیش را با عشق شروع کرد...
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان بی رویا - پارت 341
-اینم تو بخون. دیگه ازم طلب نداری. عیدیاتو دادم. قبل از اینکه امیرطاها پاکت را بگیرد، آنرا عقب کشید و ادامه داد: -البته قراره بهم عیدی بدی دیگه. همانطور که نگاهش میکرد، پاکت را از دست شیدانه گرفت و محتوایش را بیرون کشید. با آنکه فهمیده بود چه خبر است، اما دست و دلش از ذوق میلرزید. عکس س...
بروزرسانی در : ۳۰۹ روز پیش
-
رمان بی رویا - پارت 340
-ماشین نو مبارک. لااقل با شیرینی میاومدی خسیس. شهراد از لای پاهایش پدرش بیرون آمد و بلند گفت: -فردا شام خونهی مایید. بابام کیک خریده نزاشت من بخورم. گفت مال ماشینه همه باید باشن. شیدانه دستهایش را برای برادرزادهاش باز کرد و گفت: -بیا اینجا برام بگو ببینم کیکتون چند طبقهاس؟ شهراد سمت شی...
بروزرسانی در : ۳۰۹ روز پیش
-
رمان بی رویا - پارت 339
وارد سالن که شدند، باشو سر سفرهی هفتسین قرآن میخواند، فاطمه ادعیه دستش بود و معصومه داشت با صلواتشمارش ذکر میگفت: -برگرد بریم طاها. اشتباهی اومدیم امامزاده. باشو تبسمی کرد، فاطمه میان خنده نرمی بین انگشتانش را گاز گرفت و معصومه برایش پشتچشم آمد. مادرش هنوز دست از پشتچشم نازک کردنهایش ب...
بروزرسانی در : ۳۰۹ روز پیش
-
رمان بی رویا - پارت 338
-مطمئنی جای دیگه لازمش نداریم؟ یعنی این پولو مال راهاندازی استخر کنار گذاشتی؟ سرش را تکان داد: -آره. از همون موقعی که سامیار اونجوری باهات تا کرد، قسم خوردم یه استخر برات جور کنم پوزهی اونو به خاک بمالی. خودشم میدونه تو بری تو این کار، باید بساطشو جمع کنه. قوسی به لبش داد: -پس بحث روکم...
بروزرسانی در : ۳۰۹ روز پیش

الهه محمدی | نویسنده رمان
ممنونم از همراهیتون که اینقدر عمیق و جدی دنبال میکنید رمان رو😍😍😍
۵ ماه پیشمیم
در پارت 3331واقعا همچین آدمی برای پدربزرگی شیدا خیلی زیاده،هرچی سر به هوایی وبی وفایی می کنه اون میگه درایت وجسارت
۸ ماه پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
شیدا دور از جسارتهاش داناس. منتها کمی تنده و مقابل اخلاق فاطمه انگار آدم خوبی بنظر نمیاد
۵ ماه پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
شیدا دور از جسارتهاش داناس. منتها کمی تنده و مقابل اخلاق فاطمه انگار آدم خوبی بنظر نمیاد
۵ ماه پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
شیدا دور از جسارتهاش داناس. منتها کمی تنده و مقابل اخلاق فاطمه انگار آدم خوبی بنظر نمیاد
۵ ماه پیشمیم
در پارت 3411رمان عالی بود واقعا،قلمش عالی بود،خیلی پرمحتوا و آموزنده بود،داستانش عالی بود،کاملا خانودگی و ایرانی ❤️🌷👏👏👏
۸ ماه پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
خدا رو شکر که دوست داشتید. باعث افتخار منه
۵ ماه پیشمیم
در پارت 3251جوری منت برگشتن میذاره انگار اومده بمونه،نه خیر اومدی افسارشو بکشی ببری یه جا دیگه چون اونجا توسط عشق سابقت از دست رفت 🖤
۸ ماه پیشمیم
در پارت 3201یه آدم چقدر مگه میتونه پست باشه،مجردم بود این همه اصرار جا نداشت،گیریم بیاد اون وقت همچین خائنی مگه می شه باهاش زندگی کرد🖤
۸ ماه پیشمیم
در پارت 3181بالاخره این راز مگورو گفت،حدس می زدم پای خیانت وسط باشه 😮😠
۸ ماه پیشمیم
در پارت 3170مونده سر دوراهی،موندن وپیشرفت و گرفتاری طاها،یا برگشتن،انتخاب نبایداینقدر سخت باشه اونم بعد این مدت که طاها فقط بخاطر اون موندن رو تحمل کرده حتی رفتنش بخاطر اون بوده
۸ ماه پیشمیم
در پارت 3091راست میگه دیگه،شیدا چند سالم خانوادش رو نبینه دلتنگ نمی شه،فقط امیرطاها
۸ ماه پیشمیم
در پارت 3041باز شروع شد،ردیف شدن پشت سر هم اتفاقات بد😠
۸ ماه پیشمیم
در پارت 3031این دفعه هم باید به خواهرش زنگ بزنن خانوادش درجریان بذارن چه دسته گلی آب داده،شاید اونا از پسش بربیان
۸ ماه پیشمیم
در پارت 3010امیدوارم صولت بتونه قانعش کنه اون عوضی رو،اینجا هم زندان نیفته🙏🏻
۸ ماه پیشمیم
در پارت 3000حقش بود عوضی،انگار هرکی از مرز رد شد از مرز انسانیت رد شده،هر کثافت کاری کار درستیه 😠🙏🏻
۸ ماه پیشمیم
در پارت 2980خیلی عالی،خیلی غمگین شد 😔
۸ ماه پیشمیم
در پارت 2940این همه تلاش برای این مسخره بازی،به نظرم کثیف ترین جای دنیاست و کثیف ترین ها جمع 🙏🏻
۸ ماه پیشمیم
در پارت 2910باز یه چیزی پیدا کرد بیفته به جون طاها،اگه بچه ایم درکار باشه بربادش می ده باز 🧡
۸ ماه پیش
میم
در پارت 2851نکنه علیرضا باشه این دفعه،خیلی عالی 🧡