دوست داشتی؟
slider

رمان پرونده ی ناتمام

  • زبان فارسی
  • 141.9K 👁
  • 558 ❤️
  • 788 💬
خواندن پارت اول

خلاصه رمان عاشقانه پرونده ی ناتمام

گرشا شجاعی پلیس جوانی‌ست که پرونده‌ای به او محول می‌شود. برای بررسی پرونده به راهی می‌زند که از کار تعلیقش می‌کنند. برای کمک به همکارش که پرونده را به او می‌سپارند، با دختر جوانی به نام دلوین که منشی شرکت مربوط به پرونده است، وارد رابطه می‌شود که بتواند از او اطلاعات بگیرد. دلوین رفته‌رفته به گرشا علاقه‌مند می‌شود و برخلاف تعهدی که میانشان گذاشته شده، خودش را به او نزدیک می‌کند. گرشا دوست ندارد درگیر روابط عاطفی شود. او خودش را متعهد زندگی شخصی و همسرش الیسا می‌داند. با الیسا ۱۰ سال پیش ازدواج کرده و همسرش به خاطر علاقه به رشته‌ی کینگ‌بوکسینگ که در ایران ممنوعه است، از حدود ۵ سال پیش در آمریکا اقامت دارد‌ و به خاطر این مهاجرت بگومگوهایی بینشان وجود دارد. با ورود این پرونده، زندگی گرشا به سمت و سویی غیر کشیده می‌شود...

تصویر شخصیت های رمان


پارت اول

"با درد صبر کن که دوا می‌فرستمت"
---------
فصل‌اول
-الو گرشا! صدامو داری؟
-نداشته باشمم ردشو می‌گیرم.
-رد چی‌و؟
-صدات. کاش می‌تونستم بغلش کنم.
- ندیر سن بابا؟ یاخجی سان؟(چی‌می‌گی بابا؟ حالت خوبه؟)
-نه! خیلی وقته خوب نیستم. صفحه‌مو مگه ندیدی؟
-چه صفحه‌ای؟
-همون که بالاش نوشته "آخرین بازدید خیلی وقت پیش."
-مگه بلاکم نکرده بودی؟
-روشن نمی‌کنم.
-از کی؟
- از وقتی قالم گذاشتی رفتی. نمی‌خوام عکس‌تو ببینم.
-گرشا!
-به قول مادرم؛
(-الله سنی منَ چوخ گورمسین.)
-خدا تو رو برای من زیاد نبینه. ولی انگار زیاد بودی.
-طعنه‌هات شروع شد؟
-یاد فرارت افتادم.
-من فرار نکردم. رفتم دنبال آزادئی که نداشتم.
-شبت بخیر. ولی جلوی اسمت همیشه قلب سیاه می‌زارم.
-هر موقع سر حرف وا شد جوابا سیاه دادی.
-قرار نبود هیچ‌وقت به هم بگیم اشتباه کردیم. قرارمون بود بهم بگیم فدای سرت که کنارتم. کجایی تو که اینجوری فدایی‌ت باشم؟
-من بغلِ گوشتم. کافیه بخوای بیایی و بغلم کنی.
-شب‌بخیر!
گوشی را گذاشت و دراز کشید. پشتش تیر کشید و بین ابروهایش خط انداخت. نوری که از درز اتاق داخل می‌آمد، راحتش نمی‌گذاشت. با این‌که خیلی خسته‌ بود، قرار نمی‌گرفت. از همه بدتر فکرش! از خیلی وقت پیش! مثل جمله‌ی بالای صفحه‌اش با آن رنگ آبی. چکش شده بود توی سرش. از مدت‌ها به این حال دچار بود. از وقتی ولش کرد و رفت دنبال رویای به قول خودش آزادی!
بلند شد و از اتاق خواب بیرون آمد. دوری توی سالن زد. به سختی روی کاناپه نشست. نورِ بیشتر باعث شد برعکسش بیفتد و سرش را روی دسته‌ی مبل بگذارد. فکرهای آشفته باعثِ بی‌حرکتی و کرختی‌اش شد. صدای زن توی سرش اکو می‌شد. سرش خواب رفت. گونه‌اش تا گوش شروع به گزگز کرد. از خیلی وقت پیش اعضای تنش خواب می‌رفت. هر کسی فتوایی می‌داد برای آن حالتش. یاشار می‌گفت از اعصابش است. گردنش را بالا آورد. توی سرش دسته‌ای زنبور وز می‌زدند. دستی پشت سرش کشید. کلافه‌ بلند شد. باز هم با درد. چله بسته بود به تنش. آن حال بد رهایش نمی‌کرد. اگر به روزمرگی برمی‌گشت به خودش ظنین می‌شد. باید کاری می‌کرد. بهتر دید مشغول کار شود. گوشی‌اش را برداشت. روی شماره‌ی یاشار زوم کرد. ازش خواسته بود در مورد پرونده‌ی قاچاقی که سال‌ها پیش رویش کار کرده بود اطلاعاتی دهد. گوشی به دست سراغ لپ‌تاپ رفت. فایل‌ مورد نظرش را باز کرد. با دیدن تصویر کودکی که همان سال‌ها فدایی آن جنایتکاران شد دندان‌هایش را به هم سایید. آخر هم با آن عادتی که داشت و در مواقع خشمگین شدن بروز می‌داد، فکش سابیده می‌شد. نگاهِ مهربان کودک، صدفِ چشمش را زد. چقدر عاشق بچه‌ها بود و یکی از آن‌ها را آرزو داشت. داشتند موهایش را از ریشه می‌کشیدند. از نشستن‌های پرمرارت گذشت و اخم‌هایش را توی هم کشید. موس را روی اطلاعات پایین کشید. سمت مانیتور خم شد و مردمکِ چشم‌هایش روی نوشته‌ها شروع به دویدن کرد. گوشی را روی میز گذاشت. نبایدها را درز گرفت و مقاله‌ای ساده برای یاشار کپی کرد. لپ‌تاپ را خاموش نکرده بود که صدای زنگ آپارتمانش بلند شد. بلافاصله صدای سلنا!
-وا کن عمو. برات "گذا" آوردم.
لبش به پهنای دندان‌هایش کِش آمد. هنوز "گ" را جای "غ" می‌گذاشت.
در حال رفتن سمت در، بلند گفت:
-اومدم قربونت برم.
در را باز کرد و روی زانو مقابل کودک ۴ و نیم ساله نشست. پیش او درد یادش می‌رفت. غذا را از دستش گرفت. بی‌آن‌که نگاهی به قرمه‌سبزی بیندازد، سینی را کنار خود گذاشت. سلنا را بلند کرد و ماچی پرصدا و به قول مادرش گوشتی روی لپ کودک گذاشت:
-صد بار بهت نگفتم غذای داغ‌و از راه‌‌پله نیار پایین؟ یه وقت زبونم لال بسوزی عمو چه خاکی تو سرش بریزه؟
صدایِ زن‌برادرش را شنید. فهمید غذا را آورده و برگشته. صدایش از پاگرد پایین می‌آمد:
-خیالتون راحت داداش.
متوجه‌ی منظور ثمانه شد. داشت سربسته می‌گفت غذا را تا پشت در آورده و به دست سلنا داده تا دخترک خودی نشان دهد. لبخندزنان ماچ دوم را روی لپ سلنا گذاشت و بلند گفت:
-دست شما درد نکنه. زحمت کشیدید. با سلنا می‌خوریم میاییم بالا. با یاشار کار دارم. هستش که.
-نوش‌جان. بله هست. بفرمایید!

بیشتر بخوانید

آخرین پارت های ارسال شده

عضویت در رمان
عضویت در رمان رایگان بخون!

میتونی این رمان رو با دریافت سکه، رایگان بخونی!!

عضویت در رمان
عضویت در رمان هنوز عضو رمان نشدی؟

برای اینکه بتونی این رمان رو بخونی باید عضو رمان بشی. پس همین الان روی دکمه زیر ضربه بزن تا درخواستت ارسال بشه.

نظرات رمان پرونده ی ناتمام
  • النا

    در پارت 20

    مامان منو عضو کن. می خوام بقیه رمان رو بخونم قفله

    ۳ ماه پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    چشم❤️😍

    ۱ ماه پیش
  • Mohad

    در پارت 2520

    توی این اوضاع ۲ماه مملکت نیاز داشتم یکی مثل گرشا نزدیکم باشه منو به ایران امیدوار کنه 😭😢

    ۴ ماه پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    آره واقعا. از این آدمهای موج مثبت که حالمونو خوب کنه

    ۴ ماه پیش
  • Mohad76

    در پارت 590

    هرچی بیشتر از الیسا میخونم از بی منطقیش بدم میاد به گرشا میگه تو عاشق شغلت بودی بخاطرش بامن نیومدی ولی کار خودشو نمیگه که بخاطر ورزش گرشا رو نادیده گرفت بود عشق خودش هم به ورزشش بیشتر از گرشا بود

    ۶ ماه پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    باید در جایگاه آدمها بود. به نظر من باید تا انتها از الیسا خوند.

    ۵ ماه پیش
  • Hani

    0

    فصل دوم هم داره؟؟

    ۵ ماه پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    سلام عزیزم. پرونده ناتمام فصل دوم نداره

    ۵ ماه پیش
  • فروغ

    در پارت 2930

    الیسا خیلی رومخ و خسته کننده بود .داستانش جذب نمیکرد ادم و

    ۶ ماه پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    داستان الیسا رو باید تا آخر بخونید. مشکلات خودشو داره

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه

    در پارت 2660

    عالی بود،رمان بسیار خوب، انگار داری با شخصیت های رمان زندگی میکنی، الهه عزیز دوستت دارم 😘

    ۱۲ ماه پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    ممنونم از محبتتون و همراهی‌تون عزیزم❤️

    ۱۲ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    رمان خوبیه، دوست دارم تمومش کنم تا ببینم پایانش چه میشه، ممنون از نویسنده عزیز

    ۱ سال پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    ممنونم از شما و همراهی‌تون

    ۱ سال پیش
  • سحرناز

    0

    چجوری باید سکه بگیرم برا ادامه پارت ها همش میگه اپلیکیشن رو نصب کن خوب من که دارمش

    ۱ سال پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    سلام عزیزم. باید از داخل اپلیکیشن رمان رو باز کنید یا سکه بگیرید. شما انگار از سایت اقدام کردید

    ۱ سال پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    شما فکر میکنید فقط باید اپلیکیشن رو نصب داشته باشید. باید اپلیکیشن رو باز کنید و از داخل اپلیکیشن اقدام کنید

    ۱ سال پیش
  • مریم

    در پارت 2932

    خدا قوت عالی بود

    ۱ سال پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    ممنونم از محبتتون عزیزم

    ۱ سال پیش
  • مریم

    در پارت 10

    خوبه میخونم

    ۱ سال پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    زنده باشید

    ۱ سال پیش
  • مینا رشیدی

    در پارت 50

    سلام عزیزم مچکرم از رمان محشرت موفق باشی.

    ۱ سال پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    سلام مینا جان. ممنونم از محبتتون و همراهی‌تون. امیدوارم تا انتها لذت ببرید

    ۱ سال پیش
  • مینا

    در پارت 30

    خیلی عالیه عزیزم موفق باشی.

    ۱ سال پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    ممنونم عزیزدلم

    ۱ سال پیش
  • فخری

    در پارت 2931

    سلام. مرسی از رمان خوبت الهه جان خسته نباشی عزیزم قلمت ماندگار. نوروزتون خجسته. امیدوارم ادامه داشته باشه خیلی عالی بود 👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻❤❤❤🌹🌹🌹🌹

    ۱ سال پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    سلام بانو جانم. خیلی ممنون از اینکه همراه بودید و خدا رو شکر که دوست داشتید. امیدوارم در رمان بعدی هم کنارم باشید. سالی پربار در انتظارتان باشه الهی

    ۱ سال پیش
  • آمینا

    در پارت 2931

    سلام.مرسی بابت رمان زیبات .سال خوبی داشته باشین🥰🥰

    ۱ سال پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    سلام آمینا عزیز و همیشه همراه. سال نو مبارک عزیزم. ممنونم از محبتت و همراهی‌تون. انشالله از رمان لذت برده باشید و بی‌رویا رو هم با من بخونید

    ۱ سال پیش
  • م

    در پارت 2931

    یعنی رمان تمام شد یا فصل سوم داره ؟

    ۱ سال پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    نه عزیزم. فصل سوم نداره. رمان پرونده ناتمام انتهاش همینه. مگه بعدها سوژه‌ی بیشتری جذب کنه و قابل ادامه دادن بشه. اما فعلا تموم شده

    ۱ سال پیش
کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!
درخواست عضویت
هنوز عضو رمان نشدی؟