شیدای کافر به قلم الهه محمدی
پارت هفتاد و هشتم :
پارت هدیه برای شروع ماه ربیع❤️
در پنجره ها را که باز کردم،آفتاب آنروز وسوسه ام کرد نفسی بگیرم. مثال بهار بود.انگار نه انگار زمستان است.مقابل پنجره ی رو به حیاط رفتم تا نفسی تازه کنم.چشمم که پایین افتاد،ماشین شهاب را سرجایش دیدم.چشمهایم چهارتا شد.با اینکه دیرتر از روزهای قبل رفت،اما وجود اتومبیلش یعنی هنوز از خانه بیرون نرفته است.مسلما مسله ی مهمی پیش آمد کرده بود، که آن
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

الهه محمدی | نویسنده رمان
زنده باشید
۲ روز پیشم
2پارت هدیه خیلی عالی بود،دستت درد نکنه الهه جان 🙏🏻❤️👏👏🥰
۲ روز پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
قربونت عزیزم ❤️
۲ روز پیشم
2شهاب خودش هر بار خودش به غلط کردن میفته ولی باز داغش بزرگتر از اینه که خودشو به موقع کنترل کنه،پدرش واقعا آدم با انصاف و باشخصیتیه،خوبه همیشه حواسش بهشون هست
۲ روز پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
پسرم آقاست فقط مشکلات یه کم زخمیش کرده. صبر کنید
۲ روز پیشمهین
3قربون قلب مهربونت مرسی از پارت هدیه شهاب به این تلنگر نیاز داشت که پدرش بهش التیماتوم رو داد امیدوارم هر گوش کن باشه
۲ روز پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
قربونت عزیزم ❤️❤️
۲ روز پیشمریم
3دم همچین پدرهایی گرم نویسنده مرسی از پارت هدیه😍😍
۲ روز پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
🙂❤️❤️
۲ روز پیش
لطفا صبر کنید...

سلام
1مرسی بابت پارت هدیه،🌹❤️