شیدای کافر به قلم الهه محمدی
پارت هشتاد :
-سبا خودتی؟
سرم که بالا آمد از فرط هیجان نفسم بند آمد.باور نمی کردم نوشین در چند قدمی من نشسته و با صورتی خیس از اشک نگاهم می کند.عوض اینکه زیر رگبار حرف همدیگر را له کنیم،مثل لال ها نشسته بودیم و همدیگر را بر و بر نگاه میکردیم و اشک می ریختیم .
صدای مادر نوشین که آمد فهمیدم تنها نیست ؛
-بسه دیگه ،چتونه شما دو تا ؟
نوشین را کنار زد و مرا به گرمی در آغوش فشرد .اشکهایم را Ù
مطالعهی این پارت حدودا ۱۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

الهه محمدی | نویسنده رمان
❤️⚘️
۲ ماه پیشمریم
3چقدر سخت وآزار دهنده🥲🥲
۲ ماه پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
😭
۲ ماه پیشم
3چقدر اندوهناک،می دونستم تو اون خونه دیگه زندگی جریان نداره،فکر اینکه سبا در چه حالیه،عذاب وجدان،دلتنگی نمی ذاره آرامش داشته باشن 😔
۲ ماه پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
😔⚘️
۲ ماه پیشمهین
4جزتشکر و قدردانی از قلم قوی که داری چیزی نمیتونم بگم انگار دارم با این رمان زندگی میکنم 🙏🙏😘
۲ ماه پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
ممنونم از محبتتون عزیزم
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

زهرا
3خیلی قشنگ پیش می ره دوست دارم زودتر بخونمش