شیدای کافر به قلم الهه محمدی
پارت هشتاد :
-سبا خودتی؟
سرم که بالا آمد از فرط هیجان نفسم بند آمد.باور نمی کردم نوشین در چند قدمی من نشسته و با صورتی خیس از اشک نگاهم می کند.عوض اینکه زیر رگبار حرف همدیگر را له کنیم،مثل لال ها نشسته بودیم و همدیگر را بر و بر نگاه میکردیم و اشک می ریختیم .
صدای مادر نوشین که آمد فهمیدم تنها نیست ؛
-بسه دیگه ،چتونه شما دو تا ؟
نوشین را کنار زد و مرا به گرمی در آغوش فشرد .اشکهایم را
مطالعهی این پارت حدودا ۱۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت دیروز تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

مهین
3جزتشکر و قدردانی از قلم قوی که داری چیزی نمیتونم بگم انگار دارم با این رمان زندگی میکنم 🙏🙏😘