پارت هشتاد :



-سبا خودتی؟
سرم که بالا آمد از فرط هیجان نفسم بند آمد.باور نمی کردم نوشین در چند قدمی من نشسته و با صورتی خیس از اشک نگاهم می کند.عوض اینکه زیر رگبار حرف همدیگر را له کنیم،مثل لال ها نشسته بودیم و همدیگر را بر و بر نگاه می‌کردیم و اشک می ریختیم .
صدای مادر نوشین که آمد فهمیدم تنها نیست ؛
-بسه دیگه ،چتونه شما دو تا ؟
نوشین را کنار زد و مرا به گرمی در آغوش فشرد .اشکهایم را

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت دیروز تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • مهین

    3

    جزتشکر و قدردانی از قلم قوی که داری چیزی نمیتونم بگم انگار دارم با این رمان زندگی میکنم 🙏🙏😘

    دیروز
  • م

    3

    چقدر اندوهناک،می دونستم تو اون خونه دیگه زندگی جریان نداره،فکر اینکه سبا در چه حالیه،عذاب وجدان،دلتنگی نمی ذاره آرامش داشته باشن 😔

    دیروز
  • مریم

    3

    چقدر سخت وآزار دهنده🥲🥲

    دیروز
  • زهرا

    3

    خیلی قشنگ پیش می ره دوست دارم زودتر بخونمش

    دیروز
کپی شد!