لیست کلیه پارتهای رمان شبت آرام : پارت های 61 تا 80
تعداد کل پارت های منتشر شده : 98
-
رمان شبت آرام - پارت 61
پانزده دقیقه. در دنیای بیرون، این تنها کسر کوچکی از یک ساعت است، اما در جهنم ذهنی من، هر ثانیهاش شبیه به کشیده شدن تیغی کند و زنگزده روی شاهرگ است. تیکتاک ساعت دیواری سالن، مثل چکیدن قطرههای اسید در یک سلول انفرادی، مستقیم روی اعصابم فرود میآید. در این یک ربع، هزاران بار میمیرم و زنده میشو...
بروزرسانی در : ۸۴ روز پیش
-
رمان شبت آرام - پارت 62
*** از دید آرام خلأ که زیر پایم دهان باز میکند، همهچیز در کسری از ثانیه رخ میدهد. لبه سنگی پله زیر کفشم میلغزد و پیش از آنکه انگشتانم به نردهها برسد، جاذبه با خشونتی بیرحمانه مرا به پایین میکشد. ضربه اول، شانهام را درهم میکند و نفس را در گلویم خفه میکند. بعد، لبههای تیز و بیرحم پله...
بروزرسانی در : ۷۱ روز پیش
-
رمان شبت آرام - پارت 63
*** فصل پنجم: عذر تقصیر از دید آراد پاهایم با ریتمی عصبی و ممتد روی کفپوشهای سرد و رنگورورفته بیمارستان ضرب گرفتهاند. اسید معدهام تا پشت حلقم بالا آمده و طعم تلخ اسید معده را در دهانم پخش میکند. سرم، قفسه سینهام، تمام سلولهای تنم تیر میکشند. آخر به همان نقطه تاریکی رسیدیم که از آن وحش...
بروزرسانی در : ۷۰ روز پیش
-
رمان شبت آرام - پارت 64
*** نگاهم به طرحهای فرش خیره مانده است. ترنجهای درهمتنیده و اسلیمیهای سرخ و سرمهای که مثل رگهای خونی پارهپاره، روی زمین کشیده شدهاند. چه طرح و نگارهای پیچدرپیچی... درست مثل هزارتوی مغز ازهمپاشیده من؛ مثل زندگیام که در یک لحظه، با صدای کشیدهشدن ترمز و خرد شدن شیشه، برای همیشه گره خورد...
بروزرسانی در : ۶۸ روز پیش
-
رمان شبت آرام - پارت 65
گوشی را روی پیشخوان شیشهای رها میکنم. تشکر خشکی از میان لبهای ترکخوردهام بیرون میآید که بیشتر شبیه به خروج هوا از یک لاستیک پنچر است تا یک تشکر ساده. مغازهدار همچنان با آمیزهای از ترحم و سوءظن نگاهم میکند، اما من دیگر توان ایستادن ندارم. با قدمهایی که روی زمین کشیده میشوند، از مغازه بی...
بروزرسانی در : ۶۵ روز پیش
-
رمان شبت آرام - پارت 66
پدرم... مثل همیشه با آن کتوشلوار خوشدوخت و اتوکشیده، بینقص به نظر میرسد. هیکل چهارشانه و استخوانبندی درشتی که متأسفانه من از او به ارث بردهام، به هیبت کنترلگرش ابهت بیشتری میبخشد. هنوز مرا ندیده است. من نیز... پیش از آنکه نگاهش سالن را بکاود، سرم را پایین میاندازم. عرفان با دیدن پدرم، ب...
بروزرسانی در : ۵۷ روز پیش
-
رمان شبت آرام - پارت 67
*** فصل ششم: نوشدارو پس از مرگ سه سال قبل دانای کل یادش نمیآید در این هفته لعنتی، این چندمین باری است که پاهایش بیاراده او را به این کافه کذایی کشاندهاند. هوای اینجا برایش همزمان حکم اکسیژن و گاز خفهکننده را دارد. نگاهش روی صندلی چوبی گوشه دنج کافه، کنار پنجره بخارگرفته قفل میشود؛ همان...
بروزرسانی در : ۵۷ روز پیش
-
رمان شبت آرام - پارت 68
شیدا بدون اینکه منتظر حرفی بماند، در ماشین را باز میکند و با قدمهایی که روی زمین کشیده میشود، به سمت در ویلا میرود. دارا و پوریا بلافاصله پیاده میشوند و سایهبهسایه دنبالش میروند. قلب شیدا چنان به قفسه سینهاش میکوبد که حس میکند دندههایش در حال خرد شدن است. در ورودی ساختمان قفل نیست. ش...
بروزرسانی در : ۵۵ روز پیش
-
رمان شبت آرام - پارت 69
پوریا خودش را روی صندلی چرمی راننده پرت میکند. بوی چرم سرد و هوای خفه داخل کابین، مثل دیوارههای یک تابوت تنگ به قفسه سینهاش فشار میآورد. سوئیچ را با خشونت میچرخاند و موتور با غرشی حیوانی بیدار میشود. پایش را با تمام خشم و استیصال تلنبار شده در جانش، روی پدال گاز میکوبد. لاستیکها روی آسفال...
بروزرسانی در : ۵۵ روز پیش
-
رمان شبت آرام - پارت 70
*** فصل هفتم: سرآغاز زمان حال از دید آرام بوق... بوق... بوق... صدای ریتمیک و کشدار مانیتور قلب، اولین چیزی است که پرده ضخیم تاریکی را پاره میکند. نمیدانم چند وقت است که در این برزخ صوتی گرفتار شدهام؛ جایی که فقط میشنوم، معلقم و هیچ تصویری وجود ندارد. حس زنده بودن دارم، اما تعریفی که از زند...
بروزرسانی در : ۵۵ روز پیش
-
رمان شبت آرام - پارت 71
«آراد.» این کلمه دو بخشی را در دهانم، در فضای استریل و خالی ذهنم مزهمزه میکنم. هیچ تصویری، هیچ خاطرهای، و حتی کوچکترین جرقهای در آن تاریکی مطلق پس سرم زده نمیشود. مثل کلیدی است که در قفل زنگزده یک در بسته میچرخد، اما زبانهاش را باز نمیکند. با اینحال، این اسم با آن صلابت پنهان در آواهای...
بروزرسانی در : ۵۱ روز پیش
-
رمان شبت آرام - پارت 72
*** وقتی دوباره چشم باز میکنم، همهچیز تغییر کرده است. نور اتاق دیگر آن روشنایی رنگپریده و خستهی عصرگاهی نیست؛ اشعههای تیز، جسور و روشن آفتاب صبحگاهی از شکاف پردههای نیمهباز به داخل میتابند و ذرات معلق غبار را در هوا به رقص درآوردهاند. گیج و منگ پلک میزنم. دهانم فلز میدهد و بدنم چنان به...
بروزرسانی در : ۵۱ روز پیش
-
رمان شبت آرام - پارت 73
*** یک هفته از آن شب تلخ میگذرد؛ هفت روزی که هر ثانیهاش برای بیدار کردن عضلاتی که شصت روز تمام در خوابی شبیه به مرگ فرو رفته بودند، با درد، لرزش و عرقریختن گذشته است. کبودی وسیع پهلویم که یادگار آن سقوط بیرحمانه در تاریکی است، کمکم از بنفش تیره به زردی بیمارگونهای میگراید، اما حضور آراد، ...
بروزرسانی در : ۴۲ روز پیش
-
رمان شبت آرام - پارت 74
به ساعت دیواری روبهرویم خیره میشوم. عقربههای سیاهش مثل دو تیغه کند روی صفحهی سفید میچرخند. یازده و پانزده دقیقه. یک ساعت و ربع از زمانی که گفته بود برمیگردد گذشته. پس چرا نیامده؟ تهمانده شناختم از او میگوید که او آدمی نیست که زیر قولش بزند. در این مدت کوتاه، به طرز ترسناکی فهمیدهام که ز...
بروزرسانی در : ۴۱ روز پیش
-
رمان شبت آرام - پارت 75
*** خوابم نمیبرد. تاریکی مخملی اتاق سنگین است و سکوت، روی پرده گوشم خش میاندازد. این بیخوابی به خاطر حضور سنگین آراد در نیمه دیگر تخت نیست؛ تمام ذهنم دور لولاهای آن در قفلشده میچرخد. دری که حالا به اولین نقطه اتکای شک من در این خانه بینقص تبدیل شده است. شاید تا قبل از امشب، شخصیت آراد را یک...
بروزرسانی در : ۴۰ روز پیش
-
رمان شبت آرام - پارت 76
*** یک ماه قبل از دید دارا انگشتم را بیهدف روی لبه فنجان قهوهای که مدتهاست از دهن افتاده میکشم. صدای همهمه گنگ کافه، مثل وِزوِز مگسی در یک اتاق خالی، روی اعصابم سوهان میکشد. نگاهم را بالا میآورم و به عرفان که روبهرویم نشسته خیره میشوم. زیر چشمهایش گود افتاده و با کلافگی موهایش را به هم...
بروزرسانی در : ۳۹ روز پیش
-
رمان شبت آرام - پارت 77
*** زمان حال از دید آرام سکوت مطلق، سنگینتر از سرب، روی فضای آشپزخانه آوار شده است. تغییر حالت صورت آراد پس از پرسیدن سوالم آنقدر سریع و نامحسوس است که اگر با تمام دقت به او خیره نشده باشم، متوجهش نمیشوم. برای یک ثانیه بسیار کوتاه، مردمک چشمهایش منقبض میشود. عضلات فکش چنان سفت میشوند که خ...
بروزرسانی در : ۳۹ روز پیش
-
رمان شبت آرام - پارت 78
سکوت سنگین خانه، تنها با صدای برخورد قاشق کوچکم به لبهی کاسه چینی شکسته میشود. پشت میز ناهارخوری چوبی نشستهایم. ظرف روبهروی من پر از فرنی ولرم است؛ غذایی نرم و بیدردسر برای گلویی که هنوز از عبور لقمههای جامد وحشت دارد. روبهرویم، آراد با آرامشی غریب و حرکاتی خونسرد، مشغول خوردن بشقاب سبزیجا...
بروزرسانی در : ۳۵ روز پیش
-
رمان شبت آرام - پارت 79
ناگهان صدای چرخیدن کلید را میشنوم. سپس، صدای بسته شدن در. صدای قدمهای محکم و منظم روی پارکت. صدای گذاشتن کلیدها روی کنسول. - آرام؟ صدایش در فضای خانه میپیچد. زانوهایم را در آب به سمت قفسهی سینهام میکشم و سرم را روی آنها میگذارم. آب دهانم را با زحمت و دردی که از خشکیگلو و گریههای طولانی...
بروزرسانی در : ۳۵ روز پیش
-
رمان شبت آرام - پارت 80
نگاهش روی صورتم ثابت میماند. قبل از اینکه بخواهد با بهانهی ضعف جسمانیام تحقیرم کند، با شتاب و لحنی ملتمسانه اضافه میکنم: - الان نه... میدونم الان نمیتونم. برای وقتی که کامل خوب شدم. وقتی که دوباره تونستم روی پای خودم بایستم. آرامش ترسناکی در چهرهاش پخش میشود؛ از آن آرامشهای پیش از طوفان...
بروزرسانی در : ۳۵ روز پیش
