پارت شصت و هفتم :

***

فصل ششم: نوش‌دارو پس از مرگ
سه سال قبل
دانای کل


یادش نمی‌آید در این هفته لعنتی، این چندمین باری است که پاهایش بی‌اراده او را به این کافه کذایی کشانده‌اند. هوای این‌جا برایش همزمان حکم اکسیژن و گاز خفه‌کننده را دارد. نگاهش روی صندلی چوبی گوشه دنج کافه، کنار پنجره بخارگرفته قفل می‌شود؛ همان‌جایی که همیشه پاتوقشان بود. در خیالش، هنوز هم آیلین آنجا نشسته است

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه زهرا

    0

    وای چقدر از شخصیت آیلین خوشمم اومدد

    ۶ روز پیش
  • نگین حلاف | نویسنده رمان

    مطمئنی؟😂

    ۵ روز پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    چندتا سوال واسم پیش اومد..مگر بچه نبودن وقتی پوریا مرد؟پس چرا پوریا اینجا زنده ست..و سوال بعدی..اسم مامان آراد لیلی نبود؟

    ۶ روز پیش
  • نگین حلاف | نویسنده رمان

    نوپ بچه نبودن.. نه اسمش لیلا بود. فکر کنم زیادی پارت نذاشتم دور شدین از رمان😭💔😂

    ۵ روز پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    چرا پوریا بخاطر مامانش باید با آیلین قطع ارتباط کنه بعد به این حال بیوفته..اولش خواستم بگم شاید شیدا داره تقاص کاری کع با پوریا کرد رو میده ولی پوریا میتونست این کار و نکنه و اینکه هیچکس لایق خیانت نیست و اینکه شیدا هم بخاطر غریزه ی مادرانه ش بوده..ولی خب بازم

    ۶ روز پیش
  • نفس

    0

    پارت فوق العاده ای بود نمی دونم چرا بعضی از مردها وقتی پول دار میشن شلوارشون دوتا میشه

    ۱ هفته پیش
  • نگین حلاف | نویسنده رمان

    قشنگ گفتی😭😭👏🏻

    ۶ روز پیش
  • توت فرنگی

    0

    مرسی که پوریا با یه شخصیت واقعی به تصویر کشیدی اگر اینم قوی بود یقه *** می کرد دیگه مسخره میشد🙌🏻

    ۱ هفته پیش
  • توت فرنگی

    0

    مرسی نگین پوریا هوش هیجانیش کمتره واکنشش خیلی طبیعی بود شیداهم همینطور انگار تو خونشون بودم 🙂نگین پارتی که راجب پوریا صحبت میشه تو پارتای قبلی کدومه؟؟

    ۱ هفته پیش
  • هاناکو

    0

    انگار آراد زیاد تغییری نکرده از فصل های قبل ، احتمالا به دلیل تروما و مشکلات مادر و پدرش باشه که بیشتر اوقات آروم یا ترسیده اس

    ۱ هفته پیش
  • نگین حلاف | نویسنده رمان

    آراد از پنج سالگیش همین بوده :))

    ۱ هفته پیش
  • هاناکو

    0

    بعد از دید دارا ، عاشق اینم که داستان رو از دید دانای کل بخونم😭

    ۱ هفته پیش
  • نگین حلاف | نویسنده رمان

    وااای اگه بدونی چقدر سخته برام😭😂

    ۱ هفته پیش
  • Ziba

    0

    اول از همه خوشحالم ک حالت خوبه عزیزم و داری به پارت گذاریت ادامه میدی همیشه بدرخشی گلم🤗😊

    ۲ هفته پیش
  • نگین حلاف | نویسنده رمان

    ممنونم بانوووو❤️

    ۱ هفته پیش
  • هاناکو

    0

    من دو تا پسر مثل آراد و دارا داشتم از کنارشون جم نمیخوردم، لیلا کیلو چند؟ ری*دم توی انتخاب معیارت شهریار

    ۱ هفته پیش
  • هاناکو

    0

    شهریار ، شهریار..یه دلیل محکم برای اینکه لیلا رو به عنوان معشوقه ات انتخاب کردی میخوام..آخه مرتیکه.. خودم برای قتلت با دارا همکاری میکنم برامم مهم نیست شوهر ددی هستی

    ۱ هفته پیش
  • هاناکو

    0

    یعنی از قبل همه ی اینا ، شهریار و لیلا با هم دیگه بودن؟ لیلا چقدر پروئه

    ۱ هفته پیش
  • هاناکو

    0

    شخصیت پوریا یه حس اینطوری بهم میده بدون اینکه حقش رو از دنیا بگیره رفته..یه مرگ ناعادلانه

    ۱ هفته پیش
  • هاناکو

    0

    هیچوقت نمی تونم دقیقا مادر هایی مثل شیدا رو درک کنم..باشه میدونم که تحت فشاری و درد خیانت رو کشیدی اما چرا بچه هات رو تحت فشار میذاری؟ لذت بردی از لرزش دست های پوریا؟

    ۱ هفته پیش
  • آبی:)

    3

    ما که بیداریم تا پارت بعدی بیاد

    ۲ هفته پیش
  • نگین حلاف | نویسنده رمان

    تو کانال هستییی؟ دیدی پارت نارنینم چطور پریددد؟😭😭

    ۲ هفته پیش
  • آبی:)

    1

    دیدمم اینو قبل اینکه بفهمی پارت پریده گذاشتم😭

    ۲ هفته پیش
کپی شد!