پارت شصت و هفتم :
***
فصل ششم: نوشدارو پس از مرگ
سه سال قبل
دانای کل
یادش نمیآید در این هفته لعنتی، این چندمین باری است که پاهایش بیاراده او را به این کافه کذایی کشاندهاند. هوای اینجا برایش همزمان حکم اکسیژن و گاز خفهکننده را دارد. نگاهش روی صندلی چوبی گوشه دنج کافه، کنار پنجره بخارگرفته قفل میشود؛ همانجایی که همیشه پاتوقشان بود. در خیالش، هنوز هم آیلین آنجا نشسته است
مطالعهی این پارت حدودا ۲۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نرگس
0وای حالم بهم میخوره از اینطور آدما..شهریار پدرسگ
۲ هفته پیشنرگس
0شهریار خدا لعنتت کنه الهی بمیری
۲ هفته پیشGianna
0خدایا کم کم دارم به خودزنی میوفتم چقدر این دوتا خیانتکار عوضی وقیحن وای اصلا دارم دیوونه میشم از دستشون فقط خود خدا به خیر کنه من تا آخر این رمان با وضعیت روحی سالم بیرون بیامم😶😔
۱ ماه پیشفاطمه زهرا
0وای چقدر از شخصیت آیلین خوشمم اومدد
۲ ماه پیش
نگین حلاف | نویسنده رمان
مطمئنی؟😂
۲ ماه پیشفاطمه زهرا
0چندتا سوال واسم پیش اومد..مگر بچه نبودن وقتی پوریا مرد؟پس چرا پوریا اینجا زنده ست..و سوال بعدی..اسم مامان آراد لیلی نبود؟
۲ ماه پیش
نگین حلاف | نویسنده رمان
نوپ بچه نبودن.. نه اسمش لیلا بود. فکر کنم زیادی پارت نذاشتم دور شدین از رمان😭💔😂
۲ ماه پیشفاطمه زهرا
0چرا پوریا بخاطر مامانش باید با آیلین قطع ارتباط کنه بعد به این حال بیوفته..اولش خواستم بگم شاید شیدا داره تقاص کاری کع با پوریا کرد رو میده ولی پوریا میتونست این کار و نکنه و اینکه هیچکس لایق خیانت نیست و اینکه شیدا هم بخاطر غریزه ی مادرانه ش بوده..ولی خب بازم
۲ ماه پیشنفس
0پارت فوق العاده ای بود نمی دونم چرا بعضی از مردها وقتی پول دار میشن شلوارشون دوتا میشه
۲ ماه پیش
نگین حلاف | نویسنده رمان
قشنگ گفتی😭😭👏🏻
۲ ماه پیشتوت فرنگی
0مرسی که پوریا با یه شخصیت واقعی به تصویر کشیدی اگر اینم قوی بود یقه *** می کرد دیگه مسخره میشد🙌🏻
۲ ماه پیشتوت فرنگی
0مرسی نگین پوریا هوش هیجانیش کمتره واکنشش خیلی طبیعی بود شیداهم همینطور انگار تو خونشون بودم 🙂نگین پارتی که راجب پوریا صحبت میشه تو پارتای قبلی کدومه؟؟
۲ ماه پیشهاناکو
0انگار آراد زیاد تغییری نکرده از فصل های قبل ، احتمالا به دلیل تروما و مشکلات مادر و پدرش باشه که بیشتر اوقات آروم یا ترسیده اس
۲ ماه پیش
نگین حلاف | نویسنده رمان
آراد از پنج سالگیش همین بوده :))
۲ ماه پیشهاناکو
0بعد از دید دارا ، عاشق اینم که داستان رو از دید دانای کل بخونم😭
۲ ماه پیش
نگین حلاف | نویسنده رمان
وااای اگه بدونی چقدر سخته برام😭😂
۲ ماه پیشZiba
0اول از همه خوشحالم ک حالت خوبه عزیزم و داری به پارت گذاریت ادامه میدی همیشه بدرخشی گلم🤗😊
۲ ماه پیش
نگین حلاف | نویسنده رمان
ممنونم بانوووو❤️
۲ ماه پیشهاناکو
0من دو تا پسر مثل آراد و دارا داشتم از کنارشون جم نمیخوردم، لیلا کیلو چند؟ ری*دم توی انتخاب معیارت شهریار
۲ ماه پیشهاناکو
0شهریار ، شهریار..یه دلیل محکم برای اینکه لیلا رو به عنوان معشوقه ات انتخاب کردی میخوام..آخه مرتیکه.. خودم برای قتلت با دارا همکاری میکنم برامم مهم نیست شوهر ددی هستی
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Narges
0اگه توجه کرده باشین ارام تومور داره و دارا دو شخصیتیه این دوتا مشکل که احتمال خوب شدنشون کمه توش از اون طرف پدر و مادراشونن نویسنده مشکلات رو برابر کرده خیلی دمت گرم نگین واقعا عالیه رمانت