پارت شصت و سوم :
***
فصل پنجم: عذر تقصیر
از دید آراد
پاهایم با ریتمی عصبی و ممتد روی کفپوشهای سرد و رنگورورفته بیمارستان ضرب گرفتهاند. اسید معدهام تا پشت حلقم بالا آمده و طعم تلخ اسید معده را در دهانم پخش میکند. سرم، قفسه سینهام، تمام سلولهای تنم تیر میکشند.
آخر به همان نقطه تاریکی رسیدیم که از آن وحشت داشتم. مهم نیست چقدر از یک کابوس فرار کنی؛ وقتی سایه آن کابوس در در
مطالعهی این پارت کمتر از ۲۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
هاناکو
0اِهم اِهم..شنیدم تیپ و قیافه مهرداد خوب شده، اجازه هست کراش بزنم؟ روی تیپ و قیافه البته فقط!
۲ ساعت پیشهاناکو
0کلمات جدی خیلی حرفه ای طور بودن، انگار واقعا یه دکتر داشت صحبت میکرد، یه روانشناس داشت صحبت می کرد. این کلمات رو چطور یاد گرفتی نگین😂 من به دانشم اضافه شد
۲ ساعت پیشهاناکو
0بمیرم براشون..دارا چقدر تحت فشار بود که حتی با آراد حرف نزد
۲ ساعت پیشاکرم بانو
11از نظر من بیشتر از همه تارخ مقصر بود، مگه قبل از این نمیدونست که اراد و ارام با همن،اصلا خودش پیشنهاد ازدواج داد،بعدیهوفهمید ارام میخواد یه شب خونش باشه این عن بازیارو دراورد،مرتیکه گدا
۲ روز پیشاکرم بانو
1ببخشید یکم ادبیات بد بود،عصبانی بودم🤦🤦
۲ روز پیش
نگین حلاف | نویسنده رمان
فداسرت بانو
۱۱ ساعت پیشhasti
2اره واقعا. منم موافقم. تقصیر تارخ شد
دیروززهرا
10الان من دلم واسه اون مهرداد بیچاره میسوزه که هم خودش آسیب دید هم ماشینش ، پول هم که نداره ؛بدبخت این وسط کلی ضرر کرد
۲ روز پیشTara
0خواهر دلت برا اون مرتیکه کچل نسوزه.. آرادی که من دیدم خسارت ماشین رو میده؛ دستش هم که اهمیتی نداره می تونه این بدبخت رو بتیغه دیه بگیره. مظلوم ماجرا فقط آرامه مقصر هم دارا و تارخ.. نگین مگه نگفتم مهرداد رو وارد داستان نکن دوباره فن پیدا میکنه؟ این بشر چی داره خدایی😭😂
۲ روز پیش
نگین حلاف | نویسنده رمان
دیگه وارد کردم گفتم که باید وارد شه😔😂🤌🏻
۱۱ ساعت پیش
نگین حلاف | نویسنده رمان
بالاخره یکی دلش به حال مهرداد سوخت😭😂🤌🏻 ولی خب جبران میشه..
۱۱ ساعت پیشلاله
1چه پارت غم انگیزی بود دلم برا همشون سوخت،، البته آخر داستان چیزی جز این انتظار نمیره
۲ روز پیش
نگین حلاف | نویسنده رمان
دقیقا..
۱۱ ساعت پیشAysan
7اینکه آراد عرفان و تارخ رو کنارش داره تا براش ناراحت بشن و دل بسوزونن ولی حرفای دوتاشون هر چقدر منطقی ، پله پله باعث شد همچین بلایی سر آرام بیاد و هیچ کدومشون الان به فکر آرام نیستن واقعا دردناکه🫠
۲ روز پیش
نگین حلاف | نویسنده رمان
این نظر خیلی قشنگی بود..🖤
۱۱ ساعت پیشZ.k
3عجب پارت غم انگیزی😢😢 من این روزها رو پشت سر گذروندم زمانی که خواهر عزیزم مرگ مغزی شد 😭😭وما هیچ کاری از دستمون برنمی اومد تا اینکه پدرم رضایت دادن واعضای نازنیش رو اهدا کردیم 😭😭 خیلی روزهای سختی بود 😞😞
۲ روز پیشلیلی
3عزیزدلم خدا صبر بده بهتون 😭😭💞💓💓درود ب شرف بابای مهربونت💞
۲ روز پیشTara
0عزیزمم🥲 روحش شاد🖤
۲ روز پیشZ.k
0ممنونم از همدلی تون عزیزم
۲ روز پیش
نگین حلاف | نویسنده رمان
وای عزیزم🥺💔 روحشون شاد و قرین رحمت باشه🖤🖤
۱۱ ساعت پیشYegane
2بمیرم واسه اراد جدی دارا واقعا چرا د اخه مرد زدی طرفو نابود کردی اونوقت باز میگی عاشقشی؟وای واقعا نمیتونم آرام بیدار شه چه ریاکشنی نشون میده؟واقعا برام سواله..ولی بخواد از دارا و آراد متنفر شه هم حق داره فقط امیدوارم حالش خوب بشه میخواستم گریه کنم ولی نگین جون بازم ترکوندی که دقیق و خفن
۲ روز پیشYegane
2دقیق و خفن توضیحاتو دادی البته مثل همیشه اصلا تعجب نکردم خسته نباشی بانو
۲ روز پیش
نگین حلاف | نویسنده رمان
سلامت باشی زیبارو
۱۱ ساعت پیش
نگین حلاف | نویسنده رمان
فدات بشم یگانه جونم😭❤️
۱۱ ساعت پیشYekta
0وایی نگو قراره ارام بمیره. 😭😭
۲۲ ساعت پیشنیایش
0دقیقا . چون میدونست که آراد بیماره نباید نزدیکش میرفت چون میدونست دست خودش نیس . و حقیقت زندگی خیلی تلخه که چون خود آدم کسی نمیتونه کمکش کنه . درواقع خودمون ناجی خودمون هستیم نه *** دیگه . و آرام هم باید با این قضیه کنار بیاد . چون با آویزون بودن چیزی عایدش نمیشه .چه مهرداد چه آراد و دارا.
دیروزدریا
1الان نمیدونم باید ناراحت آرام باشم یا آراد🫠🥲💔
دیروزمریم
0الان یعنی آرام چی میشه امیدوارم حالش خوب بشه ولی دیگه هیچوقت سمت آراد نمیره 🥲🙃ممنونم عزیزم بابت پارت😍❤️
دیروزاکرم بانو
2هرجوری ک فکرشو میکنم ارام که به هوش بیاد،دیگه نمیتونه به اراد اعتماد کنه،دیگه شک میدونم بتونن کنار هم بمونن
۲ روز پیش
لطفا صبر کنید...

هاناکو
0الان تا عمق این اختلال رو میفهمم، البته دارم زیادی اغراق میکنم ولی ..از طرفی وجود دارا هم خوبه و هم اذیت کننده. وای من با وجود اینکه دارا رو دوست دارم اما نمیتونم حریم خصوصی خودم رو با یه شخص دیگه شریک بشم. آراد چه دردی میکشه