پارت شصت و سوم :
***
فصل پنجم: عذر تقصیر
از دید آراد
پاهایم با ریتمی عصبی و ممتد روی کفپوشهای سرد و رنگورورفته بیمارستان ضرب گرفتهاند. اسید معدهام تا پشت حلقم بالا آمده و طعم تلخ اسید معده را در دهانم پخش میکند. سرم، قفسه سینهام، تمام سلولهای تنم تیر میکشند.
آخر به همان نقطه تاریکی رسیدیم که از آن وحشت داشتم. مهم نیست چقدر از یک کابوس فرار کنی؛ وقتی سایه آن کابوس در در
مطالعهی این پارت کمتر از ۲۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
ترنم
0اصلا همش سر این تارخ احمقه،خودش پیشنهاد ازدواج داد بعد آرام خواست ی روز تنها بمونه خسیس بازی درآورد و با حرفاش باعث شد آرام دلش بشکنه،بیشترین عذاب وجدان رو اون مرتیکه باید داشته باشه
۳ هفته پیشترنم
0آراد عزیزم،بیشتر از همه برا اون غصه ام گرفته💔
۳ هفته پیشترنم
0آراد این تارخ بی عقل رو بزن کنار،آخرش همین عرفان میمونه که همه جوره هواتو داره،با اینکه بابا و برادرش نفوذ دارن ولی لال شده بود رسما
۳ هفته پیشترنم
0دارا به احترام طرفدارات هیچی نمیگم😐خودش گند زد به همچی،بعد الان مقصر آرادی شد که اصلا آزارش به ی مورچه هم نمیرسه چه برسه آرام
۳ هفته پیشترنم
0نه،نمیخوام فکر کنم آرام میمیره،اون ی شخصیت اصلیه،هیچکس طاقت نمیاره مخصوصا دارا و آراد
۳ هفته پیشکوثر
0اصلا نمی دونم قراره چی بشه ولی دلم سوخت براشون😭یعنی ممکنه آرام به هوش بیاد و فراموشی بگیره؟ نهه مامنتظر بودیم هرچقدر ناممکن ،آرام و آراد باهم عقد کنن😢😢
۳ هفته پیشهاناکو
0الان تا عمق این اختلال رو میفهمم، البته دارم زیادی اغراق میکنم ولی ..از طرفی وجود دارا هم خوبه و هم اذیت کننده. وای من با وجود اینکه دارا رو دوست دارم اما نمیتونم حریم خصوصی خودم رو با یه شخص دیگه شریک بشم. آراد چه دردی میکشه
۳ هفته پیشهاناکو
0اِهم اِهم..شنیدم تیپ و قیافه مهرداد خوب شده، اجازه هست کراش بزنم؟ روی تیپ و قیافه البته فقط!
۳ هفته پیشهاناکو
0کلمات جدی خیلی حرفه ای طور بودن، انگار واقعا یه دکتر داشت صحبت میکرد، یه روانشناس داشت صحبت می کرد. این کلمات رو چطور یاد گرفتی نگین😂 من به دانشم اضافه شد
۳ هفته پیشهاناکو
0بمیرم براشون..دارا چقدر تحت فشار بود که حتی با آراد حرف نزد
۳ هفته پیشاکرم بانو
15از نظر من بیشتر از همه تارخ مقصر بود، مگه قبل از این نمیدونست که اراد و ارام با همن،اصلا خودش پیشنهاد ازدواج داد،بعدیهوفهمید ارام میخواد یه شب خونش باشه این عن بازیارو دراورد،مرتیکه گدا
۳ هفته پیشاکرم بانو
1ببخشید یکم ادبیات بد بود،عصبانی بودم🤦🤦
۳ هفته پیش
نگین حلاف | نویسنده رمان
فداسرت بانو
۳ هفته پیشhasti
2اره واقعا. منم موافقم. تقصیر تارخ شد
۳ هفته پیشزهرا
10الان من دلم واسه اون مهرداد بیچاره میسوزه که هم خودش آسیب دید هم ماشینش ، پول هم که نداره ؛بدبخت این وسط کلی ضرر کرد
۴ هفته پیشTara
0خواهر دلت برا اون مرتیکه کچل نسوزه.. آرادی که من دیدم خسارت ماشین رو میده؛ دستش هم که اهمیتی نداره می تونه این بدبخت رو بتیغه دیه بگیره. مظلوم ماجرا فقط آرامه مقصر هم دارا و تارخ.. نگین مگه نگفتم مهرداد رو وارد داستان نکن دوباره فن پیدا میکنه؟ این بشر چی داره خدایی😭😂
۴ هفته پیش
نگین حلاف | نویسنده رمان
دیگه وارد کردم گفتم که باید وارد شه😔😂🤌🏻
۳ هفته پیش
نگین حلاف | نویسنده رمان
بالاخره یکی دلش به حال مهرداد سوخت😭😂🤌🏻 ولی خب جبران میشه..
۳ هفته پیشلاله
1چه پارت غم انگیزی بود دلم برا همشون سوخت،، البته آخر داستان چیزی جز این انتظار نمیره
۴ هفته پیش
نگین حلاف | نویسنده رمان
دقیقا..
۳ هفته پیشAysan
8اینکه آراد عرفان و تارخ رو کنارش داره تا براش ناراحت بشن و دل بسوزونن ولی حرفای دوتاشون هر چقدر منطقی ، پله پله باعث شد همچین بلایی سر آرام بیاد و هیچ کدومشون الان به فکر آرام نیستن واقعا دردناکه🫠
۴ هفته پیش
نگین حلاف | نویسنده رمان
این نظر خیلی قشنگی بود..🖤
۳ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

سارینا
0از ی طرف این بیماری جالبه برام از ی طرف..ترسناک. اینکه با ی آدم ازدواج کنی که دو تا شخصیت داشته باشه هر دو هم دوست داشته باشن ولی به هم حسودی کنند هم ترسناکه..آرام وارد چه بازی ای شده برگاامم هعیی دلم برای آراد میسوزه واقعا فشار روانی زیادی رو تحمل میکنه گناه داره بچهه😭