پارت هفتاد و هشتم :

سکوت سنگین خانه، تنها با صدای برخورد قاشق کوچکم به لبه‌ی کاسه چینی شکسته می‌شود. پشت میز ناهارخوری چوبی نشسته‌ایم. ظرف روبه‌روی من پر از فرنی ولرم است؛ غذایی نرم و بی‌دردسر برای گلویی که هنوز از عبور لقمه‌های جامد وحشت دارد. روبه‌رویم، آراد با آرامشی غریب و حرکاتی خونسرد، مشغول خوردن بشقاب سبزیجات بخارپز و گیاهی‌اش است. هر تکه بروکلی را با دقت به چنگال می‌کشد و با متانتی که به طرز

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت دیروز تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • آرزو

    0

    منم دلم برای دارا خیلی تنگ شده

    ۱۳ ساعت پیش
  • ترنم

    0

    اصلا حتی این نوازش ها و مراقبتاش حس خوبی بهم نمیدن،جو سنگینیه واقعا

    ۲۰ ساعت پیش
  • نگین حلاف | نویسنده رمان

    جو سنگین رو قبول دارم👍🏻

    ۱۴ ساعت پیش
  • ....

    6

    من قابلیت دارم این آراد جدید رو بزنم بکشم

    دیروز
  • نگین حلاف | نویسنده رمان

    قابلیتش رو به منم میدی؟

    ۱۵ ساعت پیش
  • دریا

    12

    عرفان به دارا میگفت هیولا؛ولی جوری که آرام دلتنگ همون هیولا شده:))

    دیروز
  • Mehila

    0

    چقدر قشنگ گفتی 🥺🥺💔

    ۲۳ ساعت پیش
  • نگین حلاف | نویسنده رمان

    عنوان بهترین کامنت پارت ۷۸ نصیب شما شد.. تبریک میگم👏🏻✨️

    ۱۵ ساعت پیش
  • Yegane

    8

    این شخصیت صد برابر روانی تره چرا دارم منم ازش میترسم اقاا به ادم استرس وارد میکنه ارام جان مادر کمک خواستی برای دوباره برگردوندن دارا من در خدمتم دارا فرشته بودد در برابر اینن بچم قدرشو ندونستم😭 عالی مثل همیشه خسته نباشی

    دیروز
  • نگین حلاف | نویسنده رمان

    فدات بشم بانو❤️

    ۱۵ ساعت پیش
  • آبی:)

    5

    خواهان دوباره تجزیه هویت نگین این چیه خلق کردی😭

    دیروز
  • نگین حلاف | نویسنده رمان

    شکلاته🤌🏻✨️

    ۱۵ ساعت پیش
  • ترنم

    0

    واقعا اولا منم از دارا خوشم نمیومد،خیلیا میگن وقتی کسی رو از دست بدی تازه قدرشو میدونی و من الان دارا رو میخوام چون خیلی بهتر از این یکیه

    ۲۰ ساعت پیش
  • ترنم

    1

    این یکی واقعا تمام رفتار و حرکاتش وحشتناکه،باهاش خیلی غریبه ام اصلا هم دوسش ندارم

    ۲۰ ساعت پیش
  • ترنم

    0

    بیچاره آرام منم غصم میگیره هیچکس نیس سراغشو بگیره و تنها مونده تو این خونه سرد و تاریک..

    ۲۰ ساعت پیش
  • ترنم

    0

    واقعا این یکی انگار زندان بانه یعنی چی پنجره ها رو بسته بیچاره از خفگی میمیره خب

    ۲۰ ساعت پیش
  • ترنم

    0

    واقعا میشه دارا رو بیدار کرد؟اینطور باشه عالی میشه دلم براش واقعا تنگ شده😭

    ۲۰ ساعت پیش
  • ترنم

    0

    بهترین رمان با بهترین توصیفات،احساسات کارکتر ها خیلی خوب به نمایش داده میشه

    ۲۱ ساعت پیش
  • دلارام

    3

    چرا این اراد انقدر ترسناکه دارا با اون همه کارای خطرناکش اینجوری نبود حداقل احساس داشت تحمل ناراحتی ارام و نداشت این چرا اینجوریه بخدا همون دو شخصیتی بودن بهتر بود حداقل آدم بودن این انگار رباطه خشکه

    دیروز
  • دلارام

    3

    واقعا عالیه عزیزم خسته نباشی وواقعا خیلی دلو جرات میخواد زندگی با همچین آدمی. الهی بگردم ارامم دارای خودشو میخواد عزیزم ماهم میخوایم دارا بیدار بشه تنها نیستی

    دیروز
  • ....

    6

    کاشک واقعا دارا رو بیداره کنه منم آرام منم دلم تنگ شده واسه داراا

    دیروز
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️