پارت شصت و چهارم :

***

نگاهم به طرح‌های فرش خیره مانده است. ترنج‌های درهم‌تنیده و اسلیمی‌های سرخ و سرمه‌ای که مثل رگ‌های خونی پاره‌پاره، روی زمین کشیده شده‌اند. چه طرح و نگارهای پیچ‌درپیچی... درست مثل هزارتوی مغز ازهم‌پاشیده من؛ مثل زندگی‌ام که در یک لحظه، با صدای کشیده‌شدن ترمز و خرد شدن شیشه، برای همیشه گره خورد و کور شد.
صدای کشیده شدن کاسه روی میز، سکوت خفه‌کننده اتاق را می‌شکند. تارخ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • راز

    1

    زدین دختر بیچاره رو از خونه و زندگیش زابراه کردین اون بدبخت ک داشت زندگیش رو می کرد با ی گربه رفت چسبید بهش ولش نکردین حال ام ک ناقصش کردین هر کی رسید به این بدبخت نگون بخت ی هُلی بهش داد بیشتر زخمی کرد از پدر و مادرش گرفته تا دارا حال ام ک تارخ برا من دم درآورده

    ۲۸ دقیقه پیش
  • قابلمه قرمه سبزی

    0

    عرر ذووق کراشم ارتان بازم اومددسنثنسمثگسص گیگیلی شدمم البته رو عرفان هم کراشماا🤭 همه خوبن خلاصهه ولی واقعا این علاقه و اراده پولادین دارا خیلی ترسناک و خفنهه🤭😭🙏🙏

    ۴۶ دقیقه پیش
  • هاناکو

    0

    غیبت فقط و فقط با تارخ حال میده، یه دور همه رو میکوبیم! تارخ بیا پیش خودم🤗

    ۵۷ دقیقه پیش
  • هاناکو

    0

    عرفان خیلی خوبه، تارخ خیلی خوبه ،اما هنوز انتخابم دارا هست.*از الان روی شخصیت مرد ناجی من کراش زدم*

    ۵۷ دقیقه پیش
  • هاناکو

    2

    دارا داره از سرگیجه و نگرانی داره میمیره ،بعد واکنش آرتان: صدات شبیه یک فا دیز خارج از کوکه، دِ آخه مردک..بزار دهنم بسته بمونهه

    ۵۸ دقیقه پیش
  • هاناکو

    0

    رفتار های آرتان رو ببین ،الان سکته میکنم. من خودم موقع جواب دادن تلفن اینطوری ام ها! اما یکی بخواد با اهم و همم جوابم رو بده اعصابم بهم میریزه🤣

    ۶۰ دقیقه پیش
  • هاناکو

    2

    یه چیزی فهمیددم! حتی تعریف ترحم از زبون دارا و آراد متفاوته.

    ۱ ساعت پیش
  • Aysan

    0

    نگین ولی واقعا پیشرفتی که توی نوشتن داشتی از دلیما تا اینجا واقعاا بارز ترین چیزیه که توی زندگیم دیدم😂🥲 به قدری قلمت پخته تر و زیبا تر شده که واقعا غیر قابل توصیفه

    ۴ ساعت پیش
  • Aysan

    3

    وای میتونم تمام فحشای عالمو نثار تارخ بکنم ، چطور میگی آرام میخواست به اکسش برگردهه وقتی اون همه چرت و پرت تفت دادی اونجا🧘🏻 ♀️

    ۴ ساعت پیش
  • اسرا

    0

    چطورتاالان دوام آورد🙏

    ۴ ساعت پیش
  • Z.k

    1

    وای ببین دارا مغرور به کجا رسیده البته خیلی گناه داره و ای کاش آرام خوب بشه .😞😞

    ۷ ساعت پیش
  • مریم

    1

    ممنونم بابت پارت عالی👍🏻❤️💋

    ۷ ساعت پیش
  • Yegane

    5

    هیچکاری با هیچی ندارم فقط آرتان رو بدید من برم حقیقتا من ذوق اومدن رمان بعدی رو دارم وایی خسته نباشی نگین بانو

    ۱۱ ساعت پیش
  • نگین حلاف | نویسنده رمان

    منم طاقت صبر برای رمان بعد رو ندارمممم... سلامت باشی زیبا🥺❤️

    ۱۰ ساعت پیش
  • راحیل

    2

    جیگرم کبابه برای آرام شانس نداشت بدبخت همش بدبیاری اورد الانم که گوشه بیمارستان😢😢

    ۱۱ ساعت پیش
  • ...

    6

    آرام زنده میمونه دیگ نه؟؟😭

    ۱۱ ساعت پیش
کپی شد!