پارت شصت و دوم :
***
از دید آرام
خلأ که زیر پایم دهان باز میکند، همهچیز در کسری از ثانیه رخ میدهد. لبه سنگی پله زیر کفشم میلغزد و پیش از آنکه انگشتانم به نردهها برسد، جاذبه با خشونتی بیرحمانه مرا به پایین میکشد. ضربه اول، شانهام را درهم میکند و نفس را در گلویم خفه میکند. بعد، لبههای تیز و بیرحم پلهها یکی پس از دیگری به پهلو، کمر و استخوانهایم کوبیده میشوند. دنیا جلوی
مطالعهی این پارت حدودا ۳۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
ترنم
0چقد حال آرام بد بود💔راستش اون که هی میگفت من لایق اون دو تا نیستم هی ی بغض بدی به گلوم چنگ میزد
۳ هفته پیشترنم
0اون دارا بود یا آراد؟با پارت های قبلی فهمیدم آراد رو نمیشه دست کم گرفت میخوام بدونم کدومشه الان مثل چی عذاب وجدان داره
۳ هفته پیشترنم
0آخرشم صحیح و سالم نتونستن عقد کنن و زن و شوهر بشن فک کنم آرام رفت تو کماا😭😭
۳ هفته پیشترنم
0عجب ماهرانه توصیف کردی قلمت رو خیلی دوست دارم و واقعا به دلم میشینه خسته نباشی عزیزم مثل همیشه عالی و خفن💙✨
۳ هفته پیشرضوانه
0از کجا فهمید آرام کجاست که خودشو رسوند؟😯 الان اگه بیمارستان بستری بشه مامانش پیداش می کنه خیلی بد میشه.😔
۳ هفته پیشفاطمه زهرا
0واقعا دارا وقتی عصبیه نمیدونه داره چکار میکنه، میتونست بمونه تا یه جایی مستقر بشن بعد
۳ هفته پیشفاطمه زهرا
0خیلی خوبه که تویهر پارت احساسات متناقضی رو میشه حس کرد
۳ هفته پیشAysan
0وای من وقتی میگم قلمت یجوری واقعیه که غیر قابل توصیفه و فقط باید حسش بکین یعنی همین ، کاملا احساس میکردم منم توی اون تصادف حضور دارم😭😂
۴ هفته پیش
نگین حلاف | نویسنده رمان
فدااات بشممم همینو میخواستممم😭❤️
۳ هفته پیشدلارام
0عالی بود خسته نباشی عزیزم راستی کیا دلتنگ مهرداد بودن چشمتون روشن مهردادتون اومد ولی اصلا دوست نداشتم بیاد باز بین ارام و دارا و اراد باشه
۴ هفته پیش
نگین حلاف | نویسنده رمان
سلامت باشی زیبا❤️
۳ هفته پیشهاناکو
1تک تک این قسمت از پارت رو دوست داشتم،مشخصه که روی صحنه تعقیب و گریز هم کلی فکر شده. مرسی از نگین جونم 🫂
۴ هفته پیش
نگین حلاف | نویسنده رمان
فدات بشم هاناکو جون❤️
۳ هفته پیشهاناکو
0اون جمله ات که گفتی عشق یه توهم مسریه، خیلی توی ذهنم موند. هرچی بیشتر بهش فکر می کنم، بیشتر حس می کنم شاید درست باشه… ولی یه توهمی که آدم دلش نمی خواد ازش بیرون بیاد.
۴ هفته پیش
نگین حلاف | نویسنده رمان
دقیقا... یه توهم شیرین :))
۳ هفته پیشهاناکو
2نویسنده که سعی داره درد و اضطراب آرام رو نشون بده بعد توجه من..ای جاان، دست فرمون دارا رو
۴ هفته پیش
نگین حلاف | نویسنده رمان
وااای عالی بوددد😂🤣🤣
۳ هفته پیشهاناکو
0بنده بلاخره بعد چند روز آمددم. خیلی خوشحال شدم پارت های جدید رو دیدم🤭
۴ هفته پیش
نگین حلاف | نویسنده رمان
خوش اومدییییی
۳ هفته پیشرها
0وای نگین جان واقعا نگرانت شده بودم خداروشکر.. عجب پارتی 😢😢
۴ هفته پیش
نگین حلاف | نویسنده رمان
فدات باشم بانو من همینجام💋
۳ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

ترنم
0اصلا آراد یا دارا چطوری فهمید آرام کجاست؟گند زد کلا مگه نمی دونست تو تون ماشین مشکین چشمش ترسیده پس چرا اینطوری کرد؟😢