پارت هفتاد و چهارم :
به ساعت دیواری روبهرویم خیره میشوم. عقربههای سیاهش مثل دو تیغه کند روی صفحهی سفید میچرخند. یازده و پانزده دقیقه. یک ساعت و ربع از زمانی که گفته بود برمیگردد گذشته. پس چرا نیامده؟
تهمانده شناختم از او میگوید که او آدمی نیست که زیر قولش بزند. در این مدت کوتاه، به طرز ترسناکی فهمیدهام که زمانبندیهایش فقط یک قول ساده نیستند؛ یک قانون آهنین و وسواسگونهاند. تا به الان
مطالعهی این پارت حدودا ۳۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
لاله
0چرا آراد گفت دوسته صمیمی آرام پیانیسته؟اوناکه فقط درحد یک جمله ی اتاق گریم کجاست باهم صحبت کردن! نکنه آراد بخواد خاطرات ساختگی توی ذهن آرام درست کنه؟اصلا کی وقت کرد دوست پیدا کنه!دوست آرام فقط مهرداده که اونم خونه آراد به خونش تشنه اس
۳۲ دقیقه پیشاسرا
0آرام که نمیدونه آرادکیست🙏
۲ ساعت پیشZ.k
2چقدر همه چیز مشکوکه🤔🤔 یعنی الان هم اراد هم دارا ،وای خدا گیج شدم😫😫
۳ ساعت پیش
لطفا صبر کنید...

زهرا
0الان این کارا از آراد بعیده پس دارا کجاست اگر آرام حافظش برگردد ازاونا متنفر میشد ازدواج نکرده اونا آورده خونش دارد چیکار میکند چرا کسی جلوش را نمیگیره عجیبه تو این مدت مهرداد نیامد ملاقات یا آراد نداشته بیاد من که گیج شدم