لیست کلیه پارتهای رمان شبت آرام : پارت های 81 تا 98
تعداد کل پارت های منتشر شده : 98
-
رمان شبت آرام - پارت 81
سیاهی مطلق جای خودش را به دردی کشنده و کوبنده میدهد. نمیدانم چقدر در آن بیهوشی پر از کابوس دستوپا زدهام، اما وقتی پلکهای سنگینم را از هم باز میکنم، هنوز همانجایم. در اتاقِ جرم دارا حبس شدهام. بوی ماندگی و کاغذ عکسها همچنان در مشامم میپیچد. سعی میکنم تکان بخورم، اما تنها نالهای از بین ...
بروزرسانی در : ۲۶ روز پیش
-
رمان شبت آرام - پارت 82
انگشتهایش تنها یک بند انگشت با تاچپد فاصله دارند. اگر فقط یک میلیمتر دستش را پایینتر بیاورد، نشانگر ماوس روی نوار میرود و پنجرهی تلگرام بالا میآید و بعدش... بعدش چیزی نیستم جز یک آدم سیاهبخت. نفس در سینهام حبس شدهاست و صدای نفسهای سنگین و آلوده به الکلش را درست کنار گوشم میشنوم. هیچ ...
بروزرسانی در : ۲۲ روز پیش
-
رمان شبت آرام - پارت 83
سکوت کوتاهی آن سوی خط برقرار میشود؛ انگار تارخ چند لحظه گیج میشود تا صدای لرزان و ضعیف مرا تشخیص دهد. بعد، با لحنی شتابزده و ناباور میگوید: - آرام خانوم... شمایید؟ دستم را به سینهام فشار میدهم تا ضربان بیقرار قلبم را مهار کنم. با صدای آرامی که از میان لبهای خشکیدهام بیرون میآید، میگویم...
بروزرسانی در : ۲۲ روز پیش
-
رمان شبت آرام - پارت 84
تمام میشوم. به همان مرز نابودیای میرسم که در چشمان اون دیدهام. هقهقهای لرزان و بیصدایم، مانند بندی که از هم گسسته باشد، در گلویم میترکند. اشکهایم، بی هیچ حصاری از چشمانم سرازیر میشوند و صورتم را به تلاطم میاندازند. آخرین واژهای که در عین بیهوشی به زبان آورد، نام من بود. به همراه میم ...
بروزرسانی در : ۱۹ روز پیش
-
رمان شبت آرام - پارت 85
آدونیس با ترمز شدیدی جلوی ورودی اورژانس توقف میکند. سراسیمه پیاده میشود، در عقب را باز میکند و تن یخزده و سبک آرام را دوباره در آغوش میکشد. با لگد به در شیشهای اتوماتیک، وارد سالن پر از بوی تند بتادین و الکل میشود و با صدایی رسا و تحکمآمیز فریاد میزند: - یه برانکارد بیارید! سریع! دو بهی...
بروزرسانی در : ۱۹ روز پیش
-
رمان شبت آرام - پارت 86
*** از دید آرام پلکهایم باز نمیشوند. چنان سنگین و چسبندهاند که باز کردنشان تقلایی دردناک و ناممکن به نظر میرسد. مغزم زیر هجوم نبضهای تند و کوبندهای میسوزد؛ دردی زقزقکنان که از پشت کاسهی سرم تا عمق شقیقههایم تیر میکشد. حس میکنم گلویم از خاکستر پر شده، خشک و سوزان است. هر چند دلم می...
بروزرسانی در : ۱۵ روز پیش
-
رمان شبت آرام - پارت 87
دستگیرهی سنگین در ورودی را لمس میکنم و به پایین فشار میدهم. اما در تکان نمیخورد. قفل است. با ناباوری دوباره دستگیره را میکشم و تکرار میکنم. اما در با سرسختی بسته مانده است. مطب بسته است. حتی گوشی ای ندارم که با شمارهی روی در تماس بگیرم. پشتم را به در سرد تکیه میدهم و روی زمین سُر میخورم...
بروزرسانی در : ۱۵ روز پیش
-
رمان شبت آرام - پارت 88
صدای گامهایی شمرده، آرام و منظم، سکوت سنگین و یخبسته راهرو را میشکند. در انتهای راهرو باز میشود و عرفان با خونسردی و طمأنینه پا به سالن میگذارد. روپوش سفید پزشکیاش در تنش خودنمایی میکند و پوشهای چرمی در دستش است. طوری راه میرود که گویی هیچ آشوبی در جهان قادر نیست آرامش کنترلشده حرکاتش ر...
بروزرسانی در : ۱۳ روز پیش
-
رمان شبت آرام - پارت 89
تیکتاک ساعت دیواری شبیه کوبیدن پتک بر سندان، مستقیم وسط جمجمهام فرود میآید. صدا در کاسهی سرم میپیچد، طنین برمیدارد و با ریتم تند و زوقزوق شقیقههایم یکی میشود. چشم میبندم تا چرخش دیوانهوار سایههای چنار را نبینم، اما پشت پلکهایم تاریکی نیست؛ آتشفشانی از تب، تصاویر بریدهبریده و فریادها...
بروزرسانی در : ۱۱ روز پیش
-
رمان شبت آرام - پارت 90
نگاهش اما تاب نمیآورد. انگار بار دیدنم بیش از توان پلکهای خستهاش است؛ چشمهایش دوباره سُر میخورند رو به پایین و روی پنجههای درهمپیچیدهاش قفل میشوند. نفس در سینهام حبس میشود. فاصلهمان کم است، آنقدر که صدای خفیف و خشدار نفسهایش را میشنوم، اما انگار فرسنگها دورتر از من، در خلأ ایستاد...
بروزرسانی در : ۱۱ روز پیش
-
رمان شبت آرام - پارت 91
خالی شدهام؛ شبیه به ساختمانی متروکه پس از انفجاری مهیب، که تمام پنجرههایش رو به درون آوار شده باشند. شقیقهام را به شیشهی لرزان و یخزدهی لکسوس فشردهام. سرمای شیشه در استخوان پیشانیام فرو میرود، اما جلوی هجوم افکارم را نمیگیرد. اشکهایم بیصدا، داغ و لجوج، شیار گونههایم را میسوزانند و ف...
بروزرسانی در : ۱۰ روز پیش
-
رمان شبت آرام - پارت 92
نگاهم را سرد و عصبی از شاهان میگیرم. نه بازی نمیکنم... جان میدهم. جان! از صحنه خارج میشوم. نورهای شدید استودیو، مثل تیغهای جراحی روی پوستم میکِشند. در انعکاس کدر شیشهی کنار میز گریم، تصویر خودم را میبینم؛ زنی که آشفته و درهمشکسته است. شاهان پشت سرم است؛ صدای ملایم کفشهایش روی کف استودیو...
بروزرسانی در : ۱۰ روز پیش
-
رمان شبت آرام - پارت 93
فضای کافه دنج و نیمهتاریک است. نور کمرنگ خورشیدِ پشت ابر، روی میز چوبی کهنهمان میافتد و بخار غلیظ کاپوچینو، بین من و شاهان میرقصد. صدای برخورد قاشق استیل با دیواره فنجان، در سکوت سنگین بینمان، مثل صدای شکستن شیشهای نازک است. شاهان فنجانش را بین دو دست گرفته و بیهدف میچرخاند؛ نگاهش هنوز روی...
بروزرسانی در : ۷ روز پیش
-
رمان شبت آرام - پارت 94
نگاه خیره و تیزبینش مثل یک بنبست بیگریز است. اگر بیشتر مقاومت کنم، تمام سد دفاعیام فرو بریزد. باید در کسری از ثانیه کاری کنم که گاردش کاملاً فرو بریزد؛ شوکی ملایم که تمرکزش را مختل کند. به چشمهای نگرانش خیره میشوم. تپش قلبم دیوانهوار است، اما عضلات صورتم را نرم میکنم. بیآنکه فرصت تحلیل به...
بروزرسانی در : ۷ روز پیش
-
رمان شبت آرام - پارت 95
شاهان که لرزش شیداگونهی مرا میبیند، ناخودآگاه خط نگاهم را دنبال میکند. صورتش به سمت ستون میچرخد. برای ثانیهای در بهت و سردرگمی فرو میرود، اما درست در لحظهای که فکر میکنم فاجعه شکل دیگری به خود خواهد گرفت، ناگهان برق شناسایی و شگفتی در چشمانش جرقه میزند. صدایش، با ارتعاشی باورنکردنی و زنگ...
بروزرسانی در : ۳ روز پیش
-
رمان شبت آرام - پارت 96
درب تراس را با غیظی که زیر پوست سردم میخزید، به عقب میکشم و وارد فضای گرم و پر از بوی عطر تند مهمانی میشوم. صدای موسیقی، انگار با ضربان کوبنده شقیقههایم مسابقه گذاشته است. هنوز یک قدم برنداشتهام که پری پلاستیکی مثل یک لکه روی بوم نقاشیام ظاهر میشود. با آن موهای فر بلوند که تا زیر باسنش ریخ...
بروزرسانی در : دیروز
-
رمان شبت آرام - پارت 97
*** صدای کات کارگردان مثل یک ضربآهنگ منظم و مکانیکی، ریتم زندگی روزمرهام شده است؛ مرزی میان واقعیت متزلزل من و جهانی که در آن هیچچیز واقعی نیست. پروژکتورهای عظیم استودیو، نور بیرحم و سفیدشان را روی صورتهای گریمکردهمان میپاشند، نوری که هر منفذ پوست را برجسته میکند و هر دروغی را به حقیقت...
بروزرسانی در : دیروز
-
رمان شبت آرام - پارت 98
آراد گلویش را با صدایی چنان بلند و قاطع صاف میکند که انگار دارد حکم اعدام این سکانس را امضا میکند. با هر دو دست، ضربهای محکم به سینهی شاهان میزنم؛ یک دفع ناگهانی. شاهان، عقب میرود و دستانش که حلقه شده بود دور کمرم، مثل پرندهای تیرخورده از روی بدنم میافتد. آراد با لبخندی که به هیچوجه به چ...
بروزرسانی در : ۳ ساعت پیش
