پارت شصت و هشتم :
شیدا بدون اینکه منتظر حرفی بماند، در ماشین را باز میکند و با قدمهایی که روی زمین کشیده میشود، به سمت در ویلا میرود. دارا و پوریا بلافاصله پیاده میشوند و سایهبهسایه دنبالش میروند. قلب شیدا چنان به قفسه سینهاش میکوبد که حس میکند دندههایش در حال خرد شدن است.
در ورودی ساختمان قفل نیست. شیدا دستگیره را پایین میکشد و در با صدای ضعیفی باز میشود. تاریکی سالن، با نور ز
مطالعهی این پارت کمتر از ۲۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
فاطمه زهرا
1حرفای دارا یه جاهاییش خیلی حق بود..مثل جایی که به لیلا حرف زد..ولی با پوریا نه..به قولی قرار نیست به کسی که داره توی دریا غرق میشه شنا یاد بدی..اول باید نجاتش بدی
۶ روز پیش
نگین حلاف | نویسنده رمان
زیبا فرمودی👏🏻
۵ روز پیشفاطمه زهرا
0وای من فکر کردم شیدا نزاشته پوریا بره با آیلین..نظرمو پس میگیرم راجب آیلین..اونم یه عوضی دیگه مثل شهریار
۶ روز پیش
نگین حلاف | نویسنده رمان
آفلین👏🏻✨️
۵ روز پیشفاطمه زهرا
0بین همه ی خانواده ها هست این دعواها..ولی خب یکم باید بیشتر مراعات همو میکردن..دلم از همه بیشتر واسه ی پوریا میسوزه..عشق اونی نیست که شهریار و آیلین دادن دارا،اونیه که شیدا و پوریا دادن..
۶ روز پیشفاطمه زهرا
0چقدر حق با دوتاشونه..ولی حق رو بیشتر به پوریا میدم..پوریا خودش هنوز تیکه های خودشو جمع نکرده،چطور ازش انتظار داره تکیه گاه بشه؟
۶ روز پیشفاطمه زهرا
0وای خیلی پارت پشم ریزونی بود..خیلی مومنت داشت..
۶ روز پیشTara
2شیدای قشنگم ولش کن این بی لیاقت رو خودم برات یه شوگر خوشگل پیدا میکنم تا اونجای شهریار و لیلا بسوزه🙄✨
۱ هفته پیشترنم
2شیدا فکر نکنم با این اتفاقات باز بخواد ازدواج کنه،با این اتفاقات باید بگه سینگل باش و پادشاهی کن😔🙂
۱ هفته پیشTara
1وایی خیلی قشنگ بود🤣✨
۱ هفته پیش
نگین حلاف | نویسنده رمان
اصلا اصلش همینه😂👏🏻
۶ روز پیشترنم
1کاش یکی مثل دارا بود هر وقت کم آوردم و خسته شدم کنترلو به دست بگیره و حواسش باشه به همه چی
۱ هفته پیش
نگین حلاف | نویسنده رمان
این حرف تو کامنتا خیلی تکرار شده و خیلی حقه🙃🤌🏻
۶ روز پیشترنم
0آخ شهریار تو چقد کثافت هستی،تو لایق تمام فحش های جهانی مرتیکه سه نقطه
۱ هفته پیش
نگین حلاف | نویسنده رمان
همین مرتیکه سه نقطه خودش توش انواع فحش داره🤌🏻
۶ روز پیشترنم
0این چیزا طبیعیه تو خانواده ها با این چالش ها دعوا کنن..ولی کاش اینطوری بی رحمانه حرف نمیزدن
۱ هفته پیش
نگین حلاف | نویسنده رمان
ای کاش...
۶ روز پیشترنم
0خیلی سخته از درون مچاله باشی ولی سعی کنی بخاطر دور و بریات محکم باشی،این محکم بودن ی روز به هم میریزه
۱ هفته پیش
نگین حلاف | نویسنده رمان
عالی گفتی👏🏻
۶ روز پیشتوت فرنگی
0دارا تو که باید روحیه پوریا رو میدیدی چرا دهنتو نبستی لعنتی فروپاشی روانی و منم دیدم تو که دیگه تو خود داستانی 😂
۱ هفته پیش
نگین حلاف | نویسنده رمان
من خودم فروپاشیدم😂😂
۶ روز پیشمریم
1ممنونم عزیزم بابت پارت عالی بود💋❤️😍
۱ هفته پیش
نگین حلاف | نویسنده رمان
فدات بشممم💋✨️
۶ روز پیشAysan
0خب از پوریا خوشم نیومد متاسفانه😔😂 درسته که حالت های دارا عادی نیست ولی مامانشون واقعا نیاز به یه پشت و پناه داره نه کسی که پا به پاش اشک بریزه
۶ روز پیشنفس
3به نظرم حق با دارا ست مامانشون به یک مرد واقعی نیاز داره ولی از طرفی هم پوریا روحیه شو ازدست داره دیونه میشه
۱ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

الارا
0آراد و دارا معنی عشق رو با آرام فهمیدن💘🥲 خدایی قشنگ نیس😭😍