دوست داشتی؟
کاور اصلی رمان عاشقانه شبت آرام اثر نگین حلاف

رمان شبت آرام

  • زبان فارسی
  • 285.8K 👁
  • 1.7K ❤️
  • 11.1K 💬
خواندن پارت اول

خلاصه رمان :

آرام هیچ‌وقت فکر نمی‌کرد یک نمایش ساده، زندگی‌اش را به کابوسی پیچیده و غیرقابل‌پیش‌بینی تبدیل کند. همه‌چیز با آشنایی او با آراد منش آغاز می‌شود؛ مردی مشهور، موفق و مرموز که رفتارهای متناقضش هیچ توضیح منطقی‌ای ندارند. آرام سعی می‌کند حقیقت این تناقض رفتاری را کشف کند اما هرچه بیشتر به حقیقت نزدیک می‌شود، مرز میان واقعیت و دروغ کمرنگ‌تر می‌شود. گذشته‌ای فراموش‌شده، رازهایی خانوادگی، زخم‌هایی که هرگز درمان نشده‌اند و آدم‌هایی که چیزی برای پنهان کردن دارند، او را وارد بازی خطرناکی می‌کنند که قوانینش را نمی‌داند. در بازی‌ای که همه دروغ می‌گویند، اعتماد کردن می‌تواند خطرناک‌ترین اشتباه باشد. و شاید بعضی از هیولاها، پیش از آن‌که هیولا شوند، فقط انسان‌های آسیب‌دیده‌ای بوده‌اند که کسی صدایشان را نشنیده است.

پارت اول

فصل صفر: سکوتی در برف
در کلام اول، بایستی بگویم مادرم همیشه می‌گوید انسان سخت‌گیر و سمجی هستم. از آن‌ها که اگر کارها مطابق میل‌شان انجام نشود، زمین را به آتش می‌کشند و با جنازه‌ی سوخته‌ی مردگان دنیای دیگری می‌سازند.
من اما به چشم خودم، دختری سرخورده‌ام.
دختری که صبح‌ها در اتاق‌های تنگ و چرک مدرسه با هم‌کلاسی‌هایی که انگار شاخ فیل را شکسته‌اند اسیر می‌شود و شب‌ها.‌.‌. پشت دری بسته نفس می‌کشم تا صدای دعوای پدر و مادرم از دیوارها عبور نکند و به جانم نریزد.
اما با گذشت زمان فهمیده‌ام که دنیا چیزی جز یک قفس بزرگ نیست؛ قفسی که آدم‌ها در آن مدام به میله‌های زنگ‌زده چنگ می‌زنند و خیال می‌کنند راهی برای فرار وجود دارد. من اما زودتر از بقیه دارم می‌فهمم: فرار، فقط شکل دیگری از ماندن است.
به گفته‌ی مادر، فامیل و صفحه‌ی اول شناسنامه‌ام نامم آرام است، اما در خود حتی ذره‌ای این نام را نمی‌بینم. ذهنم دریایی خروشان از سرزنش‌های بی‌وقفه است و تنم قربانی بی‌صدای همان سرزنش‌ها.
مادرم می‌گوید هنگام تولدم تا چند دقیقه بی‌صدا و بی‌حرکت مانده‌ بودم و گریه نمی‌کردم. به همین دلیل نامم را آرام گذاشته است، اما به چشم من آن سکوت... تنها مرگی موقت است؛ نوزادی که گریه نمی‌کند، یک گام به گور نزدیک‌تر است. آرام و... من؟ چه ستیز بی‌رحمی در این هم‌نشینی!
بعد از پایان مدرسه، دانشگاه می‌آید؛ محیطی نفرت‌انگیز که زندگی طلسم‌شده‌ام را پر از نفرتی عجیب‌تر می‌کند.
دخترها، با دل و قلوه‌های بی‌پایان و آرایش‌های سنگین که هر خط و رنگش ضعف‌هایشان را پنهان می‌کند، محیط را پر از خودنمایی و غرور بی‌مورد می‌کنند.
رفتارشان افتضاح است؛ هر حرکت، هر نگاه، نشانی از بی‌تربیتی و تکبر را با خود دارد و من، آرام، تنها تماشا می‌کنم.
با این که دیگران مرا مرموز و ساکت می‌دانند، برایم تفاوتی ندارد. این سکوت و انزجارم از آدم‌های این محیط، هیچ‌گاه دلیلی بر مرموز بودنم نیست. حتی وقتی جواب سوال‌های طراحی پایه استادان را درست می‌دهم، یا در برابر همه‌ی افراد این محیط بی‌اعتنا می‌ایستم، مرموز نیستم. من فقط آرامی هستم که روزهای کسل‌آور این محیط پرتناقض را می‌گذرانم، نه چیزی کم و نه چیزی بیش.
در همان روزهای منزجرکننده، انسانی را می‌بینم که همه چیز را متفاوت می‌کند. کنار من در ایستگاه اتوبوس، روی صندلی پلاستیکی سرد نشسته است و هنگام بارش برف، با دستانی آرام، گربه‌ی خیابانی سفیدرنگی را نوازش می‌کند.
باید به آن مرد بگویم که به آن گربه‌ی چرکین و آلوده دست نزند، اما خنده‌ی بی‌تکلفش به گربه‌ی نمور، تمام دقت و تردیدم را می‌رباید. تمام هوای سرد فضا را می‌بلعم و می‌گویم:
-‌ من آرامم.
همین‌قدر کوتاه و همان‌قدر ناآرام. چشمان عسلی روشنش به نگاه سرد و مشکین من دوخته می‌شود. به مانتوی بلند سورمه‌ای و مقنعه‌ی مشکی‌ام نگاهی گذرا می‌اندازد و می‌گوید:
-‌ خب؟
و چند ثانیه، تنها بی‌حرکت می‌مانم. بعد از گفتن نامم دارم فکر می‌کنم چه بگویم. می‌خواهم حالش را بپرسم؟ به نظر خوب می‌آید، اما در این هوای سرد که سلول به سلول آدم منجمد می‌شود، گمان نمی‌کنم حال کسی خوب باشد. شاید تنها من این‌گونه‌ام. در مقابل نگاه پرسش‌گرش دارم ذوب می‌شوم و در این دمای منفی ده درجه دارم از درون آتش می‌گیرم.
بعد از چند ثانیه سکوت، او دوباره لبخند می‌زند و می‌گوید:
-‌ تو آرامی... نه؟
کمی سرم را تکان می‌دهم و فقط می‌گویم:
-‌ آره.
و شتاب‌زده نگاهم را از چشمانش می‌گیرم. من آرامم و... دیگر چه هستم؟ جمله‌ی بعد باید چه باشد؟ علایقم؟
- من... عاشق موسیقی و نقاشی‌ام.
به خودم جرأت می‌دهم که نگاهش کنم، وقتی می‌بینم تمام حواسش به من و خیره به چشمانم است، میخ‌کوب می‌شوم. سری به نشانه‌ی تحسین تکان می‌دهد و می‌گوید:
- چه عالی!
من در این مانتو با پارچه‌ای کلفت که هیچ گرمایی ندارد در حال مرگ هستم و او در پالتوی شتری‌اش، مشتاق شنیدن جملات بعدی‌ام.
- از گربه‌ها... .
به گربه‌ی سفیدی خیره می‌شوم که خودش را به پای آن عسل‌چشم می‌مالد و خرخر می‌کند.
- متنفرم.
و کلمات بعدی در دهانم می‌ماسند. سریع به او می‌نگرم که ابروهایش را از تعجب بالا انداخته.
- جداً؟
لبخندی دستپاچه روی لبانم می‌نشیند و سعی می‌کنم نقش غریبه‌ی خندان اما محتاط را بازی کنم؛ کسی که نفرتش از گربه‌ها ریشه در ترس‌های کودکی‌اش دارد و نه واقعیت.
- نه… راستش وقتی بچه بودم یه گربه‌ی وحشی بهم حمله کرد. از اون موقع… زیاد ازشون خوشم نمیاد و یکم هم می‌ترسم.
هر کلمه‌ای که می‌گویم دروغ است. نفرتم از گربه‌ها بی‌دلیل است؛ به نظرم موجوداتی لوس و خودخواه‌اند. با آن خرخرهای بی‌پایان و نگاه‌های پرمدعا.

بیشتر بخوانید

آخرین پارت های ارسال شده

رمان شبت آرام | معرفی کامل، خلاصه داستان و شخصیت‌های اثر نگین حلاف

روانشناختی‌ترین رمان عاشقانه؛ عشق در دل اختلال دو شخصیتی، انتقام و رازهایی که مرز واقعیت و دروغ را محو می‌کنند.

پوستر رمان شبت آرام اثر نگین حلاف
+۱۶ روانشناختی
  • نویسندهنگین حلاف
  • ژانر اصلیعاشقانه
  • زیرژانرهاروانشناختی، ازدواج صوری، انتقامی، تراژدی، درام، رازآلود، همخانه‌ای
  • رده سنی محتوا+۱۶
  • تاریخ نگارش۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
  • محور اصلی داستانعشق از نگاه شخصی درگیر انتقام و اختلال دو شخصیتی

معرفی و خلاصه رمان شبت آرام: روانشناختی‌ترین درام عاشقانه‌ی ازدواج صوری، انتقام و اختلال هویت تجزیه‌ای

رمان شبت آرام، اثر نگین حلاف، در ژانر اصلی عاشقانه و با ترکیبی نادر از زیرژانرهای روانشناختی، ازدواج صوری، انتقامی، تراژدی، درام، رازآلود و همخانه‌ای نوشته شده است. داستان از جایی آغاز می‌شود که آرام هرگز فکر نمی‌کرد یک نمایشِ ساده، زندگی‌اش را به کابوسی پیچیده و غیرقابل‌پیش‌بینی تبدیل کند. همه‌چیز با آشنایی او با آراد منش آغاز می‌شود؛ مردی مشهور، موفق و مرموز که رفتارهای متناقضش هیچ توضیح منطقی‌ای ندارند.

آرام سعی می‌کند حقیقت پس این تناقض رفتاری را کشف کند، اما هرچه بیشتر به حقیقت نزدیک می‌شود، مرز میان واقعیت و دروغ کمرنگ‌تر می‌شود. گذشته‌ای فراموش‌شده، رازهایی خانوادگی، زخم‌هایی که هرگز درمان نشده‌اند و آدم‌هایی که چیزی برای پنهان کردن دارند، او را وارد بازی خطرناکی می‌کنند که قوانینش را نمی‌داند. در بازی‌ای که همه دروغ می‌گویند، اعتماد کردن می‌تواند خطرناک‌ترین اشتباه باشد.

و شاید بعضی از هیولاها، پیش از آن‌که هیولا شوند، فقط انسان‌های آسیب‌دیده‌ای بوده‌اند که کسی صدایشان را نشنیده است.

این رمان درباره‌ی چیست؟ عشق از نگاه شخصی درگیر انتقام و اختلال دو شخصیتی؛ روایتی از آن‌که چطور تاریک‌ترین بخش وجود انسان، گاهی همان بخشی است که برای محافظت از او به وجود آمده.

رده سنی محتوا (+۱۶): به دلیل پرداختن به موضوعات روانشناختی پیچیده، اختلال هویت تجزیه‌ای، خشونت پنهان و تعلیق‌های ذهنی عمیق، مطالعه‌ی این رمان به افراد بالای ۱۶ سال توصیه می‌شود.

نویسنده رمان شبت آرام

رمان شبت آرام به قلم نگین حلاف نوشته شده؛ نویسنده‌ای که پروفایل و آرشیو کامل آثارش در دنیای رمان قابل مشاهده است:

ن

نگین حلاف

نویسنده‌ی رمان شبت آرام

قلمی که مرز میان روانشناسی بالینی و روایت عاشقانه را با مهارت درنوردیده؛ نویسنده‌ای که در شبت آرام، تراما، اختلال هویت تجزیه‌ای و عشق را در بستری از رازآلودگی و تعلیق روانی کنار هم می‌نشاند.

مقدمه رمان «شبت آرام»

«چه کسی گفته که دنیا، صحنه‌ی تظاهر نیست؟ ما انسان‌ها تماماً در نقش خود فرو رفته‌ایم. هر صبح نقاب شادی را بر صورت خود می‌گذاریم و از زخم‌های خویش کلامی سخن نمی‌گوییم. در جمع می‌خندیم و گاهی دست می‌دهیم، اما در خلوت، هر لمس و هر نگاه، یادآور تنهایی ماست. میان دیالوگ‌ها و سکوت‌ها، میان لبخندها و چشم‌های بی‌پناه، می‌فهمیم که هر نقابی، حتی نقابی که خودمان ساخته‌ایم، بخشی از وجود ما را به اسارت می‌برد. و شاید بزرگ‌ترین بازی، نه در صحنه‌ی نمایش، بلکه در همان لحظه‌ای‌ست که با خودمان تنها می‌مانیم و حقیقت را می‌بینیم؛ حقیقتی که هیچ نور صحنه‌ای نمی‌تواند آن را پنهان کند؛ اما به راستی... حقیقت من چیست؟ من چه کسی هستم؟»

تحلیل تماتیک رمان: وقتی تاریک‌ترین بخش وجود، محافظ توست

هدف رمان شبت آرام، روایت تأثیر عمیق زخم‌های روانی بر زندگی انسان و نشان دادن پیچیدگی ذهن در مواجهه با تراما است. این رمان تلاش می‌کند مرز میان خیر و شر، قربانی و نجات‌دهنده، و حقیقت و دروغ را به چالش بکشد و نشان دهد گاهی تاریک‌ترین بخش وجود انسان، همان بخشی است که برای محافظت از او به وجود آمده است. موضوعاتی چون هویت، اعتماد، بقا، خانواده و پیامدهای خشونت پنهان، لایه‌های عمیق‌تر این داستان را شکل می‌دهند.

هدف اصلی نویسنده: نشان دادن این‌که هیولاها همیشه از ابتدا هیولا نبوده‌اند؛ گاهی انسان‌های آسیب‌دیده‌ای بوده‌اند که کسی صدایشان را نشنیده.

تاریخ نگارش: ۵ اردیبهشت ۱۴۰۵ | برچسب‌ها: اجتماعی، اختلال هویت تجزیه‌ای، سینما، تئاتر

شخصیت‌های کلیدی رمان شبت آرام

✨ آرام مقدم

شکارچی حقیقت

👤 نقش: دختری مستقل، کنجکاو و جسور که در پی کشف رازهای آراد منش، وارد بازی خطرناک‌تری از آنچه فکر می‌کرد می‌شود.

🤫 هرچه بیشتر به حقیقت نزدیک می‌شود، بیشتر درمی‌یابد که مرز واقعیت و دروغ در این بازی وجود ندارد.

🌑 آراد منش

مرد دو چهره

👤 نقش: دندان‌پزشکی زبردست؛ مردی آرام، مؤدب و درونگرا در ظاهر، اما با رفتارهایی متناقض که هیچ توضیح منطقی‌ای ندارند.

🤫 رازی در پسِ شخصیتِ او پنهان است که کشف آن، زندگی آرام را زیر و رو می‌کند.

🔴 دارا

شخصیت دوم ذهن آراد

👤 نقش: سرد، باهوش، بی‌رحم و محافظ؛ شخصیت دومی که در ذهن آراد زندگی می‌کند.

🤫 دارا نماد تاریک‌ترین بخش وجود آراد است؛ بخشی که برای محافظت از او به وجود آمده و اکنون قوانین خودش را دارد.

برشی نفس‌گیر از متن رمان شبت آرام

روی صندلی می‌نشینم و دستانم را روی میز می‌گذارم. ناخودآگاه اخم می‌کنم. من او را نمی‌ترسانم. من نمی‌خواهم او را بترسانم. شاید اوایل، ترسیدنش سرگرم‌کننده بود؛ دیدن آن چشم‌های گشاد و آن لرزش بی‌صدا. اما الان... سرم را کج می‌کنم و از سر تا پایش نگاهش می‌کنم. چرا وقتی این دختر می‌ترسد این‌قدر زیبا می‌شود؟ این لرزش. این رنگ‌پریدگی. این سرخی چشم‌ها. اخمم عمیق‌تر می‌شود. فکم سفت. همیشه رد آن گونی برنجِ لعنتی همه‌جا هست، همه‌جای این زندگی کوفتی من.

آرام بدون این‌که چاقو را پایین بیاورد، نگاهم می‌کند. مردمک چشم‌های دکتر منش بزرگ‌تره. افکارم ناگاه قطع می‌شوند. برای یک لحظه مکث می‌کنم. یعنی چه؟ این چه مقایسه‌ای بود؟ این الان معیار زیباییه؟ یا نشونه‌ی هوش؟ اخم می‌کنم، لحنم ناخواسته جدی‌تر می‌شود: به من آسیب بزنی، دکتربچه هم آسیب می‌بینه. ما توی یه پوست حبس شدیم. متوجهی دیگه؟
آرام آهسته روی صندلی روبه‌رویم می‌نشیند، اما چاقو را روی میز نمی‌گذارد؛ تیغه‌ی براق و سرد، هنوز بین ماست. مرزی نامرئی اما بسیار محکم. ما دو نفر پشت یک میز نشسته‌ایم، اما انگار دو سوی یک میدان جنگیم. ناگهان، خیلی آرام و زیرلب چیزی زمزمه می‌کند: دروغ‌آفریدگان، روزی خواهند دانست، که سفیدی هرگز به سیاهی واگذار نخواهد شد... و شرافت، آن تاجی‌ست که به روی پیشانی حقیقت می‌درخشد، تا هر کجا ظلمت رود، چراغی به جای نهد. نگاهم تیز می‌شود. این جملات را می‌شناسم. خیلی خوب می‌شناسم؛ اخم ابروهایم محو می‌شود. این دیالوگ‌های نقش زیباست. بازآفرینی هفت‌خان رستم به داستانی کودکانه... او دیالوگ‌های آن نمایش را حفظ کرده؟

آرام سرش را بالا می‌آورد. نگاه خیس و سیاهش مستقیم در چشم‌هایم قفل می‌شود و بعد، با صدایی آرام اما سنگین، می‌گوید: من نقش زیبا رو بازی می‌کنم. لبخندی بی‌اجازه روی لبانم جان می‌گیرد. در چنین وضعیتی چنین تصمیمی گرفته؟ می‌خوای زیبا باشی؟ این را می‌گویم و حس می‌کنم نبضم در سرانگشتانم می‌کوبد. تحسین، مثل جریانی الکتریسیته از ستون فقراتم بالا می‌رود. تو همین حالا هم زیبا هستی، آرامِ من. اما نه آن زیباییِ معصومانه‌ی همیشگی؛ تو حالا زیبایی یک خنجر صیقل‌خورده را داری. زیبایی شعله‌ای که می‌داند قرار است بسوزاند.

او سرش را با قاطعیتی که بوی انجماد می‌دهد تکان می‌دهد. چاقو را با احتیاط روی میز می‌گذارد. صدای برخورد دسته‌ی چاقو با سطح چوبی میز، مثل صدای بسته شدن یک قرارداد نانوشته در گوشم زنگ می‌زند. حق با توئه. بازی توی نمایش آقای زاهری... کار خیلی بزرگیه. من این فرصت رو از دست نمیدم. کلماتش بوی تصمیم می‌دهند. بوی لج‌بازی. بوی بقا. می‌خواهد روی ویرانه‌های زندگی‌اش رنگ و نقش موفقیت بکارد؟ می‌خواهد از دل تحقیر، تاج بسازد؟ و برای این کار به سراغ من آمده؟ لبخندم عمیق‌تر می‌شود؛ حالا دیگر رنگ غرور دارد.

آرام مقدم... ازت ستاره‌ای می‌سازم که چشم‌های مادرت از درخشیدنت کور شود و اگر لازم باشد، حتی آسمان را هم برایت می‌دزدم. این را به تو قول می‌دهم.

قوانین پنهانِ دنیای شبت آرام

  • قانون اول: در بازی‌ای که همه دروغ می‌گویند، اعتماد کردن خطرناک‌ترین اشتباه ممکن است.
  • قانون دوم: هر نقابی که آدم‌ها می‌سازند، بخشی از وجودشان را به اسارت می‌برد.
  • قانون سوم: تاریک‌ترین بخش وجود آدم، گاهی همان بخشی است که برای محافظت از او به وجود آمده.
  • قانون چهارم: هرچه بیشتر به حقیقت نزدیک شوی، مرز واقعیت و دروغ کمرنگ‌تر می‌شود.

برچسب‌ها و کلیدواژه‌های مرتبط با رمان شبت آرام

شبت آرام نگین حلاف رمان روانشناختی اختلال هویت تجزیه‌ای ازدواج صوری دارک رومنس رمان انتقامی تراژدی رازآلود همخانه‌ای سینما و تئاتر خشونت پنهان

سوالات متداول (FAQ) درباره رمان شبت آرام

ورود اختلال هویت تجزیه‌ای به عنوان محور اصلی داستان و پیوند آن با ازدواج صوری، انتقام و تعلیق روانی، این رمان را از اکثر درام‌های عاشقانه‌ی فارسی متمایز می‌کند. نویسنده مرز میان قربانی، هیولا و نجات‌دهنده را به چالش می‌کشد و مخاطب را تا آخر در ابهام نگه می‌دارد.

آراد منش در ظاهر مردی آرام و مؤدب است، اما شخصیت دومی به نام «دارا» در ذهن او زندگی می‌کند؛ سرد، باهوش و بی‌رحم. این تقابل دو شخصیت درون یک جسم، نه تنها روایت عاشقانه را پیچیده می‌کند بلکه پرسش‌های عمیقی درباره‌ی هویت، مسئولیت و مرز خیر و شر مطرح می‌کند.

ازدواج صوری در شبت آرام نقطه‌ی ورود آرام به دنیای پیچیده‌ی آراد منش است؛ آرایشی که ساده به نظر می‌رسد اما به تدریج مرز میان نمایش و واقعیت، دروغ و حقیقت، و ظاهر و باطن را از بین می‌برد.

رمان تلاش می‌کند نشان دهد زخم‌های روانی چطور آدم‌ها را دگرگون می‌کنند و گاهی تاریک‌ترین بخش وجود یک انسان، دقیقاً همان بخشی است که برای محافظت از او در برابر تراما شکل گرفته. داستان همچنین درباره‌ی هویت، اعتماد، بقا، خانواده و پیامدهای خشونت پنهان روایت می‌کند.

به دلیل مضامین روانشناختی پیچیده، تعلیق‌های ذهنی عمیق و پرداختن به خشونت پنهان و تراما، این رمان برای مخاطبان بالای ۱۶ سال مناسب است، به‌ویژه کسانی که به رمان‌های روانشناختی، دارک رومنس و داستان‌هایی با شخصیت‌پردازی لایه‌ای علاقه دارند.

4.9 از 5
★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★
بر اساس 1,695 رای
5 ★
86%
4 ★
12%
3 ★
1%
2 ★
0%
1 ★
0%
شما چه امتیازی می‌دهید؟

نظرات رمان شبت آرام

  • Negar

    در پارت 1057

    یه سوال مگه اون اتاقی که عکسای آرام توش بود تو خونه ی دارا نبود؟ اینجا که خونه ی آراده

    ۲ روز پیش
  • نگین حلاف | نویسنده رمان

    وای راست میگییییی.. من قاطی کردم😂😂

    دیروز
  • کوثر

    در پارت 1050

    آره کنم که می خوندم متوجه شدم قاطی کردی😂😂

    ۵ ساعت پیش
  • کوثر

    در پارت 1050

    واقعادلم نمی خواد این رمان تو دوت پارت دیگه تموم شهه😭دلم واسه دارا تنگ می شهه😭هیچ ایده ای هم ندارم که چجوری می خوای تو دوتا پارت تمومش کنی

    ۵ ساعت پیش
  • آیسا

    در پارت 1055

    تارخی که حرف از رابطه.ی منطقی میزد خودش مشخص نیس گیر چه سمی افتاده

    ۳ روز پیش
  • hasti

    در پارت 1050

    کارما زده به کمرش😂

    ۱۶ ساعت پیش
  • Brice Brain

    در پارت 1051

    بهترین پارتی که تا الان خواندم واقعا او حرف زدن های دارا با عکس آرام عالی بودن خسته نباشید نگین جان

    دیروز
  • Negar

    در پارت 1054

    دارا این پارت خیلی کیوت شده😂 رابطشو با تارخ دوست دارم

    ۲ روز پیش
  • هاناکو

    1

    همچنین😭😭 با اختلاف یکی از کیوت ترین پارت ها بود

    دیروز
  • آرزو

    در پارت 1050

    عه رابطه ی بین تارخ و دارا خوب شده قبلا رابطه شون مثل دو تا گربه وحشی که هم *** می کردند بود ولی الان خوب شده

    دیروز
  • Negar

    در پارت 1051

    (به تو همه چی میاد.. جز من)😭🥲

    ۲ روز پیش
  • Negar

    در پارت 1051

    چه جالب که تارخ فیلمنامه هاشو میخونه. قبلا اصلا اینقدر صمیمی نبودن. این پارت حس میکنم بامزه ترین پارت کل رمان بود😂فکر نمیکردم ترکیب تارخ و دارا اینقدر خوب بشه

    ۲ روز پیش
  • Negar

    در پارت 1052

    مود دارا به تمام دنیا: هیچکدوم برام مهم نیستید میتونید برید بمیرید. واکنش دارا به شکست عشقی شاکردوست: بمیرم براش

    ۲ روز پیش
  • Negar

    در پارت 1051

    تارخ داداش پدوفیلی؟ ۱۳ سالل فاصله سنی؟ البته آرادم دست کمی نداره از تارخ

    ۲ روز پیش
  • Negar

    در پارت 1050

    پاریس قشنگ تره. من دارم فکر میکنم کاش اسم پاریسم وجود داشت. فکر کن اسمت شهری به اون قشنگی باشه

    ۲ روز پیش
  • Negar

    در پارت 1050

    تارخ این پارت چه موده😂

    ۲ روز پیش
  • Negar

    در پارت 1050

    چرا مردا جدی اینقدر رابطشون با ماشینشون عجیبه؟ مثلا بابای من حاضره بخاطر ماشینش کتمان کنه که ما بچه هاشیم حتی🤣😂رابطه ی خونی رو دارا راست گفت

    ۲ روز پیش
  • Negar

    در پارت 1050

    دارا خیلی از خود راضیه😂بشین بابا بی ام و اس دیگه، پورش که نیست

    ۲ روز پیش
  • Negar

    در پارت 1050

    حالا درسته پری نچسبه ولی دلم براش میسوزه. شاهان، پری، تارخ، حتی مهرداد، همشون بنظر بازیچه های آرام و دارا میان و این اصلا قشنگ نیست. نباید مثل زباله با بقیه رفتار کنن

    ۲ روز پیش
کپی شد!
آیدی کپی شد!
خوش اومدی!
میخوای شروع کنی؟
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️