دوست داشتی؟
کاور اصلی رمان عاشقانه شبت آرام اثر نگین حلاف

رمان شبت آرام

  • زبان فارسی
  • 184.3K 👁
  • 1.3K ❤️
  • 5.7K 💬
خواندن پارت اول

خلاصه رمان عاشقانه شبت آرام

آرام دختری‌ست در بند حقایق خودساخته؛ اسیر نقاب‌هایی که سال‌ها برای بقا ساخته و آن‌ها را باور کرده. دنیا برای او صحنه‌ای‌ست پر از تظاهر و فاصله و هیچ‌کس، آن‌قدر ارزشمند نیست که اجازه ورود به لایه‌های ذهنش را داشته باشد. اما یک صبح برفی، نگاه مردی ناشناس نظم سرد و امنش را می‌شکند. ورود ناگهانی آراد به گروه تئاتر، آرام را وارد بازی‌ای می‌کند که کنترلش دست او نیست؛ بازی‌ای از کشش، ترس و خوانده‌شدن. آرام نمی‌داند آراد اتفاق است یا هدف. تنها چیزی که می‌فهمد این است: اگر دیر بفهمد او چرا سر راهش قرار گرفته، شاید هیچ‌وقت نتواند از این کشش روانی جان سالم ببرد.

پارت اول

فصل صفر: سکوتی در برف
در کلام اول، بایستی بگویم مادرم همیشه می‌گوید انسان سخت‌گیر و سمجی هستم. از آن‌ها که اگر کارها مطابق میل‌شان انجام نشود، زمین را به آتش می‌کشند و با جنازه‌ی سوخته‌ی مردگان دنیای دیگری می‌سازند.
من اما به چشم خودم، دختری سرخورده‌ام.
دختری که صبح‌ها در اتاق‌های تنگ و چرک مدرسه با هم‌کلاسی‌هایی که انگار شاخ فیل را شکسته‌اند اسیر می‌شود و شب‌ها.‌.‌. پشت دری بسته نفس می‌کشم تا صدای دعوای پدر و مادرم از دیوارها عبور نکند و به جانم نریزد.
اما با گذشت زمان فهمیده‌ام که دنیا چیزی جز یک قفس بزرگ نیست؛ قفسی که آدم‌ها در آن مدام به میله‌های زنگ‌زده چنگ می‌زنند و خیال می‌کنند راهی برای فرار وجود دارد. من اما زودتر از بقیه دارم می‌فهمم: فرار، فقط شکل دیگری از ماندن است.
به گفته‌ی مادر، فامیل و صفحه‌ی اول شناسنامه‌ام نامم آرام است، اما در خود حتی ذره‌ای این نام را نمی‌بینم. ذهنم دریایی خروشان از سرزنش‌های بی‌وقفه است و تنم قربانی بی‌صدای همان سرزنش‌ها.
مادرم می‌گوید هنگام تولدم تا چند دقیقه بی‌صدا و بی‌حرکت مانده‌ بودم و گریه نمی‌کردم. به همین دلیل نامم را آرام گذاشته است، اما به چشم من آن سکوت... تنها مرگی موقت است؛ نوزادی که گریه نمی‌کند، یک گام به گور نزدیک‌تر است. آرام و... من؟ چه ستیز بی‌رحمی در این هم‌نشینی!
بعد از پایان مدرسه، دانشگاه می‌آید؛ محیطی نفرت‌انگیز که زندگی طلسم‌شده‌ام را پر از نفرتی عجیب‌تر می‌کند.
دخترها، با دل و قلوه‌های بی‌پایان و آرایش‌های سنگین که هر خط و رنگش ضعف‌هایشان را پنهان می‌کند، محیط را پر از خودنمایی و غرور بی‌مورد می‌کنند.
رفتارشان افتضاح است؛ هر حرکت، هر نگاه، نشانی از بی‌تربیتی و تکبر را با خود دارد و من، آرام، تنها تماشا می‌کنم.
با این که دیگران مرا مرموز و ساکت می‌دانند، برایم تفاوتی ندارد. این سکوت و انزجارم از آدم‌های این محیط، هیچ‌گاه دلیلی بر مرموز بودنم نیست. حتی وقتی جواب سوال‌های طراحی پایه استادان را درست می‌دهم، یا در برابر همه‌ی افراد این محیط بی‌اعتنا می‌ایستم، مرموز نیستم. من فقط آرامی هستم که روزهای کسل‌آور این محیط پرتناقض را می‌گذرانم، نه چیزی کم و نه چیزی بیش.
در همان روزهای منزجرکننده، انسانی را می‌بینم که همه چیز را متفاوت می‌کند. کنار من در ایستگاه اتوبوس، روی صندلی پلاستیکی سرد نشسته است و هنگام بارش برف، با دستانی آرام، گربه‌ی خیابانی سفیدرنگی را نوازش می‌کند.
باید به آن مرد بگویم که به آن گربه‌ی چرکین و آلوده دست نزند، اما خنده‌ی بی‌تکلفش به گربه‌ی نمور، تمام دقت و تردیدم را می‌رباید. تمام هوای سرد فضا را می‌بلعم و می‌گویم:
-‌ من آرامم.
همین‌قدر کوتاه و همان‌قدر ناآرام. چشمان عسلی روشنش به نگاه سرد و مشکین من دوخته می‌شود. به مانتوی بلند سورمه‌ای و مقنعه‌ی مشکی‌ام نگاهی گذرا می‌اندازد و می‌گوید:
-‌ خب؟
و چند ثانیه، تنها بی‌حرکت می‌مانم. بعد از گفتن نامم دارم فکر می‌کنم چه بگویم. می‌خواهم حالش را بپرسم؟ به نظر خوب می‌آید، اما در این هوای سرد که سلول به سلول آدم منجمد می‌شود، گمان نمی‌کنم حال کسی خوب باشد. شاید تنها من این‌گونه‌ام. در مقابل نگاه پرسش‌گرش دارم ذوب می‌شوم و در این دمای منفی ده درجه دارم از درون آتش می‌گیرم.
بعد از چند ثانیه سکوت، او دوباره لبخند می‌زند و می‌گوید:
-‌ تو آرامی... نه؟
کمی سرم را تکان می‌دهم و فقط می‌گویم:
-‌ آره.
و شتاب‌زده نگاهم را از چشمانش می‌گیرم. من آرامم و... دیگر چه هستم؟ جمله‌ی بعد باید چه باشد؟ علایقم؟
- من... عاشق موسیقی و نقاشی‌ام.
به خودم جرأت می‌دهم که نگاهش کنم، وقتی می‌بینم تمام حواسش به من و خیره به چشمانم است، میخ‌کوب می‌شوم. سری به نشانه‌ی تحسین تکان می‌دهد و می‌گوید:
- چه عالی!
من در این مانتو با پارچه‌ای کلفت که هیچ گرمایی ندارد در حال مرگ هستم و او در پالتوی شتری‌اش، مشتاق شنیدن جملات بعدی‌ام.
- از گربه‌ها... .
به گربه‌ی سفیدی خیره می‌شوم که خودش را به پای آن عسل‌چشم می‌مالد و خرخر می‌کند.
- متنفرم.
و کلمات بعدی در دهانم می‌ماسند. سریع به او می‌نگرم که ابروهایش را از تعجب بالا انداخته.
- جداً؟
لبخندی دستپاچه روی لبانم می‌نشیند و سعی می‌کنم نقش غریبه‌ی خندان اما محتاط را بازی کنم؛ کسی که نفرتش از گربه‌ها ریشه در ترس‌های کودکی‌اش دارد و نه واقعیت.
- نه… راستش وقتی بچه بودم یه گربه‌ی وحشی بهم حمله کرد. از اون موقع… زیاد ازشون خوشم نمیاد و یکم هم می‌ترسم.
هر کلمه‌ای که می‌گویم دروغ است. نفرتم از گربه‌ها بی‌دلیل است؛ به نظرم موجوداتی لوس و خودخواه‌اند. با آن خرخرهای بی‌پایان و نگاه‌های پرمدعا.

بیشتر بخوانید

آخرین پارت های ارسال شده

آخرین اطلاعیه‌ی رمان شبت آرام

نگین حلاف : ۴ روز پیش

سلام عزیزای دلم… برای اون هایی که شاید هنوز خبر ندارن، گفتم این جا هم اعلام کنم که چنل تل.گرام مون راه افتاده. روبیک همچنان زاپاس می مونه، اما از این به بعد تمام فعالیت هامون توی تل.گرامه. پارت ها، خبرها، عکس و فیلم شخصیت ها، اطلاعیه ها، لینک ها، کاورها، آهنگ هر پارت و حتی گپ وگفت هامون… همه و همه اون جا قرار می گیره.آیدی چ.نل دقیقاً پایین عکس پروفایلمه و توی پروفایلم می تونید پیداش کنید. هر روز هم توی استوری براتون می ذارمش که راحت تر پیداش کنید. خیلی خوشحال میشم اون جا هم کنارم باشید. با توضیحات من راجع به هر پارت و اسپویل های ریسکی من داستان رو بهتر می فهمین و در آخر هم می دونید که… خیلی خیلی دوستتون دارم🤍 خیلیییی بیشتر از خیلیییی :))

نظرات رمان شبت آرام
  • بیتا

    در پارت 480

    وای چقدر خوبنننننن

    ۴ دقیقه پیش
  • PaniA

    در پارت 480

    همه ی ما ی دارا نیاز داریم که پیش بقیه جنون داره و پیش ما مجنون هست همینکه پیشش احساس راحتی کنیم همینقدر😂🥰

    ۲۹ دقیقه پیش
  • فاطمه

    در پارت 480

    از کجا سفارش بدیم اخه

    ۱۱ دقیقه پیش
  • کوثر

    در پارت 473

    با اینکه شخصیت دارا رو خیلی دوست دارم ولی بیایم یکم منطقی فک کنیم دارا خیلی خیلی اشتباه کرده که دوربین و گوشی و ... آرام رو دستکاری کرده شما بودی همچین چیزیو قبول میکردین؟؟ هر چند که آرام هنوز چیزی از کارای این اعجوبه خبر ندارم🥲🥲🥲🥲🤤🤤🤤ولی روی همرفته کراشم رو دارا امیدوارم که به وصال عشقش برسه

    ۲ روز پیش
  • PaniA

    در پارت 472

    ببین تو فکر کن هنوز آرایشی خبر ندارع و اینطوری با دارا رفتار می کنه این یعنی اینکه آرام در حالت عادی داره باهاش اینطوری برخورد می کنه و اونم به کسی که داره بهش کمک میکنه تا انتقام اون مامان سلیطه اش روبگیره و درستش اینه وقتی یکی داره لطفی میکنه بهت انقدرفازبرنداره و حداقل ظاهری هم شده بهتر برخوردکنه

    ۲ روز پیش
  • Pania

    در پارت 470

    واییی خدا چرا (آرایشی) تایپ شد😂 منظورم این بود که از هیچی خبر نداره

    ۲ روز پیش
  • دونات

    در پارت 470

    من فک کردم فامیل ارام ارایشیه یه لحظه رگ به رگ شدمممم😂😂😂😂

    ۱ ساعت پیش
  • PaniA

    در پارت 470

    عجب فکری🤣🤣نگین اینو ببینه خودش شوک میشه** آرام ارایشی🤣🤣

    ۲۶ دقیقه پیش
  • PaniA

    در پارت 471

    علاوه بر کمک کردن بهش تو گرفتن انتقام داره بهش یاد میده چطوری مستقل شه و روی پای خودش وایسه و اگه آرام در آینده ی آدم موفقی بشه باید بدونه کهریشه این موضوع خود دارا بوده و بعدش تلاش های خودش چون اگه دارا نبود کی اینا میفرستاد پیش آدمای معروف سینما؟ یا اصلا کی به ی دختر تنهاشکستخورده همچنین لطفی میکن

    ۲ روز پیش
  • فاطمه

    در پارت 470

    دقیقاااااا درست میگی

    ۲ روز پیش
  • دونات

    در پارت 470

    خب ببین ارام یه دختر بی *** و کاره اگه جلو پسرا وابده گه هر سواستفاده ای ازش میکنن نمیشه که باید سفت باشه بعدم به فردی گه بیماری روحی داره که نمیشه به همین سادگی اعتماد کرد .دارا بابد خودشو به ارام ثابت کنه

    ۲۴ ساعت پیش
  • PaniA

    در پارت 470

    بابا ما نمیخوایم وا بده که حتی عاشقش هم نشه چون زوری نیست که دارم از ادب احترام آرام میگم نسبت به کسی که غریبه هاست ولی داره بهش کمک میکنه

    ۱۳ ساعت پیش
  • نگین حلاف | نویسنده رمان

    زیبا فرمودی🤍🤌🏻

    ۳ ساعت پیش
  • PaniA

    در پارت 482

    آرام هم خوب بلده نقش اجرا کنه هاا دختره ی کار بلد ولی نگین این دوتا خیلی بهم میانننن حاضرم تهش غیرمنطقی تموم شه ولی اینا بهم برسن

    ۳۱ دقیقه پیش
  • PaniA

    در پارت 482

    واییی چی میشد دکتر بچه شخصیت اصلی نبود اصلا دوست ندارم بیاد وسطشون

    ۳۲ دقیقه پیش
  • PaniA

    در پارت 481

    اصلا آرام کنار دارا خود واقعیش هست و ی طورایی داره کمبودهایی که داشته رو پیش دارا جبران میکنه

    ۳۲ دقیقه پیش
  • ماهی

    در پارت 480

    از آرتان خیلی خوشم میاد بیشتر از آرادا

    ۳۲ دقیقه پیش
  • عقیله

    در پارت 480

    خدایاااااا خیلیییییییی دوس داشتم این پارتو😭😭😭😭😭نگین میشه این اراد اصلیه رو حذف کنی اضافیه بین این ۲تا خیلی البته شخصیتش خیلی اقاس ولی دارا...🧎 ♀️🧎 ♀️

    ۳۹ دقیقه پیش
  • مریم

    در پارت 480

    آراد چقدر بی پروا شده.آرام داشت تست میکرد 😁انگار اونم عاشقشه 🫠.یه حسی میگه این وسط یه چیزی هست که به آرام نگفتن هنوز،دکتر منش هم بخاطر اون،حس خوبی نداشت

    ۴۶ دقیقه پیش
  • Kosar

    در پارت 480

    واییییی آرام داره از دارا خوشش میاددد خداروشکرررررر چقدررر اینا باهم قشنگه رابطشونننن ولی حالا قراره چی شه چطور میشه با یه فرد که دو تا شخصیت داره قرار گذاشت ؟آراد چی میشه میخواد چیکار کنه ؟رابطه اشون چیجوری میشه؟😟🤷🏻

    ۴۷ دقیقه پیش
  • اسرا

    در پارت 481

    چقدرعالی چقدرخوب 🙏

    ۵۱ دقیقه پیش
  • مهدیس

    در پارت 481

    تور خدا دیگه دکتر بچه عاشقه آرام نشوده باشه

    ۱ ساعت پیش
  • مهدیس

    در پارت 481

    وایییی این پارت خدا بود🛐🛐✨✨✨

    ۱ ساعت پیش
  • اکرم بانو

    در پارت 480

    دکتر بچه چراناراحت بود این وسط؟چی شده؟

    ۱ ساعت پیش
  • *توت فرنگی*

    در پارت 481

    چون از آرام خوشش میاد🥹

    ۱ ساعت پیش
  • *توت فرنگی*

    در پارت 480

    و حس حسادت و ناراحتی داره نسبت به رفتار دارا🍓

    ۱ ساعت پیش
  • *توت فرنگی*

    در پارت 482

    آرام که از دارا خوشش نمیومد چیشد یهو😕نههه آرام نمیتونی هر جفتشونو دوست داشته باشی🚶🏼 ♀️ ➡️🚶🏼 ♀️ ➡️

    ۱ ساعت پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!
خوش اومدی!
میخوای شروع کنی؟