پارت هفتاد و پنجم :
***
خوابم نمیبرد. تاریکی مخملی اتاق سنگین است و سکوت، روی پرده گوشم خش میاندازد. این بیخوابی به خاطر حضور سنگین آراد در نیمه دیگر تخت نیست؛ تمام ذهنم دور لولاهای آن در قفلشده میچرخد. دری که حالا به اولین نقطه اتکای شک من در این خانه بینقص تبدیل شده است. شاید تا قبل از امشب، شخصیت آراد را یکپارچه نمیدانستم و به مراقبتهای وسواسگونهاش با چاشنی بدبینی نگاه میکردم… اما حا
مطالعهی این پارت حدودا ۲۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت دیروز تقدیم شما شده است.
ترنم
0آخه مرد نمیگی من طاقت این مهربونی و جذاب بودنت رو ندارم😭
۱۰ ساعت پیشترنم
0ولی اگه داراست خیلی وارد بود تو مسواک زدن که،تازه دارا اصلا از کار آراد خوشش نمیومد بگیم مجبور شده یاد بگیره
۱۰ ساعت پیشترنم
0وای قند تو دلم آب شد صبح پاشده واسش صبحانه آماده کنه،چقد قشنگ خیلی خوشم اومد😍
۱۰ ساعت پیشترنم
0ولی اون صحنه رو خیلی ماهرانه و خاص و قشنگ توصیف کرده بودی،من همش فک میکنم اراده در حالی که رفتاراش و حرف زدنش داراست
۱۰ ساعت پیشترنم
0مسئله دارک شد که،پارتای بعد قطعا هیجانین وای
۱۰ ساعت پیشترنم
0شاید میخواست حواسشو اینجوری پرت کنه که نصفه شبی نره سراغ اون اتاق!
۱۰ ساعت پیشترنم
0وای چه پارت قشنگی بود،حمایت های آراد یا دارا منو شگفت زده کرد البته باید بگم قلم نگین جانمم زیباست ولقعا
۱۰ ساعت پیشZ.k
1چه سریع داره حافظه اش بر میگرده . پارت های بسیار زیبا و هیجان انگیز مثل همیشه، بانو جان، خدا قوت .ممنون که اینقدر حرفه ای و زیبا مینویسی عزیزم🥰🥰
۱۶ ساعت پیش
نگین حلاف | نویسنده رمان
عزیزدلممم وظیفهست❤️✨️
۱۰ ساعت پیشراز
1هر چقد عاشقانه هاشون کم بوده و نداشتیم اینجا این پارت جبران شد دلی از عزا در آورد
۱۷ ساعت پیش
نگین حلاف | نویسنده رمان
بوس به شما💋
۱۰ ساعت پیشناهید
2تا باشه ازاین شانسا..والا ماهم ازخوشگلی وخانومی ونجابت چیزی کم نداریم ولی کو عاشقی مثل آراد؟؟!!شوهرم بد نیستا ولی اینجوریم نیست😕
۱۹ ساعت پیش
نگین حلاف | نویسنده رمان
اینجوری نگو قشنگممم.. این یه رمانه فقط. من خودم سینگل بدبختم😭😂
۱۰ ساعت پیشهاناکو
0راستش اوایل که حافظه آرام پاک شده بود، فکر می کردم داستان خیلی کسل کننده بشه، ولی الان دیدم کاملاً برعکس شد و داستان خیلی جذاب تر شده. واقعاً معلومه نویسنده مون کارش رو بلده، خسته نباشی نگین بانو💗
۱۹ ساعت پیش
نگین حلاف | نویسنده رمان
وااای نوشتن این قسمتاااا واقعا با وسواس شدید بودههه.. خوشحالم که اینطور بوده😭❤️
۱۰ ساعت پیشهاناکو
2هر چی صحنه نداشتیم این چند وقته جبران شد😅
۱۹ ساعت پیش
نگین حلاف | نویسنده رمان
حال کردی؟😔🤝🏻
۱۰ ساعت پیشJessica
2نگین جون خیلیی خوب داری از دیدگاه آرام همه چیزو تعریف میکنی. قشنگ اون وایب تنهایی و خفگی و اینکه هیچ جمع و آدمی نیست توی این چند پارت حس می کنم.اون حس خالی بودن و اشتباه بودن نسبت به آراد. خیلی خوبهه❤️🍓
۲۳ ساعت پیش
نگین حلاف | نویسنده رمان
عزیزدلمیییی خداروشکرررر❤️✨️
۱۰ ساعت پیشNegar
5یعنی تمام مدت این روانی تازه آراد بوده؟؟(ببخشید ولی خیلی وایب تاریکی ازش گرفتم) دارم نمیفهمم کی کیه
دیروز
نگین حلاف | نویسنده رمان
حالا دیگه می فهمی.
۱۰ ساعت پیش
لطفا صبر کنید...

ترنم
0تمام صحنه هایی که به یاد آورد متعلق به دارا بودن و آرام گفت شبیه این آراد نیس یعنی این واقعا اراده یا هم ترکیبی