پارت شصت و پنجم :

گوشی را روی پیشخوان شیشه‌ای رها می‌کنم. تشکر خشکی از میان لب‌های ترک‌خورده‌ام بیرون می‌آید که بیشتر شبیه به خروج هوا از یک لاستیک پنچر است تا یک تشکر ساده. مغازه‌دار همچنان با آمیزه‌ای از ترحم و سوءظن نگاهم می‌کند، اما من دیگر توان ایستادن ندارم. با قدم‌هایی که روی زمین کشیده می‌شوند، از مغازه بیرون می‌زنم و خودم را روی لبه جدول سیمانی خیابان رها می‌کنم. زانوهایم را در آغوش می‌Ú

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Aysan

    2

    وای لیلاا بمیرر فقطط زنیکه ی رو مخ😬

    ۲ ماه پیش
  • دونات

    1

    یعنی چی میشه؟؟بیچاره آرام اخرشم کسی که آسیب دید اون بود

    ۲ ماه پیش
  • هاناکو

    1

    ..ولی قسمتی که دارا درباره ی پوریا می گفت بغضم گرفت . شکسته شدنت دردناکه مرد..

    ۲ ماه پیش
  • غزل

    1

    وای اره، اینکه یکی اینقد مغرور باشه بعد بشکنه اونم دارا، واقعا دردناکه🫠

    ۲ ماه پیش
  • هاناکو

    1

    حتی مغرورترین آدم ها هم گاهی روبروی مشکلات سر خم میکنن 🥺💔

    ۲ ماه پیش
  • عقیله

    5

    شیپ کنیم ارتان و دارا رو یا زشته؟😂😂

    ۲ ماه پیش
  • هاناکو

    0

    بد نیست، من آراد و دارا رو هم دوست دارم😂

    ۲ ماه پیش
  • غزل

    0

    آراد و تارخ فقط🥺😂

    ۲ ماه پیش
  • سارینا

    0

    دو تا بلیت برای خودش و خانومش واای ذوقق واای دارا خیلی خوبهه البته از اون کارش که زد آرام رو روی تخت بیمارستان انداخت بشدت بدم اومد اینکه نمیتونه جنون و واکنشش رو کنترل کنه نسبت به مردی در مقابل آرام واقعا بدهه ولیی واای اون قسمت خیلی خوب بود از آرتان هم خیلی خوشم اومدهه😭😭

    ۲ ماه پیش
  • فاطمه

    2

    من رفاقت آرتان و دارا رو بیشتر از آراد و تارخ دوست دارم، ببخشید ها ولی تارخ عوضی و احمق به تمام معناست، این پارتای اخر خیلی رو اعصاب مرتیکه احمق تموم این بلاها زیر سر اونه، خیلی عصبیم کرد بیشعور آرتان رو تحقیر میکنه تو کجا و اون کجا اخه پفیوز

    ۲ ماه پیش
  • مامان عسل

    0

    لیلا تو چرا نام مادر رو به اکراه یدک میکشی لعنت به این مادر و امثال لیلا ..آرام قربانی پدر و مادرش شد قاتل روح و روانش شدن ..چرا چنین پدر و مادرهایی اصلا وجود دارن پست فطرت هایی که لیاقت زنده ماندن رو هم نباید داشته باشن ،متاسفانه شاهد این جور آدما هستیم ولی نمیتونیم محکوم شون کنیم 😬😬

    ۲ ماه پیش
  • هاناکو

    0

    دارا بیشتر از آراد روی خودش تمرکز داره شاید بتونه جلوی احساساتش رو روبروی پدرش بگیره، پارت بعدیی

    ۲ ماه پیش
  • هاناکو

    1

    این ربات *آرتان* چطوری قراره عاشق بشه؟ حتی به سختی احساساتش رو به دارا نشون میده، رمان واریاسیون منتظرتمم

    ۲ ماه پیش
  • هاناکو

    1

    لیلا جان شما در برابر دارا هنوز لنگ میندازی، آخه آدم جلوی بازیگر اعظم نقش بازی میکنه؟ بیا برو زن..

    ۲ ماه پیش
  • هاناکو

    3

    اول های پارت که درباره ی طلوع آفتاب توصیف شد به قدری خوب بود که مثل یه تصویر شفاف توی ذهنم شکل گرفت حتی وقتی اشک دارا ریخت، تصویر توی ذهنم سینمایی تر و قشنگ تر شد

    ۲ ماه پیش
  • هاناکو

    0

    استپ استپ! تارخ اونجا حرصش گرفت یا حسادت کرد وقتی دارا گفت آرتان دوستمه؟ 🤔😆

    ۲ ماه پیش
  • مهسا

    1

    واای بالاخره باباش اومد پس چرا پارت جدید نمیاد دوروز منتظرم خیلیی خوب

    ۲ ماه پیش
  • الارا

    0

    لیلا تازه یادش اومده دختری هم به اسم آرام داره🥲😏😒🙄😑

    ۲ ماه پیش
  • الارا

    0

    انقد دلم میخواد الان یکی بزنم تو دهن لیلا یکی هم بزنم تو دهن شهریار

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️