پارت شصت و پنجم :

گوشی را روی پیشخوان شیشه‌ای رها می‌کنم. تشکر خشکی از میان لب‌های ترک‌خورده‌ام بیرون می‌آید که بیشتر شبیه به خروج هوا از یک لاستیک پنچر است تا یک تشکر ساده. مغازه‌دار همچنان با آمیزه‌ای از ترحم و سوءظن نگاهم می‌کند، اما من دیگر توان ایستادن ندارم. با قدم‌هایی که روی زمین کشیده می‌شوند، از مغازه بیرون می‌زنم و خودم را روی لبه جدول سیمانی خیابان رها می‌کنم. زانوهایم را در آغوش می‌

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Aysan

    0

    وای لیلاا بمیرر فقطط زنیکه ی رو مخ😬

    ۲ هفته پیش
  • دونات

    0

    یعنی چی میشه؟؟بیچاره آرام اخرشم کسی که آسیب دید اون بود

    ۲ هفته پیش
  • هاناکو

    0

    ..ولی قسمتی که دارا درباره ی پوریا می گفت بغضم گرفت . شکسته شدنت دردناکه مرد..

    ۳ هفته پیش
  • غزل

    0

    وای اره، اینکه یکی اینقد مغرور باشه بعد بشکنه اونم دارا، واقعا دردناکه🫠

    ۲ هفته پیش
  • هاناکو

    0

    حتی مغرورترین آدم ها هم گاهی روبروی مشکلات سر خم میکنن 🥺💔

    ۲ هفته پیش
  • عقیله

    5

    شیپ کنیم ارتان و دارا رو یا زشته؟😂😂

    ۳ هفته پیش
  • هاناکو

    0

    بد نیست، من آراد و دارا رو هم دوست دارم😂

    ۳ هفته پیش
  • غزل

    0

    آراد و تارخ فقط🥺😂

    ۲ هفته پیش
  • سارینا

    0

    دو تا بلیت برای خودش و خانومش واای ذوقق واای دارا خیلی خوبهه البته از اون کارش که زد آرام رو روی تخت بیمارستان انداخت بشدت بدم اومد اینکه نمیتونه جنون و واکنشش رو کنترل کنه نسبت به مردی در مقابل آرام واقعا بدهه ولیی واای اون قسمت خیلی خوب بود از آرتان هم خیلی خوشم اومدهه😭😭

    ۲ هفته پیش
  • فاطمه

    2

    من رفاقت آرتان و دارا رو بیشتر از آراد و تارخ دوست دارم، ببخشید ها ولی تارخ عوضی و احمق به تمام معناست، این پارتای اخر خیلی رو اعصاب مرتیکه احمق تموم این بلاها زیر سر اونه، خیلی عصبیم کرد بیشعور آرتان رو تحقیر میکنه تو کجا و اون کجا اخه پفیوز

    ۳ هفته پیش
  • مامان عسل

    0

    لیلا تو چرا نام مادر رو به اکراه یدک میکشی لعنت به این مادر و امثال لیلا ..آرام قربانی پدر و مادرش شد قاتل روح و روانش شدن ..چرا چنین پدر و مادرهایی اصلا وجود دارن پست فطرت هایی که لیاقت زنده ماندن رو هم نباید داشته باشن ،متاسفانه شاهد این جور آدما هستیم ولی نمیتونیم محکوم شون کنیم 😬😬

    ۳ هفته پیش
  • هاناکو

    0

    دارا بیشتر از آراد روی خودش تمرکز داره شاید بتونه جلوی احساساتش رو روبروی پدرش بگیره، پارت بعدیی

    ۳ هفته پیش
  • هاناکو

    1

    این ربات *آرتان* چطوری قراره عاشق بشه؟ حتی به سختی احساساتش رو به دارا نشون میده، رمان واریاسیون منتظرتمم

    ۳ هفته پیش
  • هاناکو

    1

    لیلا جان شما در برابر دارا هنوز لنگ میندازی، آخه آدم جلوی بازیگر اعظم نقش بازی میکنه؟ بیا برو زن..

    ۳ هفته پیش
  • هاناکو

    3

    اول های پارت که درباره ی طلوع آفتاب توصیف شد به قدری خوب بود که مثل یه تصویر شفاف توی ذهنم شکل گرفت حتی وقتی اشک دارا ریخت، تصویر توی ذهنم سینمایی تر و قشنگ تر شد

    ۳ هفته پیش
  • هاناکو

    0

    استپ استپ! تارخ اونجا حرصش گرفت یا حسادت کرد وقتی دارا گفت آرتان دوستمه؟ 🤔😆

    ۳ هفته پیش
  • مهسا

    1

    واای بالاخره باباش اومد پس چرا پارت جدید نمیاد دوروز منتظرم خیلیی خوب

    ۳ هفته پیش
  • الارا

    0

    لیلا تازه یادش اومده دختری هم به اسم آرام داره🥲😏😒🙄😑

    ۳ هفته پیش
  • الارا

    0

    انقد دلم میخواد الان یکی بزنم تو دهن لیلا یکی هم بزنم تو دهن شهریار

    ۳ هفته پیش
کپی شد!