پارت صد و هشتاد و سوم :

برای چندمین بار پی‌وی حنا را نگاه کردم همچنان پی‌امم را سین نزده بود. یک ربعی می‌شد که به عمارت آمده‌ بودم که شاید بعد از دو روز موفق به دیدن حنا شوم، اما کوکب خانم همان دم در وقتی سراغ حنا را از او گرفتم، پاسخ داد حنا برای یک سفر کاری عازم تهران شده است.
از همان لحظه با شنیدن این حرف فکرهای ضد و نقیضی به جانم افتاد که هرکدام به نحوی مرا از هم فرو پاشید.
نگاهم به این سفر حنا دو جانب

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۶۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Star

    0

    سلام نویسنده عزیز قلم خیلی روانی دارید .از این که حق عضویت گرفتم راضی هستم .امیدوارم همیشه در همه ی لحظه هاتون خوش بدرخشید .

    ۱ سال پیش
  • سمیرا حسن زاده | نویسنده رمان

    سپاس از شما و حماییتان، خرسندم که جنبن نظری دارین❤️😍

    ۱۱ ماه پیش
کپی شد!