پارت دویست :

خواهش کلامم را بیشتر کردم.
- نرو، بی تو نمی‌تونم، بخدا نمی‌تونم.
در سکوت نگاهم کرد، چشمانش پر اشک بود و گونه‌هایش خیس، دوست داشتم اشک چشمانش را پاک کنم، ولی ترسیدم، ترسیدم حنا سوء برداشت کند، اکنون تمام هم و غمم نگه‌ داشتن و پابند کردن حنا بود.
میان گریه‌اش با عجز گفت:
- شاید من هیچ وقت عاشقت نشدم.
صداقت به خرج دادم.
- عیبی نداره.
- شاید هیچ‌ وقت به چشم همسرم نگا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۴۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!