پایلوت به قلم سمیرا حسن زاده
پارت دویست :
خواهش کلامم را بیشتر کردم.
- نرو، بی تو نمیتونم، بخدا نمیتونم.
در سکوت نگاهم کرد، چشمانش پر اشک بود و گونههایش خیس، دوست داشتم اشک چشمانش را پاک کنم، ولی ترسیدم، ترسیدم حنا سوء برداشت کند، اکنون تمام هم و غمم نگه داشتن و پابند کردن حنا بود.
میان گریهاش با عجز گفت:
- شاید من هیچ وقت عاشقت نشدم.
صداقت به خرج دادم.
- عیبی نداره.
- شاید هیچ وقت به چشم همسرم نگا
مطالعهی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۴۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
