پارت صد و هشتاد و چهارم :

- منتظر تماس کسی هستی؟
وقتی پاسخش را می‌دادم، لحنم همانند همیشه خشک و معمولی بود ولی فقط خدا می‌دانست که از درون، به چه حالی دچار و گرفتار بودم.
- نه.
اشاره به موبایلم کرد:
- آخه از وقتی اومدی سرت یه سره تو گوشیه انگار که منتظر تماس کسی هستی.
حرفش نگاه عمو فرزین را به سمتم کشاند.
- پسرم اگه تماس ضروری داری تعارف نکن، برو به کارت برس.
خواستم بگویم نه ضروری نیست و بها

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۵۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!