پایلوت به قلم سمیرا حسن زاده
پارت صد و هشتاد و چهارم :
- منتظر تماس کسی هستی؟
وقتی پاسخش را میدادم، لحنم همانند همیشه خشک و معمولی بود ولی فقط خدا میدانست که از درون، به چه حالی دچار و گرفتار بودم.
- نه.
اشاره به موبایلم کرد:
- آخه از وقتی اومدی سرت یه سره تو گوشیه انگار که منتظر تماس کسی هستی.
حرفش نگاه عمو فرزین را به سمتم کشاند.
- پسرم اگه تماس ضروری داری تعارف نکن، برو به کارت برس.
خواستم بگویم نه ضروری نیست و بها
مطالعهی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۵۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...