پارت صد و نود و ششم :

گریه‌اش به هق هق تبدیل شد.
موبایلم را از جیبم خارج کردم و میان مخاطبینم شماره‌ی کشتیرانی را گشتم.
- ببین همین الان به کشتیرانی زنگ می‌زنم و اعلام آمادگی می‌کنم. باشه؟
قبل از این‌که بخواهم شماره‌ی کشتیرانی را لمس کنم، موبایلم از دستم کشیده شد و حنا گریان نالید:
- من بخاطر اعتراف تو نمی‌رفتم.
ناباورانه نگاهش کردم. سوال بود که همینطور یک ریز به ذهنم خطور می‌کرد، ولی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۴۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!