پایلوت به قلم سمیرا حسن زاده
پارت صد و هشتاد و هفتم :
بوق میخورد اما پاسخی دریافت نمیکردم، دلشوره و نگرانی بی رحمانه به دیگر حسهایم اضافه شد.
زنگ موبایلش به صدا درآمد، عمو فرزین، غمگین و دلواپس دستی به صورتش کشید.
- برو بیش از این مزاحمت نمیشم. اگه زنگ زدی و حنا جوابت رو داد و حرفی زد، از احوالش به منم حتما خبر بده...
سری به نشانهی تایید تکان دادم.
- حتما بهتون اطلاع میدم.
گوشی به دست از من دور میشد که با دلشورها
مطالعهی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۵۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...