پارت صد و نود و یک :

بی فوت وقت با بوق‌های پی در پی‌ام حواس راننده را به خودم جلب کردم. راننده با خشم "چته‌"ای نثارم کرد که در همان حین نگاه حنا به سمتم کشیده شد و با تعجب خیره‌ام گشت. توقع دیدنم را نداشت، مگر او نمی‌دانست که من بی او نمی‌توانم نفس بکشم که چنین از حضورم متعجب و ناباورانه نگاهم می‌کرد.
رو به راننده، به کنار گذر اتوبان اشاره کردم. راننده دستش را روی دنده گذاشت همین که خواست سرعت بگیرد. حنا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۵۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!