پایلوت به قلم سمیرا حسن زاده
پارت صد و نود و چهارم :
اشکش جاری شد.
- خودت منو میرسونی فرودگاه؟
نامهی مرگم را میخواست خودم امضاء کنم، چنین کاری میکردم؟ اگر رفتن به نفعش بود شاید دل به دلش میدادم و ازخودگذشتگی میکردم، من باید با او صحبت میکردم، من باید پی به دلیل این کارش میبردم.
- اول حرف بزنیم بعد...
صدایش عجز داشت و عجز صدایش مرا میکشت.
- میبری؟
سخت بود گفتنش ولی برای اینکه راضیاش کنم تا پیاده شود پ
مطالعهی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۴۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
