پایلوت به قلم سمیرا حسن زاده
پارت صد و نود و نهم :
حنا به هق هق افتاد، کم آوردم، از خودم بدم آمد، اما من اکنون هیچ چیزی جز عشقم در چنته نداشتم که مانع از رفتن او شوم. میخواستم عشقم شود دلیل نرفتنش، خودخواهی بود یا چه چیز نمیدانم، ولی من اجازهی رفتن و دور شدن را به حنا نمیدادم.
سخت بود گفتنش ولی با همان سختی با درد ملتمسانه گفتم:
- لطفا بهم فرصت بده، لطفا بهم فرصت بده خودم رو اونطور که هستم نشونت بدم نه اونطور که تا حالا منو
مطالعهی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۴۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
