پارت صد و بیست و نهم :

فرمان با شنیدن این حرف سریع جلو آمد
-بزارید توژال امشب رو پیش مادر فرح بمونه...
همه شروع به خندیدن کردن
اردشیر بابا خنده اش را کنترل میکرد،مادر فرح چپ چپ فرمان را نگاه میکرد
این چی بود گفت بیشعور آبرو برام نزاشت...
تیام پیش قدم شد
-نه برادر،شماهنوز نامحرمید بزارید محرم که شدید دیگه ما سی خودمون شما سی خودتون...
تیام رگ برادرانه اش باد کرده بود اجازه نداده بود..
مادر

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️