نجابت گناه به قلم زهرا خزائی
پارت صد و بیست و نهم :
فرمان با شنیدن این حرف سریع جلو آمد
-بزارید توژال امشب رو پیش مادر فرح بمونه...
همه شروع به خندیدن کردن
اردشیر بابا خنده اش را کنترل میکرد،مادر فرح چپ چپ فرمان را نگاه میکرد
این چی بود گفت بیشعور آبرو برام نزاشت...
تیام پیش قدم شد
-نه برادر،شماهنوز نامحرمید بزارید محرم که شدید دیگه ما سی خودمون شما سی خودتون...
تیام رگ برادرانه اش باد کرده بود اجازه نداده بود..
مادر
لطفا صبر کنید...
