خلاصه رمان :
رمان دشت پروانهها اثر آینا بابایی (مگان)، یک رمان عاشقانه، هیجانی و طنز است که داستان الارا کلاین را روایت میکند؛ دختری که از کودکی میدانسته در خانوادهاش چیزی بیشتر از یک مهره در بازیهای پدرش نیست. با این حال، وقتی امپراتوری خانوادگی در آستانه فروپاشی قرار میگیرد، الارا برای نجات خانواده مجبور میشود پیشنهاد ازدواج با لوکا هیل را بپذیرد. قرار است با اعلام رسمی این نامزدی، آینده خانواده کلاین نجات پیدا کند، اما درست در همان شب اتفاقی غیرمنتظره رخ میدهد و الارا ناپدید میشود. در سوی دیگر ماجرا، آترین قرار دارد؛ حرفهایترین دزد و آدمربای شهر که هیچکس چهره واقعیاش را ندیده، اما تقریباً همه نامش را شنیدهاند. آترین سفارشی از فردی ناشناس دریافت میکند؛ مأموریتی که هدف آن دزدیدن الارا کلاین در شب اعلام نامزدیاش است. حالا الارا و آترین در مسیری پر از ماجراهای غیرمنتظره قرار گرفتهاند؛ مسیری که در میان تعقیبوگریز، رازهای پنهان، موقعیتهای طنز و اتفاقات هیجانانگیز، میتواند رابطهای متفاوت و غیرقابل پیشبینی میان آنها شکل دهد.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان دشت پروانهها - پارت 15
یهو ماشین با یه ترمز افتضاح وایستاد و اگه کمربند نبود، پیشونیم صاف به شیشه میچسبید! لاستیکها چنان جیغ کشیدن که گوشم سوت کشید و بوی لنت سوخته توی دماغم زد. یه لحظه فقط صدای نفس نفس زدن خودم رو میشنیدم. قلبم داشت از حلقم بیرون میزد. وای... زندم. الارا هنوز زندهای. آفرین دختر، دووم اوردی! دستها...
بروزرسانی در : ۲۳ ساعت پیش
-
رمان دشت پروانهها - پارت 14
*** یکی از پلاستیکهای خریدی که لیلی صندلی عقبِ ماشین گذاشته بود رو برداشتم و روی پام گذاشتم. وضع لباسام افتضاح بود؛ تیشرت سفید و شلوارک مشکی! قُلههای مد و فشن رو رسما فتح کردم! یکی از کراپ تاپهای مشکی و دامن مشکی و بلند تابستونیای که خریده بودم تا باهاش ست کنم رو از توی نایلون بیرون کشیدم. - ...
بروزرسانی در : ۶ روز پیش
-
رمان دشت پروانهها - پارت 13
دهن کجیای کردم و ناچار به مغازههای اطراف نگاه کردم. باورم نمیشه، دیروز توی بزرگترین و گرونترین پاساژه برلین داشتم برای مراسم اعلام نامزدیم خرید میکردم و امروز هم توی مغازههای پایین شهری باواریا دنبال لباسیم که بتونم باهاش به بقا ادامه بدم! زندگی ایز د بست! هیچکدوم از لباسهای اینجا سلیقه گر...
بروزرسانی در : ۱۳ روز پیش
-
رمان دشت پروانهها - پارت 12
از شدت حرص به نفس نفس افتاده بودم و قفسه سینهم بالا و پایین میرفت و از درون، از شدت ترس و فشار عصبی داشتم ذوب میشدم خاطرهی دیوارهای خفقانآور عمارت پدری، داد و بیدادهای سرسام آور و اون فضای نفس گیر یهو تو سرم هجوم اورد. بند تنم پاره شد و صورتم از شدت حرص و هق هق خفه شده سرخ شد و با صدای بلندی...
بروزرسانی در : ۱۷ روز پیش
آخرین اطلاعیهی رمان دشت پروانهها
بچههاا اگه کامنتای پارت پونزدهم و لایک و ستارهها تا فردا زیادتر بشه، فردا هم یه پارت طولانی و جذاب به عنوان هدیه آپلود میکنم💋🩷
هستی زن دکتر سپهر
در پارت 21وایی الارا فیورتیمه🛐🛐
۱ ساعت پیشهستی زن دکتر سپهر
در پارت 10وایی کلیی خندیدمم🤣🤣 دشمن از اون چیزی که فکر می کردیم نزدیکتره خانم بابایی😝
۱ ساعت پیشآترین
در پارت 151خیلی پارت نازی بود چند بارر خوندمشش
۴ ساعت پیشمرضیه
در پارت 152خیلی عالی بود 😭😭✨
۵ ساعت پیشپرنیا
در پارت 153راستی مگان یع چیزی یادم اومد، اگه اشتباه نکنم گفتی رمان های من با هم در ارتباط هستن نمیشه آیناز و آرکا هم یه جایی توی داستان بیان؟مثلا تو دردسر بیفتن و آیناز و آرکانا نجاتشون بدن، یعنی هیچ راهی نداره؟؟
۵ ساعت پیشپرنیا
در پارت 154درسته که آرکانا فصل 3 هم داره ولی خیلی خوب می شد که توی این داستان هم باشن، باز رمان خودته و خودت بهترمیدونی چی براش بهتره، ولی این در ارتباط بودن به نظرم خیلی خفنه و همچنین میتونی بعد از تموم شدن دشت پروانه ها که میخوای آرکانا رو شروع کنی ، دشت رو هم توی آرکانا ادامه بدی😁😁باز هم میگم هرجور خودتی
۵ ساعت پیشپرنیا
در پارت 158خب .. بنده چند تا درخواست دارم که نیازمند شدید به اینم که اجرایی بشه.اول اینکه نیک بمیره دوم اینکه اون دوست دختر زپرتی ش بمیره . همین ، موفق و معید باشید😊😊
۵ ساعت پیشفاطمه
در پارت 153اره منم موافقم خیلی دختره رو مخه
۵ ساعت پیشپرنیا
در پارت 153بعد من چرا هرچی عکس نیک و آترین رو با هم مقایسه میکنم آترین واقعاا گادد آره آخهه الارا به چیع نیک رفتی؟دیدی دوست دختر داره؟دیدی انقدر بی ادب که بهت فاک نشون میده؟دیدی؟دیدی؟دیدی گفت تقلب کردی؟خب تو الان باید بزنی جرش بدی چرا یه ذره به آیناز نرفتی؟🤣🤣
۵ ساعت پیشزهرا
در پارت 153بابا مگان دستخوش ایولا دختر
۵ ساعت پیشپرنیا
در پارت 153بزار از اول مغزم رو ریست کنم ..
۵ ساعت پیشپرنیا
در پارت 155سلام مگانی، شنیدم اگه کامت ها زیاد بشه قراره پارت هدیه بدی بلا🙃🫠🫠
۵ ساعت پیشفاطمه
در پارت 152وای پارت بی نظیری بود مگان جون آفرین به تو ، خیلی هیجان انگیز بود وای ترسیدم یه وقت ببازن .
۵ ساعت پیشفاطمه
در پارت 154یا با این گرگا یا با یه روانی ؟ 🤔 ولی فعلا روانی خودمون بهتره😁
۶ ساعت پیشپنجه زرشکی
در پارت 152وایی فقط کل کل های الارا اون دختره 😩 خیلی خوب بود😁
۶ ساعت پیشفاطمه
در پارت 153فقط اونجا پرید بغلش وایی خیلی خوب بود🤭 مرسی مگان (زن میکائیل💕) این پارت خیلی خوب بود ✨
۶ ساعت پیش

هستی زن دکتر سپهر
در پارت 30عیحی عیحی یار اومد دل و دلدار اومد😝😝