خلاصه رمان :
رمان دشت پروانهها اثر آینا بابایی (مگان)، یک رمان عاشقانه، هیجانی و طنز است که داستان الارا کلاین را روایت میکند؛ دختری که از کودکی میدانسته در خانوادهاش چیزی بیشتر از یک مهره در بازیهای پدرش نیست. با این حال، وقتی امپراتوری خانوادگی در آستانه فروپاشی قرار میگیرد، الارا برای نجات خانواده مجبور میشود پیشنهاد ازدواج با لوکا هیل را بپذیرد. قرار است با اعلام رسمی این نامزدی، آینده خانواده کلاین نجات پیدا کند، اما درست در همان شب اتفاقی غیرمنتظره رخ میدهد و الارا ناپدید میشود. در سوی دیگر ماجرا، آترین قرار دارد؛ حرفهایترین دزد و آدمربای شهر که هیچکس چهره واقعیاش را ندیده، اما تقریباً همه نامش را شنیدهاند. آترین سفارشی از فردی ناشناس دریافت میکند؛ مأموریتی که هدف آن دزدیدن الارا کلاین در شب اعلام نامزدیاش است. حالا الارا و آترین در مسیری پر از ماجراهای غیرمنتظره قرار گرفتهاند؛ مسیری که در میان تعقیبوگریز، رازهای پنهان، موقعیتهای طنز و اتفاقات هیجانانگیز، میتواند رابطهای متفاوت و غیرقابل پیشبینی میان آنها شکل دهد.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان دشت پروانهها - پارت 11
صدای عصبی آترین از توی آشپزخونه بلند شد: - هیچ چیز خوردنیای نداریم! مگر اینکه بیسکویت و ته بستهی پاستیلمو بخورین! بابابزرگ تا این رو شنید، با خشم سمت جلو خم شد و چنان با کف دست روی دستهی مبل زد که از جا پریدم: - بر پدرت لعنت با این بچه بزرگ کردنش! مرتیکه گاو، یخچال من سه مدل خاویار و استیک دار...
بروزرسانی در : دیروز
-
رمان دشت پروانهها - پارت 10
مرد مکانیک با یه پوزخند نگاهش را از من گرفت و سوار ون شد و گازش رو گرفت و رفت. چشمام گرد شد. این دیگه چه رفتار زشتی بود؟! آترین با سر بهم اشاره کرد که «راه بیفت» و دستم رو کشید. ساختمون، یه خونه دو طبقهی معمولی بود که از همون اول میشد فهمید صاحباش چیکارهن. نمای بیرونش ساده و بی زرق و برق بود؛ ...
بروزرسانی در : ۷ روز پیش
-
رمان دشت پروانهها - پارت 9
*** اولین چیزی که حس کردم، بوی صندلیهای چرمی و تابش نور تند آفتاب صبحگاهی بود که داشت از پنجره تو صورتم میزد. چشمام رو به زور باز کردم؛ همه چیز تار بود و سرم به طرز وحشتناکی تیر میکشید. من کجام؟! ون… دستمال… هنوز گیج بودم. سرجام نیم خیز شدم و پاهام رو توی شکمم جمع کردم و سعی کردم وضعیت رو بسنجم...
بروزرسانی در : ۱۲ روز پیش
-
رمان دشت پروانهها - پارت 8
آدریان که انگار منتظر یه جرقه یا حرکت اشتباه از طرف من بود تا کل ماشین رو به آتیش بکشه، با حرص دستکش گوریلیش رو به پشت صندلیم کوبید که صندلیم دو متر جلو پرت شد و با کله تو فرمون فرود اومدم و با حرص غرید: - سر من داد نزن! آترین اگه یه بار دیگه صدات رو ببری بالا، همینجا پیاده میشم میرم، گوریل باز...
بروزرسانی در : ۱۵ روز پیش
فاطمه
در پارت 113مگان وایی منتظر پارت بعدی ام خیلی خوب بود اینن
۱۹ ساعت پیشنیکا
در پارت 61اون کیه که قدم از ۵۹ تا ۶۵ و زبونش پنج متر و همیشه باید حق با اون باشه؟😁💋
۴ روز پیشسوفی
0😈😈نمیدونم..کیه؟😂
۱۹ ساعت پیشنیکا
در پارت 82آخ ننه..برا همتون آرزو میکنم یه دونه مو یخی داخل دست شویی های مدرسه بیاد و بدزدتون..البته که ممکنه یه عالمه لجن و نجسی بچسبه بهتون..عوق. فرض کنین..روی کلاس ریاضی بری دست شویی بعد یه ناناس بدزدت
۳ روز پیشآترین خان
0آمیین..خدا کنه داداش
۱۹ ساعت پیشزینب
در پارت 22عالی بود مرسی واقعا رمانت عالیه ولی الارا اصلا نرمال نمیزنه آخه برای یک ادکلن عزیز جان مثلا پولداری برو یکی دیگه بخر والا راستی اینا ایرانین یا خارجی؟
دیروز
آوینا بابایی (مگان) | نویسنده رمان
هیچکدوم از کاراکترای من نرمال نیستن😔 آلمانین عزیزم
دیروزنیکا
0والا من یکی که بیشتر به خاطر کاراکتر های روانیت رمان میخونم..کلا به نظرم هر چه بیشتر کاراکتر ها روانی باشن..رمان جذاب تره..وای مگان..رفتی سراغ کشور مورد علاقه من😁
۱۹ ساعت پیشپرنیا
در پارت 116بابا این الارا خیلی🥚 داره من 🥚میکنم یکی همچین کاری با هام کنه🤣🤣
۲۱ ساعت پیشپرنیا
در پارت 117هرچند که هیچکی حق نداره به آترین من فحش بده ولی این بابا بزرگ..😁😁الارا هم میتونه 😂
۲۱ ساعت پیشپرنیا
در پارت 115آترین تو رابطست یا داره برای یکی کار میکنه؟؟
۲۱ ساعت پیشمشکین چشم
1مگان جونم خسته نباشی وممنون به خاطر پارت
۲۴ ساعت پیشمشکین چشم
1اون دختره کیه دیگه بابا بزرگ حالا نمیشد یکم بیشتر در موردش توضیح بدی حالا من فضول چجوری بفهمم اون دختره کیه
۲۴ ساعت پیشدلبر
در پارت 117البته منظورم برپدرت لعنت با این بچه بزرگ کردن.. بعد سوال اون دختر هرجایی که گفت بابابزرگش کی بود؟
دیروزدلبر
در پارت 115خیلی پارت قشنگی بودی دستت درد نکنه مگان. ازاین تیکه (برپدرت لعنت) خیلی خوش اومد
دیروزیگانه
در پارت 114عالیی بودد مگان جوون
دیروزسایا
در پارت 116خیلی جالب بود این پارت،دستت درد نکنه مگان جان واقعا نویسندگیت محشره 🫠🩷 ولی واسه ادامش خیلی ذوق دارمم🤩🤩
دیروزارغوان
در پارت 112سلام، عالی بود اما کاش زود به زود پارت بزارید.
دیروز

سارا
در پارت 112این پارت عالی بود ممنون 🔥✨