رمان شفق و کامران
- به قلم فهیمه نادری فرد
- ⏱️۸ ساعت و ۳ دقیقه
- 129.1K 👁
- 227 ❤️
- 166 💬
این رمان درباره ی دختری خوش چهره و زیبارو است به نام شفق که او در یک مرکز درمانی به کار پرستاری مشغول میباشد . چند روزی به مرخصی میرود و در بازگشت از مرخصی به دکتری جوان و خوش ظاهر به نام کامران برخورد میکند . کامران تازه کارش را در بیمارستان شروع کرده و پس از دیدارهای زیاد شفق رو عاشق خودش میکند . در این جا شفق حرف های زیادی در مورد کامران میشنود که باعث عدم اعتمادش به او میشود ولی کامران او را متقاعد کردن و تمام تلاشش را میکند که با او ازدواج کند و …
اما انتخاب دایان...
او هنوز تصمیم نگرفته بود که به صدای قلبش گوش دهد و یا ذهنش.
هرچند که صدای ذهنش با قلبش هارمونی ایجاد کرده بود اما این وجدانش بود که مانع انتخاب عاشقی میشد
وجدان و غرور
وجدانی که مدام به سینه اش چنگ میزد که اگر بعد
ازین تصمیمات محکمی که برای آینده ات گرفتی و تنهایی را انتخاب کردی، از مسیرت منحرف شوی غرورت میشکند
و علاوه بر اینها
کسی حرف تورا باور نخواهد کرد
کسی به احساست اعتماد نمیکند، کسی باور نمی کند که عاشق شده ای.
آن هم عاشق اروما که عشق را فقط ژانری برای رمان ها و فیلم ها میداند و به عشق در دنیای واقعی باور ندارد
او تنها یک عشق را در دنیای واقعی دیده بود
اروما تنها فقط بوسه مادربزرگ مادرش را دید که بر پیشانی بیجان پدربزرگ مادرش مینهاد
او فقط همین صحنه را عاشقانه میپدارد
اروما شاهد عاشقانه های دختر و پسران زیادی در فامیل بود که تا به هم می رسیدند ابراز پشیمانی می کردند
اروما دلش نمی خواست با ازدواج همانند کسانی که دیده بود فقط همه هم و غمش پول و مشکلاتی ازین قبیل باشد
از نظر او همه هم و غم عاشق و معشوق باید این باشد
که کی برای هم، توصیفی عاشقانه به کار ببرند. هر چند که خودش با این فکرها خنده تمسخر آمیزی به افکارش نثار میکرد.
بچه های اون خونه، شایدم بهتره بگم استودیو، همه باهم صمیمی بودن.
پارسا رو میشناختم و حتی استودیو قبلی دایان و پارسا هم رفته بودم که هم خونه مجردی دایان و پارسا بود و هم طبقه پایینش استودیوشون بود.
دایان دوستای زیادی داشت اما با پارسا صمیمی تر بود.
آرا توی گروهمون گیتار آکوستیک میزنه، میعاد ضبط و تنظیم نوت هامونو انجام میده، سارا کار کیبورد رو به عهده داره، پارسا درام میزنه و من هم نوازنده گیتار الکتریکشونم و دایان هم یکی مثل من، ساز های دیگه ای رو هم بلدیم تا حدودی.
نمیدونم توی این دورهمیمون و ساز زدنامون به کجا و چی میرسیم اما هممون تو این مدت از اوقات فراغتی که باهمیم، بهشتو تجربه میکنیم.
نمیتونستم از شدت سرما آروم سر جام بشینم، کوله پشتیمم انقدر توش پر از وسیله بود که مجبور شدم کامل خالیش کردم روی کاناپه و مدارکمو کنار زدم تا بتونم ساز دهنیمو از لابه لای اونهمه لباس و مدارک و
پول پیدا کنم.
بالاخره سازدهنیمو پیدا کردم و برداشتمش و بین لبام قرار دادم و شروع کردم به نواختن سازی که همیشه آرومم میکرد.
بلاچاو، آهنگ موردعلاقم بود و از وقتی نواختن این آهنگ رو توی سریال موردعلاقم با سازدهنی دیدم، عاشق این ساز شدم و یک سازدهنی برای خودم خریدم و تموم تلاشمو کردم که بتونم یاد بگیرم باهاش بنوازم.
همزمان با گوشیم هم آهنگ بلاچاو رو پلی کردم که خواننده بخونه و من ساز بزنم:
Una mattina mi sono alzato-
(یک روز از خواب برخاستم)
O bella ciao, bella ciao, bella ciao ciao ciao
(خداحافظ ای زیبا، خداحافظ ای زیبا، خداحافظ ای زیبا! خداحافظ! خداحافظ!)
Una mattina mi sono alzato
(یه روز از خواب بلند شدم)
E ho trovato l’invasor
(دشمن همه جا را گرفته بود)
O partigiano portami via
(ای پارتیزان مرا با خود ببر)
O bella ciao, bella ciao, bella ciao ciao ciao
(خداحافظ ای زیبا، خداحافظ ای زیبا، خداحافظ ای زیبا! خداحافظ! خداحافظ!)
O partigiano portami via
(ای پارتیزان منو با خودت ببر)
Che mi sento di morir
(چون حس میکنم دارم میمیرم)
با آرنجم اشکی که از گونم سر گرفته بود رو پاک کردم و ادامه دادم:
E se io muoio da partigiano-
(و اگه به عنوان پارتیزان جونمو از دست دادم)
O bella ciao, bella ciao, bella ciao ciao ciao
(خداحافظ ای زیبا، خداحافظ ای زیبا، خداحافظ ای زیبا! خداحافظ! خداحافظ!)
E se io muoio da partigiano
(و اگه به عنوان پارتیزان جونمو از دست دادم)
Tu mi devi seppellir
(تو باید منو به خاک بسپاری)
E seppellire lassù in montagna
(منو در کوهستان به خاک بسپار)
O bella ciao, bella ciao, bella ciao ciao ciao
(خداحافظ ای زیبا، خداحافظ ای زیبا، خداحافظ ای زیبا! خداحافظ! خداحافظ!)
E seppellire lassù in montagna
(منو در کوهستان به خاک بسپار)
سحر
1سلام این رمان مورد علاقه منه ومن میخواستم بخونم یک رمان دیگه به اسم اروما اومد لطفا اگه میشه رسیدگی کنید
۲ ماه پیشفاطمه
1لطفاً درست کنید اسم رمان وقتی میخونی یه چیز دیگه میاد
۲ ماه پیشفرفری
1سلام آقا من این رمان رو خیلی دوست دارم اما چرا یه رمان دیگه میاد تورو خدا درستش کنید
۴ ماه پیششفیعی
1رمان قشنگیه من قبلا خوندمش ولی اسمش فقط شفق خالیه
۵ ماه پیشزهرا
4سلام خسته نباشید من وقتی میخوام رمان شفق رو بخونم یه رمان به اسم آروما یا ارونا میاد میشه درستش کنین این رمان مورد علاقمه
۶ ماه پیشعباسی
3رمان اون چیزی نبود که اسمش آمده بود،واین رمانم که خوندم کامل نبود
۹ ماه پیشفرفری
3آقا من قبلاً این رمان رو خواندم خیلی دوسش داشتم چرا الان یه رمان دیگه میاره لطفاً رسیدگی کنید
۱۰ ماه پیشمریم
2از هرچی عشقه حالم بهم بخورد
۱۱ ماه پیشناهید
0چرا
۱۱ ماه پیشناهید
0یعنی من این رمان رو تابحال بی نهایت خوندم خیلی قشنگه خانم نویسنده دوست دارم ببینمتون خیلی احساسیه
۱۲ ماه پیشناهید
1باسلام به شما این رمان خیلی زیبابود نباید سانسورمیشد لطفاکاملشوبزارید
۱۲ ماه پیشبهار
0خیلی زیبا بود. عاشقانه هاشون و قدرت قلم نویسنده منو به شوق اورد و از حس و حالشون چشمانم نمناک شد 🥹🥰❤
۲ سال پیشناهید
1چرابعضی ازقسمتهاش رو حذف کردید رمان به این قشنگی حیف. من که واقعا خوشم اومدبسیارعالیه فقط لطف کنید کاملشو بزارید
۱۲ ماه پیشناهید
0این رمان خیلی عالیه افرین به خانم نویسنده
۱۲ ماه پیشفاطمه
2این رمان حذف شده بجاش ی رمان دیگه هست
۱ سال پیشlele
6چرا برای من یه رمان دیگه میاره ؟؟چندبار هم دانلود کردم
۲ سال پیشبرای منم همینطور
2برای منم همینطور
۱ سال پیش
-
رمان عشق کیلویی چنده ؟ ژانر : #پلیسی #عاشقانه #طنز #کلکلی #هیجانی
-
رمان شفق و کامران ژانر : #عاشقانه #کلکلی #هیجانی
-
خیانتکار عاشق 2 (جلد دوم ) ژانر : #پلیسی #عاشقانه #کلکلی #غمگین #هیجانی #جاسوسی
-
مستی برای شراب گران قیمت ژانر : #عاشقانه #کلکلی #ازدواج اجباری #هیجانی
-
استاد مرموز من ژانر : #عاشقانه #طنز #کلکلی #هیجانی
النا جون وباراناجو
1سلام چرا کتاب های شما باخلاصه واسم کتاب یکی نیست قسمتهاش با کتاب اروما یکی شده و داستان دیگه ای رو تعریف میکنه لطفا درستش کنید