نجابت گناه به قلم زهرا خزائی
پارت صد و بیست و هشتم :
سوزش اشک داخل چشمانم،گویایی سوختن دلم بود،یادآور تمام گذشته ی خودم و فرمان،ازدواج فرمان،ازدواج من،گند کاری های شهریار و لادن،این اشک بخاطر تمام بدبختی هایمان.
فرمان از چشمانم غافل نشد،سریعا گفت
-داری گریه میکنی توژال؟مگه من مردم دیوانه،زمان گریه دیگه تموم شده،از الان به بعد تا آخر عمرت باید بخندی عشق فرمان
میان نفس زدن هایم،"خدانکنه ای"زمزمه کردم
با حرف های قلمبه سلمبه
لطفا صبر کنید...
