لیست کلیه پارتهای رمان نجابت گناه : پارت های 1 تا 20
تعداد کل پارت های منتشر شده : 131
-
رمان نجابت گناه - پارت 1
-فرمان یعنی هیچ راهی نداریم؟ تنها راه حل ازدواج تو با دوستمه؟ با چشمانی انبوه از غم گفت: -توژال تو زن منی قلبا...بهت قول میدم به عقد رسمی تبدیلش کنم برات.. همه راههارو امتحان کردم. خودتم میدونی من یه تار موی گندیده تورو به دنیا نمیدم. هقهقهای آرومم را در دهان خفه کردم و فرمان را به عقب هل دا...
بروزرسانی در : ۱۲۰ روز پیش
-
رمان نجابت گناه - پارت 2
-فرمان کیه؟ شانه بالا انداخت: -نمیدونم بخدا. به قد و بالایش نگاه میکردم و قربان صدقه میرفتم. گوشیم را برداشتم و در برنامه هایش چرخ زدم ، همیشه فرمان بخاطر این عادتم دعوایم میکرد.به صدای پخش شده او در ذهنم خندیدم. عجیب بود صدای زیادی از بیرون نمیامد . حتما همکار فرمان است؟ فکر نکنم! بدون هماهنگی ...
بروزرسانی در : ۱۲۰ روز پیش
-
رمان نجابت گناه - پارت 3
افراد حاضر را کم و بیش میشناختم.در مراسم نامزدیمان شرکت کرده بودند.بعضیاشون نمیدانستند برای مامان فرح ناراحت بشن یا دلشان برای من بسوزد! -عزیزمم؟چیشد به مامان؟ صدای فریادگونه لادن از ابتدا راهرو پخش شده بود. چطور انقدر دیر آمد؟کاش میشد گردنش را شکست تا دیگه به مرد من نگوید عزیزم. نگاه سرخ فرمان ب...
بروزرسانی در : ۱۲۰ روز پیش
-
رمان نجابت گناه - پارت 4
گوشی فرمان بصدا درامد. سراسیمه گوشیش را چنگ زد: -باباعه! بیمعطلی جواب داد: -جانم بابا؟ .... -اومدم. چشماش میخندید: -توژال مامان حالش خوبه. حتی بهوشم اومده. بیا بریم. دو تایی دست تو دست همدیگه حرکت کردیم. هزار بار زیرلب خداراشکر کردم.مثل مادر خودم دوسش داشتم. مادر! امیدوارم تیام یادش مانده باشه ک...
بروزرسانی در : ۱۲۰ روز پیش
-
رمان نجابت گناه - پارت 5
منتظر جوابی از سمت مامان بودیم و اون خیره من بود. حس میکردم هرچی که هست ربط به من داره! که اصلا مسئله خوبی نیست...هیچ حس خوبی به این مسئله نداشتم... -مامانم ؟ جواب نمیدی؟ فرمان پرسید. مامان فرح چشم بست و سر چرخاند سمت پسرش: -هیچی نشده عزیزه مامان.فشار روحی این چندوقته بود.بچه ها منو ببخشید شمار...
بروزرسانی در : ۱۲۰ روز پیش
-
رمان نجابت گناه - پارت 6
مگه میشه آدم فردی که تمام زندگیش است را دو دستی تقدیم بقیه کند؟ -باید برم توژال.میترسم زنیکه سلیطه بازی دربیاره حال مامانم بد شه دوباره.قلبش طاقت این چیزارو نداره. مامان فرح! راست میگفت. لادن میدانست نقطه ضعف مامان آبرویش است و اینم میدانست نقطه ضعف فرمان ، مادر!بازیکن قهاری بود لادن؛هممان را داش...
بروزرسانی در : ۱۲۰ روز پیش
-
رمان نجابت گناه - پارت 7
-آره نفس در سینم حبس شد.اشک های لجبار بیاختیار پایین ریختند.حس خفگی سراپا وجودم را گرفته بود.راهی برای تنفس پیدا نمیکردم.اشکها امشب با چشمانم بازیشان گرفته بود.هی میریختند و از نو در چشمانم پر میشدند.دیدگانم تار شده بود...از جاده روبهروم تنها بازتاب چراغ قرمز ماشین ها قابل تشخیص بود برایم.ک...
بروزرسانی در : ۱۲۰ روز پیش
-
رمان نجابت گناه - پارت 8
رگه های قرمزی داشت در سفیدی چشمانش پدیدار میشد.خیره به من بود و سکوت انتخابش بود. کاش حرف بزند.داد و فریاد کند.ناسزا بگوید اما ساکت نماند! -فرمان حرف بزن. چرا ساکت شدی؟ بزور صدایش به گوشم میرسید: -توژال چیکار کنم؟دقیقا تو نقطهای از زندگیمم که انگار دور تا دورم زمین مینِ .یه قدم عقب یا جلو برم ه...
بروزرسانی در : ۱۲۰ روز پیش
-
رمان نجابت گناه - پارت 9
موقع ورود ، فرمان عقب کشید تا مهربانو قدم رنجه کند.دلم برای این ادبش غش میرفت... بلند سلام به اهالی خانه که کسی جز من نبود فرستاد. نگاهش با مهربانو مهرورزانه بود و خط نگاهش به من که خوردخشمگین شد.چرا عصبانی شد یکهو!؟ زیرگوش مهربانو چیزی پچ زد و با قدم های رفیع سمتم آمد. - موبایلو چرا جواب نمیدی؟...
بروزرسانی در : ۱۲۰ روز پیش
-
رمان نجابت گناه - پارت 10
فرمان دست راستش یک آن مشت شد.هیچدوست نداشتم مقصد مشتش لادن باشد! سریع مچشرا گرفتم و با نیش بازی که هرچند ساختگی بود جوابش را خودم شخصا دادم: -اومدم دیدن مامانم . برو اونور. همچنان جلوی در ایستاده بود و با بهت ما سه نفر را نظارگر بود. صبر مامان سر امد و با دستانش لادن را کنار زد: -گوشات سنگین ش...
بروزرسانی در : ۱۲۰ روز پیش
-
رمان نجابت گناه - پارت 11
-بیحیا این چه حرفیه به مهمون خونه من میزنی؟ذرهای تربیت و حیا نداری دختر؟ طاقت نیاوردم و رو کردم به سما شهریار: -میبینی کارتو؟ راضیی؟ اگه این زن چیزیش بشه بدون دختر بی بته تو اینکارو کرده! پوزخند از لبش پر کشید ، رنگنگاهش عوض شد.... ایننگاهش را ندیده بودم! از حالت لش روی مبل درامد و با اخم ب...
بروزرسانی در : ۱۲۰ روز پیش
-
رمان نجابت گناه - پارت 12
بلندتر خواندم: -غصههاش به من رسید شادیاش به دیگرون. رو کردم به آسمان ، آسمانی که دگر آبی نبود.سیاه شده بود، همانند زندگیم... سرم را بالا گرفتم و چشمانم را بستم. برایم توقف نابههنگامم وسط راه اهمیتی نداشت. زیرلب تنها گفتم: -خدایا کمکم کن.کمک کن پشت سر بزارمهمه اینارو... با صدای ویبره موبایل، خو...
بروزرسانی در : ۱۲۰ روز پیش
-
رمان نجابت گناه - پارت 13
تخس شده خیره خیره پرسیدم: -چیه؟ پتق خندهای زد و سرش را به نشانه تاسف تکان داد: -قهری کردی؟ این رفتارا نشانه قهره الان؟ صادقانه سر تایید تکان دادم. -چرا آخه؟ چیکار کردم که خشم اژدها بیدار شده؟ بدلیل تشبیه من به اژدها پشت چشمی نازک کردم: -به هزار دلیلی که حوصله ندارم راجبش حرف بزنم.فقط بگو ببینم چ...
بروزرسانی در : ۱۲۰ روز پیش
-
رمان نجابت گناه - پارت 14
چندین بار استوری ها را دیدم و در آخر بعد اسکرین ریکورد با دقت و اروم میزدم جلو تا بلکه کمی بیشتر ببینمش...دیدنش حتی تو استوری دیگران، جون به جونم اضافه میکرد. چقدر دل تنگش بودم و چقدر بیرحم شده بود. چطور طاقت میاورد تا به دیدنم نیاید؟ دلش کوچک نشده بود برای من امت لادن کنارش بود ، آن هم درجمعی ...
بروزرسانی در : ۱۲۰ روز پیش
-
رمان نجابت گناه - پارت 15
-هیسس آروم نفس بکش.هیچی نیست. تموم شد عشق من...خوب میشی.. -توژال یه چیزی بگو ، قلبم تو دهنمه لعنتی. درد حاکم بر شانهام ، حرف زدن را سخت کرده بود: -ف...فرمان....شو...شونم....دردد -باشه عزیزم باشه ارومباش. فهمیدم. الان میریم دکتر زندگی فرمان. صبر کن ماشین بگیرم. ماشین گرفتن این وقت شب! لازم است...
بروزرسانی در : ۱۲۰ روز پیش
-
رمان نجابت گناه - پارت 16
-بعد اینکه همچی حل شد ، یه تیپا میزنم به دختر آویزونش. در سرش رویا بافی میکرد ، بیآنکه بداند براستی به حقایق میپیوندد؟ آن شب با تلفن مامان فرح ، فرمان مجبور به ترک خانه شد.تا به قول فرح جون در این چندروز آتو دست شهریار و لادن ندهند.دوباره فرمان رفته بود و من تنها ماندم.بیکار در موبایلم میگشتم ک...
بروزرسانی در : ۱۲۰ روز پیش
-
رمان نجابت گناه - پارت 17
بر صورتش میکوبید و مرا تکان میداد: -توژال حرف بزن. قلبمداره میترکه.دارم سکته میکنم دخترر.حررف بزنن. جمله آخرش را فریاد زد و مرا داخل خانه هل داد. هیچ دلم نمیخواست بیش از این نگرانش کنم. اما بغض گلویم رخصت حرف زدن نداد و با هق هق خودم را در آغوشش انداختم: -مامااان. دستان ظریف و کوچکش را دورم محک...
بروزرسانی در : ۱۲۰ روز پیش
-
رمان نجابت گناه - پارت 18
آنقدر گفتم خوب هستم و سرحالم که بلاخره رضایت داد به اشک هایش دستور توقف دهد. نمیدانم چقدر گذشته بود که صدایم کردند برای تحویل جوابم. سمت پذیرش قدم برداشتم و پس از نشان دادن کارت شناساییام، دست دراز کردم تا برگه را بگیرم که شخصی از پشت سر دست انداخت و برگه را چنگ زد. با حضور شخصی پشت سرم ، ترسی...
بروزرسانی در : ۱۲۰ روز پیش
-
رمان نجابت گناه - پارت 19
-اگه اونجا برید برای زندگی دیگه زیرنظر شهریار قرار میگیری. یه روزم نمیتونی از خونه دور بمونی ! -چاره ندارم مامان مهر. خودمم راضی نیستم از این وضعیت.کم مونده تا خلاصشم ازشون، روزای آخریه که دارم تحملشون میکنم. مهربانو و فرمان بیخبر از وجود من داشتند گفتوگو میکردند بدون اینکه شاهد نابود شدن من ...
بروزرسانی در : ۱۲۰ روز پیش
-
رمان نجابت گناه - پارت 20
وقتی دمه خانه پارک کرد تا برورد بالا و حساب جواب ندادنهای توژال را پس بگیرد، دید که پرندهاش چطور با عجله سوار ماشینش شد و سوی خیابان پرواز کرد بیاختیار دستش روی استارت ماشین نشست و پشتش براه افتاد. عمیقا میخواست بداند زنی که چند روز است جوابش را نمیدهد ، با این عجله مقصدش کجاست؟ کمی نگذشت که ت...
بروزرسانی در : ۱۲۰ روز پیش
