نجابت گناه به قلم زهرا خزائی
پارت صد و سی :
دیوونم کردی،با چشمای نافذت،با نگاه گیرات،با اون دل پاک و قشنگت دیوونم کردی
با تک تک ذرات وجودم میپرستمت
بی هیچ غروری بدون هیچ دروغ و حیله ای،صادقانه و پاک لب جنباندم
-منم فرمان منم همینطور
انگار که صد سال بود چشمان یکدیگر را ندیده بودیم،آنقدر عمیق محو تماشای هم شدیم،که اصلا نفهمیدم زمان چگونه از دستمان در رفته است
آخرای مراسم قشنگمون بود،که با شنیدن صدای کسی با هول نگ
لطفا صبر کنید...
