دوست داشتی؟
رمان جانان عشق اثر فرنوش صداقت

رمان جانان عشق

  • زبان فارسی
  • 106.4K 👁
  • 368 ❤️
  • 282 💬

خلاصه رمان عاشقانه جانان عشق

دختری که هدف داره ؛ انتقام . اونم از مردی که هیچوقت کنارش نبوده . شایدم نمیدونسته که دختر قصمون وجود داره . جانان میره یه مرد و عاشق کنه ، مردی که رییسه ، دستور میده ...

قسمتی از متن رمان جانان عشق

_ میشناسین منو ...
همین که در باز شد آروم آروم داخل شدم و در و پشت سرم بستم .
پارت پنجم
با دیدن باغچه گوشه حیاط نفرت همه وجودمو گرفت ....
مامانم گفته بود این مرد عاشق باغچه اس...عاشق گل و بوته...هنوزم گلاش براش مهم بود و مادرمو مثل اشغال از زندگیش انداخت بیرون...
با شنیدن صدای در ورودی چشمامو به کسی دوختم که سوالی نگام میکرد ...
نزدیک تر شدم تا بتونم ببینمش ...
آره ... خودش بود . همونی که عکسش زیرِ بالشت مادرم بود ...
همونی که نفرت ازش منو به اینجا کشونده بود ...بالاخره رسیدم روبروش... با کفشایی که پوشیده بودم به زور به سرشونش میرسیدم.
مادرم راست میگفت ... مرد جذابی بود .راست میگفت که شبیهشم . راست میگفت اما من این شباهت رو نمیخواستم ...
شباهت به کی ؟؟!!
به کسی که به اندازه یه دنیا ازش نفرت دارم ...
مگه میشه بهش گفت پدر ؟؟!!
نه ... اسم پدر حرمت داره ...
تف بهت که منو از همه ی پدرای دنیا بیزار کردی ... تف
با مکثی که کردم تعجب رو از چهرش پس زد و اخمی کرد و محکم گفت:
_ ببخشید خانم اما من شما رو نشناختم ... میشه لطفا بگین اینجا چیکار دارین .. ؟؟!!
پس هنوز مغرور بود ... هه ... مامان میگفت ... اما اون با عشق از غرور این مرد حرف میزد ... اما من ...
_ جهان !!
با دیدن زن مو بلوندی که کنارش ایستاد . چشمام پرهیزمی میشد که بی صبر منتظر جرقه بود ...
تمام حرفای مامانم یادم اومد ... تجسمش روی تخت با پناهی ...
همه و همه پیش چشمم مجسم شد ...
با نفرت نگاهمو به پناهی دوختم ... با دیدن نفرت چشمام ابروشو بالا انداخت و پرسید :
_ خانم شما مطمئنید حالتون خوبه ؟؟!!
_ جهان !! این خانم اینجا چی میخوان ؟؟!!
دیگه صبرو جایز ندونستم و با خشم رفتم جلو و با دست کوبیدم تو سینش... چون انتظارشو نداشت عقب عقب رفت و سکندری خورد ...
با شنیدن صدای منفور زن بدون اینکه نگاهش کنم دستمو به نشونه سکوت جلوش گرفتم و گفتم:
_ خفه شو ...
نگاهم هنوز به پناهی بود که اخم چهرش عمیق تر شد ... :
_ با چه جرئتی با همسرم اینطور حرف میزنی؟!! اصلا تو کی هستی ؟؟!!
انگشتشو به سمت درب خروجی اشاره گرفت و گفت:
_ همین الان از خونه ام گمشو بیرون ...
با شنیدن حرفاش پوزخندی زدم و گفتم:خونت ؟؟!!
یه تای ابرو مو بالا انداختم و ادامه دادم :اما اینجا خونه ی منم هست ...
اول با تعجب نگاهم کرد ... اصلا به قیافه ی نحس اون زن نگاه نکردم چون بعید میدونستم تو این شرایط نگاش کنم و بلایی سرش نیارم ...
_جهان ...؟؟!! این خانم چی میگه ... ببین دختر خانوم قصدت از این حرفات چیه؟؟!! چیو میخوای بدست بیاری ..؟؟!!
پناهی اخمی کرد و رو بهش گفت:یه لحظه ساکت باش سولماز ...
بعد با همون اخم پیشونیش با جدیت رو بهم گفت:
_ منظورت چیه ...؟؟!!
تک خنده ای کردم و گفتم :منظورم واضح نبود ؟؟!! نصف این خونه مالِ منه ...پس منم تو این خونه سهمی دارم . اینجا خونه ی منه ...
این بار اون پوزخندی زد و گفت:
_ بر فرض که درست بگی .. سرِ شب میای تو خونم و ادعا میکنی این خونه مال تواِ پس باید مدرکی هم داشته باشی که حرفتو ثابت کنی دیگه ... نه ؟؟!!
با اطمینان گفتم:
_ معلومِ که دارم ...
به دنبال حرفم دستمو تو کیفم کردم و برگه مورد نظر رو بیرون کشیدم ...
به سمتش گرفتم ...با تعلل و دو دلی نگام کرد و برگه رو گرفت ...
کم کم ابروهاش بالا رفت ... ازدیدن چهرش تو این حالت لذت بردم ... از استیصال و ناچاریش غرق لذت بودم ...
جهان پناهی !! تازه اولشه ...
پارت ششم
بالاخره مردمک چشمانش بالااومد وباتعجب بهم خیره شد.
چشمامون درجدال بودن....
دوباره صداش گوشمواذیت کرد:
_جهان!
انگارلحن خطابیش منو به خودم آورد.....
باشک ودودلی گفت:تو با سویل چه نسبتی داری؟
یه ابرومو بالا انداختم و پوزخندزنان گفتم:پس قبول داری نصف این خونه مال منه؟!
اخمی چهرشوپوشوند...
_سویل برگشته؟....مگه نرفته بود خارج از کشور؟
چشمامو ازحرص بستم


بیشتر بخوانید
نظرات رمان جانان عشق
  • مریم:)

    2

    زندگیه پدرش،سولماز،آیلی،آرش،حتی زندگیه خودشو خراب کرد این دختره با بچه بازیاش. آخه انتقام مادتو زنده میکنه مگه؟ کاش واگزارشون میکرد به خدا خدا خودش میدونه تقاص کارای بدو چجوری بده❤ببخشید زیاد حرف زدم😅

    ۲ ماه پیش
  • Eli banoo

    0

    خیلی خوب بود البته خیلی زود همه چی تموم می شد انتقام و بحث

    ۲ ماه پیش
  • سحر

    0

    کمی بچگانه بود و خواننده رو کلافه می کرد ، ی بار کتابی حرف میزد ی بار عادی ، به نظر من اگه رمان خوبی پیدا نمیکنید این رمان صرفا جهت سرگرمی خوبه😊

    ۳ ماه پیش
  • غزل

    6

    من چند وقت پیش یه رمانی خوندم که تو یک پارتی دشمنانه دختره آدم اجیر میکنن که به دختره *** کنن ولی پلیس میرسه و همون موقع یه پسره میاد تو اتاق و میفته گرن پسره و اینا مجبور میشن با هم ازدواج کنن لطفا اگه کسی اسمش رو میدونه بهم بگه

    ۱ سال پیش
  • ...

    0

    اسمش: قرار نبود

    ۱ سال پیش
  • فاطمه

    9

    اگرچه اجبار بود

    ۱ سال پیش
  • ویانا

    5

    اگر چه اجبار بود... اسمشه

    ۱ سال پیش
  • ناشناس

    2

    اسمش عشق سر راهیه

    ۱۱ ماه پیش
  • Asi

    0

    اسمش شبی که خواستمت عه

    ۱۱ ماه پیش
  • نرگس

    4

    اسم رمانش اگرچه اجبار بود هستش

    ۹ ماه پیش
  • مانا

    0

    اینی که میگی فکر کنم ماهی زلال پرست باشه، توصیفات خیلی شبیه بهش بود و حتی اگه منظورت اونم نبود پیشنهاد میدم بخونیش خییییلی قشنگه. اسم شخصیتاش هم یاسین و بهنوشِ.

    ۷ ماه پیش
  • ستایش

    6

    اسمش اگر چه اجبار بوده خیلییی قشنگهه من سه بار تا الان خوندمش برین بخونین پشیمون نمیشین

    ۶ ماه پیش
  • Saaayy

    3

    اگر چه اجبار بود

    ۶ ماه پیش
  • سحر

    2

    اگه چه اجبار بود؟

    ۶ ماه پیش
  • لینا

    0

    همسر اجباری من رمان شو دارم

    ۶ ماه پیش
  • نیلوفر

    0

    اگر چه اجبار بود

    ۳ ماه پیش
  • ...

    0

    اگرچه اجبار بود ..

    ۳ ماه پیش
  • بهار

    0

    اگر چه اجبار بود

    ۳ ماه پیش
  • tiyaram

    0

    دوستان کسی اسم این رمان رویادش میاد رمانی که مرده دکتر بود اما گوشی و ماشین نداشت بخاطر اینکه چندین ساله پیش دخترش توی ماشینش با یه تصادف فوت شد و یه خانواده ی خیلی مذهبی هم داشت که بخاطر مذهبی نبودن پسرشون اونو طرد کردن ممنون میشم اگه اسمشو میدونید بگید

    ۳ ماه پیش
  • نفس

    0

    مثل همیشه عالی و جذاب بود دمتون گرم 🙂

    ۳ ماه پیش
  • بی نام

    0

    عالیه من تا الان ۴بار خوندمش

    ۳ ماه پیش
  • مامان امیر علی

    0

    خوب بود ارزش خوندن داره

    ۳ ماه پیش
  • behi

    1

    خیلی قشنگه حتما بخونیدش

    ۳ ماه پیش
  • ایدا

    0

    مزخرف ترین رمانی بود که خوندم،تازه کامل هم نخوندم با خوندن ۵پارت از رمان وقتمو تلف کردم

    ۴ ماه پیش
  • Mojj

    1

    معرکه بود خیلییی دوستش داشتم

    ۴ ماه پیش
  • یاسمین

    2

    بسیار بسیار عالی خیلی ازتون ممنونم رمان تون خیلی قشنگ بود من رمان انتقامی خیلی دوست دارم بخصوص وقتی پسر انتقام بگیره

    ۴ ماه پیش
  • شیوا

    1

    خیلی دوسش داشتم😍

    ۴ ماه پیش
  • مهلا

    3

    رمان خوبی بود اما همه چی داشت به جز انتقام

    ۴ ماه پیش
  • Saba

    3

    برای من جالب نبود همه چی خیلی یهویی تو رمان اتفاق می افتاد به هر حال ممنون از نویسنده

    ۴ ماه پیش
کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!