دوست داشتی؟
رمان گندم اثر م. مودب پور

رمان گندم

  • زبان فارسی

متأسفانه این رمان به دلیل اتمام، چاپ یا عدم همکاری نویسنده، در دسترس نیست. ممنون از درک شما.

خلاصه رمان گندم

اواخر فروردین بود. یه روز جمعه، تو اتاققم که پنجره ش به باغ وا می شد، رو تختم دراز کشیده بودم و داشتم فکر می کردم، صدای جیک جیک گنجیشکا از خواب بیدارم کرده بود، هفت هشت تا گنجیشک رو شاخه ها با هم دعواشون شده بود و جیک جیکشون هوا بود! …

کپی شد!
آیدی کپی شد!