پارت سیزده :
صدای بسته شدن درِ اتاق مهمان، بعد از چند دقیقه دوباره توی ویلا پیچید.
کایلا که هنوز کنار پنجره ایستاده بود، ناخودآگاه سرش رو برگردوند.
رهاب از راهرو بیرون اومد و آلبوم دیگه دستش نبود.
پیراهن سفیدش رو تا آرنج بالا زده بود و رگهای برجستهی ساعدش معلوم بود. صورتش از چند دقیقه قبل هم سردتر شده بود.
نه به مادرش نگاه کرد، نه به کایلا.
فقط کلید ماشینش رو
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
